...

جزو کدوم دسته‌ای؟

ما آدم‌ها (و شاید جانوران دیگه هم؟) به سه دسته تقسیم می‌شیم: درونگرا، برونگرا، و حد وسط درونگرا-برونگرا. حالت دیگه‌ای هم وجود نداره. به نظرم آدم خوشبخت کسی هست که کار و زندگی‌ش همسو با روحیاتش هست و مجبور نیست برای کسی نقش بازی کنه یا در موقعیتی قرار بگیره که دوست نداره و بی‌خود و بی‌جهت درگیر تنش‌های بیهوده نمی‌شه، چون حرفه‌ها هم به روحیه‌ی ما بستگی دارند. مثلن اگر کسی صرفن درونگرا باشه شاید نتونه معمار موفقی باشه و لازم هست تا اندازه‌ای روحیه‌ی برونگرا داشته باشه تا بتونه کارها رو پیش ببره. ولی این الزام برای یک شاعر یا نویسنده وجود نداره، و ممکنه طرف درونگرای محض باشه اما در کارش بسیار موفق باشه و بدرخشه. بنابراین خیلی مهمه کارمون همسو با روحیات و وجوه روانی‌مون باشه. و از اون مهم‌تر شاید بهتر باشه خودمون رو بشناسیم و ببینیم جزو کدوم دسته هستیم تا با کم‌ترین میزان دردسر و تنش حرفه و کارمون رو انتخاب کنیم و پیش بریم.

درونگرایی یا برونگرایی یک امتیاز نیست، یک ویژگیه. یادم می‌آد جایی خونده بودم این روحیات و ویژگی‌ها ذاتی نیستند و امکان تغییر و تحول در طول زندگی فرد وجود داره (البته اگر شخص طالبش باشه). یعنی ممکنه شخصی درونگرا در طول عمرش به فردی برونگرا تبدیل شه. فقط کافیه بدونه چی می‌خواد و تصمیم داره چطور زندگی‌ش رو پیش ببره. اما حتمن زحمت بیشتری باید بکشه و این تغییرات آسون به دست نمی‌آد.

چند روز پیش یکی از تست‌های آنلاین رو دادم و متوجه شدم جزو دسته‌ی سوم هستم و روحیه‌ی درونگرایی و برونگرایی رو با هم و به یک اندازه دارم. برام خیلی جالب بود چون واقعن این طوری هستم. در بعضی از جاها کاملن برونگرایانه عمل می‌کنم و در بعضی جاها جونم در بیاد حرف نمی‌زنم و غرق در سکوت می‌شم. راستش از این وضعیت روانی خودم راضی‌ام و دلم نمی‌خواد وارد دسته‌ی یک یا دو بشم :)

 |  جمعه ۱۳ آبان ۱۴۰۱ساعت 15:51  توسط میم  | 

حضور در فضای کار

شخصی برای پست بیگاری یا بیکاری کامنت خصوصی گذاشت که محتواش این بود: به علت درآمد کم افسردگی گرفته و نمی‌دونه چه کار کنه.

اولن: اون متن رو ننوشتم تا بگم دیگه نباید کار کرد و بشینیم تو خونه و به در و دیوار نگاه کنیم. اگر می‌تونید مستقل کار کنید و درآمد نسبتن خوبی داشته باشید، چه بهتر که رییس خودتون باشید و وقتتون رو صرف کار بهتر و درآمد بهتر کنید. در صورتی که چنین شرایطی ندارید، بهتره که با وجود سختی وارد بازار بشید. ممکنه درآمدتون کم باشه یا حتا مجبور بشید چند ماه اول رو رایگان کار کنید، اما این خیلی بهتر از کاری نکردنه. می‌دونید چرا؟ چون شما باید دیده بشید!! باید حضور داشته باشید تا دیده بشید. اگر دست به کاری نزنید و مدام یه گوشه بنشینید، حتا در حرفه‌تون توانا و ماهر باشید، کسی شما رو نمی‌شناسه که چیزی بهتون بسپاره. بنابراین حضور در محیط کار اهمیت زیادی داره. واضحه که باید صبور باشید. به خصوص اگر کارنامه و رزومه خوبی هم ندارید، چاره‌ای جز تحمل شرایط سخت ندارید.

ثانین: اون متن رو نوشتم تا بگم از حرف یک وزارتخونه تا اونچه که در واقعیت دیدم و می‌بینیم چقدر فاصله است. منظورم این بود که این فاصله، این واقعیت، رو ببینید. هوشیار باشید.

ثالثن: اونچه که در محیط کار دیدم و می‌بینم اینه که بسیاری از افراد بیش ازحد خودشون رو دست بالا می‌گیرند و غرور کاذب دارند. افرادی که توانایی انجام ساده‌ترین کارها رو ندارند و ابتدایی‌ترین چیزها رو در حوزه‌ی کاری و رشته‌ی خودشون نمی‌دونند، و بعد انتظار دارند همه تحسینشون کنند. اشکالی نداره که از آدم اشتباه سر بزنه. اشکال اونجاست که آدم نخواد اشتباهش رو ببینه و بپذیره.

رابعن: روابط اجتماعی و آداب معاشرت رو جدی بگیرید. قبلن چندین بار در این باره نوشتم و نمی‌خوام مدام یه مطلب رو تکرار کنم. خیلی وقت‌ها روابط اجتماعی خوب باعث می‌شه درآمدتون افزایش پیدا کنه. برای من چند بار این مسئله پیش اومد و چیزی نیست که از خودم بخوام در بیارم. مثلن وقتی می‌گفتم نمی‌تونم در این شرایط و وضعیت کار کنم و می‌خوام جای دیگه برم، سعی می‌کردند با افزایش حقوق من رو نگه بدارند و از دست ندن. علت صرفن مهارت در کارم نبود، بلکه چون با ادب و احترام باهاشون برخورد می‌کردم و سرم تو لاک خودم بود همین باعث می‌شد اعتماد همه رو جلب کنم و اونها نخوان شخصی قابل اعتماد رو به سادگی از دست بدن.

خامسن: از من راه حل نخواین و راستش به من هم ارتباطی نداره کی می‌خواد چه کار کنه، همون طور که من هم از کسی راه حل نخواستم و نمی‌خوام. اینها رو به حساب توصیه‌ی دوستانه بگذارید.

+ چه اصراری دارید برام کامنت خصوصی بگذارید؟ خب، عمومی منتشر کنید تا چهار نفر هم این سؤال و جواب‌ها رو ببینند. اگر بقیه اسم و آدرس وبلاگتون رو ببینند آسمون به زمین نمی‌آد.

 |  یکشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۱ساعت 19:58  توسط میم 

شغل‌های فراموش شده‌ی آقای مترجم

 

برای من انتخاب شغل همیشه سخت بود. یادم نمی‌آد اولین بار با مفهوم کار و شغل چه زمانی آشنا شدم، اما خیلی خوب به یاد دارم وقتی اولین بار تو سن هشت سالگی وارد مسجد شیخ لطف‌الله شدم چه حسی بهم دست داد که منجر به این شد بعدها تصمیم بگیرم معماری رو پیشه خودم کنم. البته قبل از اینکه وارد معماری بشم دغدغه انیماتور شدن داشتم، دغدغه‌ای که لابه‌لای نبود امکانات در شهرمون و همین طور تمسخر اطرافیانم گم شد. شاید هم من اون زمان به قدر کافی قوی نبودم و باید روی خواسته‌ام بیشتر پافشاری می‌کردم. نمی‌دونم. شاید هم چندان برام جدی نبود، چون یادم می‌آد شغل‌های دیگه‌ای هم ذهنم رو به خودشون مشغول می‌کردند، شغل‌هایی که هنوز گاهی بهشون فکر می‌کنم و بدم نمی‌آد حتا به مدت کوتاهی امتحانشون کنم.

امروز دلم می‌خواد راجع به این حرفه‌هایی بنویسم که هز ار گاهی بهم سیخ می‌زنند. نمی‌دونم روزی روزگاری سراغشون می‌رم یا نه، و آینده هم معلوم نیست چی پیش بیاد. با وجود این، به خودم می‌گم اینها توی فهرست هستند. اگر در آینده، به هر علت، مشکلی در کار اصلی‌م پیش اومد، می‌تونم سراغشون برم. این مشکل می‌تونه دلسردی باشه یا فشار بیش از حد. ممکنه حتا از روی تفنن و سرگرمی امتحانشون کنم (که این روحیه از من بعید نیست). در هر صورت این شغل‌ها رو دوست دارم. می‌دونم اگر این موضوع رو به دوستان یا افرادی که بهم نزدیک هستند بگم تعجب می‌کنند و ممکنه باورشون نشه، اما چه کنم که دوستشون دارم.

1. کتابفروشی: خب، این حرفه شاید باعث تعجب افراد خیلی نزدیک به من نشه، چون اساسن آدم کتاب‌دوست و کتاب‌خونی هستم. تقریبن همه‌ی عمرم با کتاب بزرگ شدم و این علاقه همیشه در من بود. همیشه تو خیالپردازی‌هام به یک کتابفروشی دنج و راحت فکر می‌کنم. یک کتابفروشی کوچولو موچولو که فضای دوستانه و صمیمانه‌ای داره و مردم، از قشرهای مختلف، بهم سر می‌زنند و دنبال کتاب‌هاشون می‌گردند. دوست دارم تو کتابفروشی‌م همه‌ جور کتاب داشته باشم. البته به جز کتاب‌های درسی! کتاب‌های کم‌یاب، کتاب‌های دست دوم، کتاب‌های ممنوع، کتاب‌های محبوب. دلم می‌خواد ساعت‌ها تو کتابفروشی‌م بمونم و بخونم و بخونم. بامزه اینجاست که مثل تو بعضی از فیلم‌ها به یه کتابفروشی قدیمی با کتاب‌های خاک خورده فکر می‌کنم که همین طور تا سقف کتاب چیده شده و اگه مشتری می‌آد نمی‌تونم از پشت ردیف و ستون کتاب‌ها چهرهش رو ببینم.

2. ناشر: البته این حرفه هم بی‌ربط با کتاب و کتابفروشی نیست، اما در حال دنیای خاص خودش رو داره. از اونجایی که مدت‌هاست دنیای نشر ایرانی و خارجی رو دنبال می‌کنم، تفاوت‌ها و خلأهایی که در دنیای نشر ایران هست رو به خوبی درک می‌کنم و می‌دونم چیه. مثلن در صنعت نشر کشورهای اروپایی، به خصوص انگلیس و فرانسه، حوزه‌ای وجود داره که کتاب‌های خاص با تصویرسازی‌های بسیار زیبا از گیاهان، حشرات، پرندگان، جانوران و غیره چاپ می‌کنند. این تصویرسازی‌ها که با دست کشیده می‌شن (و عکس نیستند) بسیار زیبا و هنرمندانه‌اند. یعنی هر تصویر به خودی خود می‌تونه قاب گرفته بشه و روی دیوار قرار بگیره. این حوزه در ایران وجود نداره و چند تایی که دیدم کیفیت بسیار پایینی داشتند. علت هم واضحه دستمزد تصویرگر و هنرمند بالاست و اگر ناشر بخواد چنین کتاب‌هایی رو منتشر کنه هزینه‌ی تمام شده برای کتاب بالا خواهد بود. با همه‌ی این حرف‌ها اگر روزی ناشر شدم دوست دارم چنین کتاب‌هایی منتشر کنم و گیاهان و جانوران بومی رو با تصویرسازی‌های درجه یک ثبت کنم. یا دوست دارم ناشر کتاب‌های کودکان و به خصوص نوجوانان باشم.

3. کافه‌داری: مطمئنم هیچ کس فکرش رو نمی‌کنه دوست دارم کافه داشته باشم. یه کافه فسقلی و بامزه، که برای مهمانان قهوه و چای و از این جور چیزها بیارم و ببرم. البته از این کافه‌های معمولی نخواهد بود و احتمالن اگر روزگاری کافه زدم مشتری‌های محترم باید از قبل نوبت بگیرند، چون اگر شلوغ پلوغ شه به هیچ کس چیزی نمی‌رسه از دستپاچگی بنده :))

4. اسباب‌بازی فروشی: احتمالن این حس به دوران کودکی‌م برمی‌گرده. به دورانی که پدرم من رو به فروشگاه‌ها می‌برد و برام اسباب‌بازی می‌خرید. چه حس خوبی داشتم. در سال‌های اخیر وقتی به اسباب‌بازی فروشی می‌رفتم تا برای خواهرزاده‌هام یا بچه‌های دوستانم چیزی بخرم اون حس از زیر خاکستر بیرون می‌زد و دلم می‌خواست ساعت‌ها لابه‌لای اسباب‌بازی‌ها پرسه بزنم. البته بعد از تحریم‌ها کیفیت اسباب‌بازی‌ها روز به روز پایین‌تر اومد و بازار رو هم محصولات چینی قبضه کرده. اسباب‌بازی فروشی‌ای که توی ذهنم هست یه فروشگاه بزرگه که همه جور اسباب‌بازی توش پیدا می‌شه. دوست دارم بچه‌ها آزادانه توش بازی کنند و راحت باشند. حتا شاید یه قسمت از فروشگاه رو به محل بازی بچه‌ها اختصاص دادم.

5. کارخانه شکلات‌سازی: علاقه‌م به شکلات و کاکائو تا این حده!

6. نجاری: علاقه‌ی عجیبی به کار با چوب و ساخت محصولات چوبی دارم. دو تن از دوستانم نجار هستند و چند سال پیش دوره‌ی کوتاهی رو پیش یکی از این عزیزان گذروندم ولی ادامه ندادم. نمی‌دونم ریشه‌ی این علاقه از کجا می‌آد چون هیچ یک از اطرافیان و بستگانمون تو این حرفه نیستند. واقعیت اینه که دوران بازنشستگی بدم نمی‌آد یه کارگاه کوچیک برای خودم بسازم و وسایل و اثاثیه چوبی درست کنم. شاید در آینده‌ی نزدیک برای این حرفه برنامه‌ریزی کردم و دوره‌های آموزشی رو از همین الان گذروندم. می‌خوام بگم اینقدر برام جدیه و دوستش دارم.

7. خلبانی: خلبان شدن بیشتر از اونکه برام یه دغدغه جدی باشه، یه شغل رویایی هست برام. بچه که بودم دوست داشتم یه جفت بال می‌داشتم و برای این طرف و اون طرف رفتن اینقدر دردسر نمی‌کشیدم :)) بعدها این بال‌ها جای خودشون رو به هواپیما دادند. اگر از ایران رفتم بدم نمی‌آد دوره‌ی آموزشی‌ش رو بگذرونم و گواهینامه‌م رو بگیرم. نمی‌دونم شرایطش چطوریه و شدنی هست یا نه، اما بهش فکر می‌کنم.

8. کشاورزی و باغداری: فقط می‌تونم بگم دوستشون دارم. بعد از فوت پدرم به صورت منظم به باغمون سر می‌زدم و خودم رو با گیاهان و دار و درخت‌ها مشغول می‌کردم. به طور معجزه‌آسایی آرامش‌بخش هستند. این حرفه البته برام فراموش شده نیست و هر از گاهی سراغشون می‌رم و بعید نیست چند سال آینده جدی‌تر بهشون فکر کنم.

9. گریمور: وقتی فیلم تماشا می‌کنم اولین چیزی که نظرم رو جلب می‌کنه ظاهر بازیگراست. بعد از تماشای فیلم می‌رم چهره بازیگرها رو در حالت عادی یا تو فیلم‌های دیگه نگاه می‌کنم و تغییرات رو می‌سنجم. به خصوص تو فیلم‌های فانتزی و علمی‌ تخیلی این تغییرات بیشتر به چشم می‌آد. البته این جستجوها رو زمانی انجام می‌دم که فرصت داشته باشم. در حالت عادی که فقط می‌بینم و می‌گذرم. روی هم رفته به نظرم حرفه سرگرم‌کننده و مفرحی هست. اینکه از یه آدم یه شخصیت دیگه‌ای بسازی برام جالبه.

10. جهانگردی: نمی‌دونم این رو باید یه حرفه به حساب بیارم یا صرفن تفریح هست. چون اساسن جهانگردها از جیب خودشون خرج می‌کنند و کم پیش می‌آد جهانگردی براشون درآمد داشته باشه. اما در هر صورت دوستش دارم.

 

+ عکس از فاطیما حسینی، فرش‌فروش دوره‌گرد، کابل

 |  جمعه ۲۴ دی ۱۴۰۰ساعت 20:22  توسط میم 

طرح چی چی؟

 

نمی‌دونم از بین دوستانی که به وبلاگم سر می‌زنند و نوشته‌هام رو دنبال می‌کنند کسی هست که حامی جمهوری اسلامی باشه یا نه، اما اگر هست خواهش می‌کنم به این سؤالم جواب بده: دقیقن چه چیز این نظام رو دوست دارید و چه چیز درست و مثبتی درش می‌بینید؟ این سؤال رو نه از روی بدخواهی می‌زنم و نه دنبال این هستم که با کسی جر و بحث الکی کنم. فقط برام سؤاله و صمیمانه دوست دارم بدونم این نظام چه جنبه مثبتی داره؟ خودم آدم مثبت‌اندیشی هستم و سعی می‌کنم در بدترین شرایط امیدوار بمونم، اما به جمهوری اسلامی که می‌رسم هیچ چیزی که نظرم رو جلب کنه نمی‌بینم.

بگذارید با مثال منظورم رو واضح‌تر بگم. فرض کنید می‌خواین خونه یا اتومبیل بخرید. واضحه که اول به بودجه خودتون و وضعیت کاری‌تون نگاه می‌کنید. مثلن دو دو تا چهار تا می‌کنید و می‌بینید می‌تونید از پس قسط‌ها و وام‌ها بر بیاید یا نه. شاید هم پول نقد دارید و یه جا کل هزینه رو می‌پردازید. در هر صورت، وقتی می‌خواین خونه بگیرید، چند خونه مختلف رو می‌بینید و دقیق بررسی می‌کنید تا ببینید درش راحت هستید یا نه. مثلن نور خوبی داره؟ اندازه‌ی اتاق‌ها مناسبه؟ همه جا سالمه یا نیاز به بازسازی داره؟ بعد با توجه به وضعیت مالی خودتون از بین خونه‌هایی که دیدید یکی رو انتخاب می‌کنید. ممکنه بعدتر پشیمون بشین و بفهمید سرتون کلاه گذاشتند. یا متوجه بشید جای دیگه، خونه بهتری با قیمت مناسب‌تر وجود داره. چی کار می‌کنید؟ خودتون رو عذاب می‌بینید و روز و شب حرص می‌خورید؟ یا سعی می‌کنید شرایط بهتری برای خودتون و خانواده‌تون فراهم کنید؟

حالا برام عجیبه بین این همه سیستم‌ها و نظام‌های حکومتی که تو دنیا وجود داره، سیستم‌هایی که برای بهتر کردن زندگی مردم و مدیریت بهتر وضعیت زندگی به وجود اومدند تا کمترین میزان اضطراب و ناراحتی رو شهروندان داشته باشند و البته فارغ از جنسیت و عقیده به بیشترین بازدهی برسند، چرا باید به سیستمی بند کنیم که کوچکترین اهمیتی به ما نمی‌ده! اصلن گیریم که برای من و توی شهروند ارزش قائل هستند و ما رو هم خیلی دوست دارند، اما وقتی کارآمد نیستند و به نتیجه مطلوب نمی‌رسیم و اون آسایش و آسودگی و رفاهی که حق ماست رو نداریم، چرا به فکر وضعیت بهتر نیستیم و تصور می‌کنیم این نظام رو اگر از دست بدیم به نظام بهتری نمی‌رسیم؟

چند هفته‌ی پیش طرح صیانت مطرح شده بود و احتمالن اکثر شما این خبر رو خوندید و اطلاع دارید. راستش من خیلی گذرا خبر رو خوندم و به خودم گفتم بین این همه مصیبت همین یکی رو کم داشتیم. الان چند روزی هست که این موضوع رو با دقت مطالعه کردم و خوندم و حتا با چند تن در این حوزه صحبت کردم و باید بگم هر روز که می‌گذره حیرتم بیشتر می‌شه! آخه این همه محدودیت و فشار روی مردم برای چیه و تا کجا می‌خواد ادامه پیدا کنه؟ که چی بشه؟ به چه نتیجه‌ای برسیم؟ کتاب‌ها و فیلم‌ها و به طور کل محصولات فرهنگی که سانسور می‌شن یا با ایدئولوژی خاص به خورد مردم می‌دن. موسیقی هم که شده آثار تکراری مردانه‌ و بهترین خواننده‌های زن ما از ایران رفتند و دخترخانم‌هایی هم که زیرزمینی فعالیت می‌کنند نمی‌تونن صداشون رو به جایی برسونند. تو این وضعیت این اعتراض‌های کوچیکی که در فضای مجازی می‌شه اینقدر خطرناک هست که همین صدای نحیف و ضعیف باید خاموش بشه؟

نمی‌دونم این طرح رو کامل خوندید یا نه ولی اگر اجرایی بشه، که به احتمال زیاد می‌شه، باید بگم تقریبن فاتحه‌ی ملت خونده است و عملن با رشد بیکاری مواجه می‌شیم. به خصوص فریلنسرها تقریبن نابود می‌شن و درآمدشون به شدت کاهش پیدا می‌کنه، چون دیگه بحث استفاده از فیلترشکن و وی‌پی‌ان نیست! یعنی همه‌ی اینها از دور خارج می‌شن و دیگه به درد نمی‌خورن!

به بعضی از موارد گنده و درشت اشاره می‌کنم تا ببینید آقایون تا کجاها پیش دارند می‌رن و بین این همه مشکل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و محیط زیستی، چرا به فضای مجازی بند کردند:

مضحک‌ترین قسمت این طرح اینه که شرکت‌های بزرگی مثل گوگل و اینستاگرام (و هزاران شرکت دیگه) باید نماینده‌های خودشون رو به ایران بفرستند تا مجوز فعالیت بگیرند. به بیان ساده‌تر باید پول بریزند تو جیب آقایون تا پروانه کار در ایران بگیرند و ما ایرانی‌ها بتونیم از خدماتشون استفاده کنیم! به حق چیزهای ندیده و نشنیده! جالب اینجاست که ایران از اساس تحریمه و هیچ یک از شرکت‌ها و مؤسسه‌های آمریکایی یا حتا غیرآمریکایی حق مبادله مالی یا کاری با ایران رو ندارند. اون وقت ایران داره ناز می‌کنه و به شرکتی مثل گوگل، با ارزش بیش از یک تریلیون دلار، دستور می‌ده اگر می‌خوای فیلترت تکنیم باید از ما مجوز بگیری! مضخک نیست؟

حالا مگه این شرکت‌ها یکی دو تا هستند؟ اگر صد تا از این ابرشرکت‌ها رو کنار هم بگذارید به سرمایه‌ی عجیب و غریبی می‌رسید که اصلن این اقتصاد درب و داغون ما در مقابلش هیچه. اون وقت یه عده نادان هی سنگ نفت رو به سینه می‌زنند و فکر می‌کنند آمریکایی‌ها چشم به این چند میلیارد دلار نفت دارند. اون هم نفتی که تا چند سال آینده ارزشش کامل سقوط می‌کنه و از دور خارج می‌شه. فرض رو بر این می‌گیریم که خود این شرکت‌ها تمایل به همکاری دارند اما با وجود تحریم آمریکا غیرممکن خواهد بود. خب، وقتی نتونند بیان مجوز بگیرند طبق تبصره‌های این طرح رسمن و عملن کنار گذاشته می‌شن و دسترسی به اونها غیرممکن خواهد بود. در این شرایط وبسایت‌ها و اپ‌های بی‌کیفیت وطنی سبز می‌شن تا به اصطلاح جایگزین نمونه‌های خارجی بشن. درست مثل فیلترینگ یوتیوب و جایگزین کردن آپارات. اما این بار قضیه فرق می‌کنه و بحث فیلترینگ نیست و حتا با فیلترشکن هم هیچ گونه دسترسی نخواهید داشت.

البته بعضی از دوستان معتقدند همچنان با فیلترشکن می‌شه وارد شد، اما عده‌ی دیگه معتقدند خیر، نمی‌شه. یعنی وضعیتی مشابه روزهای آبان 98 به صورت مهندسی‌ شده‌تر تکرار می‌شه. بعلاوه یکی از تبصره‌ها مربوط به فروش فیلترشکن و وی‌پی‌ان هست. و اگر کسانی اینها رو بفروشند، بعد از اجرایی شدن این قوانین، مجرم شناخته می‌شن و مورد پیگرد قرار می‌گیرند! مسئله مهمیه و شوخی نیست! ممکنه چهار نفر قسر در برن، اما چهار نفر هم تو این وضعیت جدید دستگیر می‌شن. اون هم برای هیچ و پوچ.

موضوع دیگه‌ای که نظرم رو خیلی زیاد جلب کرد به کسب و کارهای کوچیک مربوط می‌شد. تمامی اینها باید مجوز بگیرند. فرضن اگر دخترخانمی کمک خرج خانواده‌ش هست و پدرش فوت کرده و مادرش بیماره و خودش هم باید پول در بیاره و هم درس بخونه و به خواهر و برادر کوچیک‌ترش کمک کنه، این دختر خانمی که توی خونه سبد یا عروسک پارچه‌ای درست می‌کنه باید دنبال مجوز بدوئه و موظف به پرداخت مالیات می‌شه. در صورتی که مجوز کار نداشته باشه مجرم شناخته می‌شه و جریمه نقدی یا حبس می‌شه. ممکنه یه عده بگن حالا شاید گیر نیافته، اما تو این وضعیت کی ریسک می‌کنه؟ تازه، همه‌ی اینها در شرایطی هست که اصلن اینستاگرام در دسترس باشه.

طبق آمارهای اعلام شده حداقل ششصد هزار کسب و کار خانگی یا بزرگ در اینستاگرام فعال هستند، که بیش از نیمی از اینها کارهای کوچیکی می‌شه که فریلنسرها انجام می‌دن. اون وقت با اجرایی شدن این طرح این عزیزان خواه ناخواه کنار گذاشته می‌شن و هیچ کاری هم از دستشون بر نمی‌آد.

من با چند تن از فریلنسرها که صحبت می‌کردم می‌گفتند تو وضعیت جدید هیچ کار دیگه‌ای از دستشون بر نمی‌آد و چاره‌ای جز مهاجرت ندارند. چون وضعیت استخدام که معلومه، وضعیت فرینلسینگ هم که کلن به هم می‌ریزه. تورم هم که همچنان سر جای خودش هست. خب، کاملن حق دارند. بسیاری از اینها بچه‌های با استعدادی هم هستند و هر جای دیگه‌ای برن می‌تونن درآمد نسبتن خوبی داشته باشند و تو کارشون موفق بشن. وقتی اینجا نتونن کار کنند و برای یک چنین کارهای کوچیکی باید مجوز بگیرند و مالیات بدن، دیگه چی براشون می‌مونه؟

البته تا اونجا که اطلاع دارم بعضی از کشورهای اروپایی یا حتا آمریکا قبلن از فریلنسرها مالیات می‌گرفتند اما فکر کنم در بعضی از رشته‌ها حذف شده. بعلاوه حتا اگر مالیات هم بگیرند با توجه به خدماتی که به شهروندان ارائه می‌دن به خودشون بر می‌گرده. مثل ایران نیست که فرضن برید دندونپزشکی و بیمه قبول نکنند. موضوع دیگه اینه که درآمد فریلنسرهای خارجی اصلن قابل قیاس با ایرانی‌ها نیست. من تو همین چند سال اخیر صفحات صدها هنرمند فریلنسر خارجی رو نگاه می‌کردم می‌دیدم حتا معمولی‌ترین هنرمندان باز می‌تونن یه درآمد معمولی داشته باشند. علت اینه که سیستم‌های حاکم پویا هستند. گالری‌ها، وبسایت‌های فریلنسینگ، مجلات و روزنامه‌ها و شرکت‌ها این افراد رو جذب می‌کنند. حتا اگر در هیچ یک از اینها براشون کار پیدا نشه می‌تونن به سادگی در اینستاگرام فعالیت کنند و مثل ما بدبختی نمی‌کشند. اگر اون فریلنسر آمریکایی از هیچ یک از مسیرهای گفته شده پول در نیاره یعنی احتمالن کیفیت آثارش بیش از حد پایینه.

جدا از همه‌ی این مسائل واضحه که فقط جنبه‌ی اقتصادی این طرح مد نظر نیست و مسئله سیاسی هم هست. به خصوص در سال‌های اخیر نقش اپ‌ها در اطلاع‌رسانی پررنگ بوده و تأثیر زیادی بر زندگی همه گذاشته.

آخرین خبری که از طرح صیانت دارم اینه که دارند بیشتر بررسی می‌کنند تا «نواقص» بر طرف شه. معلوم نیست این نواقص دیگه چی چیه! می‌خوان سیخ زدن‌ها رو بیشتر کنند یا اجازه می‌دن یه قلوپ نفس بکشیم؟

 

+ اگر این طرح اجرایی بشه، تا زمانی که در ایران هستم وبلاگ‌نویسی رو کنار می‌گذارم. طبیعتن شبکه‌های اجتماعی و همه‌ی اینها هم می‌رن کنار.

 |  سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۰ساعت 22:6  توسط میم  | 

مدیریت مالی در دنیای فریلنسینگ

 

قصد داشتم این مطلب رو چند روز پیش بنویسم اما همون طور که می‌دونید قطعی برق مجال نوشتن نداد. الان دو روز متوالی هست که هر روز دو بار پشت سر هم برق منطقه‌ی ما قطع می‌شه. و هر بار هم بین دو تا دو ساعت و نیم ادامه داره. یعنی رسمن بعد از ظهرها رو باید بی‌خیال شم. نمی‌دونم این روند تا کی ادامه پیدا می‌کنه و آیا تا آخر تابستون وضع همینه یا نه، اما اگر تا چند روز آینده همین بساط باشه چاره‌ای ندارم جز اینکه یه تغییراتی تو زندگی‌م به وجود بیارم. چون رسمن کار با کامپیوترها تا ساعت نه یا نه و نیم شب غیرممکنه.

خب، حالا می‌رم سر اصل مطلب. یعنی مدیریت مالی‌ای که فریلنسرها باید داشته باشند. می‌گم باید، چون اگر بخوایم در کارمون پیشرفت کنیم و درآمدمون افزایش پیدا کنه به مدیریت مالی احتیاج داریم. پس رفتارمون باید جدی و حرفه‌ای باشه. در غیر این صورت درآمدمون ثابت می‌مونه یا ممکنه زود به زود خرج کنیم و آخر ماه یا آخر سال مبلغ به خصوصی پس اندازه نکرده باشیم. مشخصه که این فاجعه است. اون هم با این شرایط و اوضاع.

قدم اول رو که در مطلب قبل توضیح دادم. یعنی شما در هر صورت وقتی به عنوان فریلنسر می‌خواین کار کنید باید رشته و هدف مشخصی داشته باشید. اگر این قدم رو بر ندارید یعنی اصلن درآمدی ندارید که بخواین براش نقشه بکشید یا برنامه‌ریزی کنید. پس پیش از شروع هر چیز، باید و باید به تعیین هدف و کار بپردازید. یه نکته‌ای رو هم بد نیست اینجا اشاره کنم. من اون متن رو برای کسانی نوشتم که همه چیز رو می‌خوان از صفر شروع کنند. یعنی هیچ دوست و آشنا و رابطه‌ای ندارند. خودم هم هفت سال قبل وقتی وارد دنیای فریلنسینگ شده بودم کسی رو نداشتم. راستش اصلن روم نمی‌شد به دوستانم بگم فریلنسر هستم. بنابراین خواه ناخواه کنارشون گذاشتم و تصور کردم کسی رو ندارم و خودم هستم و خودم. اما اگر شما نگرانی از این بابت ندارید و اطرافیانتون می‌دونند یا به طور کل در دنیای واقعی روابط خوبی با کسب و کارها دارید، حتمن چند پله جلوتر می‌ایستید و می‌تونید درآمدتون رو زودتر افزایش بدید.

حالا فرض رو بر این می‌گیرم که شما کارهای ابتدایی رو انجام دادید و ماهانه رقم مشخصی درآمد دارید. یعنی این درآمد کمابیش ثابت هست. البته درآمد فریلنسرها هیچ وقت ثابت نیست، و فرضن یه ماه پنج تومن در می‌آرن و ماه دیگه ممکنه پونزده تومن در بیاره. ولی اگر میانگین بگیریم به رقم ثابتی می‌رسیم. وقتی به این نقطه از کار می‌رسید یعنی می‌تونید قدم‌های بزرگی بردارید. پیش از این، به نظرم بیشتر جنبه آزمون و خطا و تجربه‌ورزی داره. وقتی شما درآمدتون تا اندازه‌ای قابل قبول بشه (که در پست قبل توضیح دادم باید چطور از منابع مختلف درآمد کسب کنید) اون وقت می‌تونید به پس‌انداز هم فکر کنید.

نقش پس‌انداز در کار و زندگی خیلی خیلی مهمه. شما با کار فریلنسری هرگز پولدار نمی‌شین و بهتره با خودتون رو راست باشید. اون هم از طریق نوشتن و ترجمه و تولید محتوا. اما اگر پس‌انداز کنید و مراقب دخل و خرجتون باشید، بعد از چند سال پس‌انداز خوبی خواهید داشت و با اون پول می‌تونید کارهای بزرگ‌تری انجام بدید. مثلن ممکنه بخواین برای خودتون جایی رو اجاره کنید. یا حتا شاید بخواید اتومبیل بخرید. شاید هم بخواین کارگاه بزنید و محصول خاصی رو تولید کنید. هر کار که می‌خواین بکنید ناگزیر از این پس‌انداز هستید. بدون پس‌انداز پولی جمع نمی‌شه. ولی اگر ماهانه نصف یا یک سوم درآمدتون (درآمد قابل قبول، نه درآمدی که ناچیز هست) رو پس‌انداز کنید بعد از دو سه سال حتمن می‌تونید بالای صد میلیون پس‌انداز کنید. سخته ولی غیرممکن نیست.

توصیه می‌کنم از لحظه‌های عمرتون لذت ببرید و زیاد به سال‌های آینده و نیومده فکر نکنید. مثلن وقتی پولتون رو کنار می‌گذارید، غصه نخورید که کاش می‌تونستید همین الان خرجش کنید یا کاش این چند سال زودتر سپری بشه. این یه مسیر و عمری هست که در هر صورت می‌گذره و سپری خواهد شد، پس بهتر و انسانی‌تر اینه که از همین لحظه عمرتون لذت ببرید. مطمئنن اگر پول داشته باشید کارهای بیشتری می‌تونید انجام بدین ولی وقتی ندارید غصه الکی خوردن هم بیهوده است.

شخصن بخشی از درآمدم رو به خرید کتاب اختصاص می‌دم. معمولن این کتاب‌ها در حوزه‌ی کاری و علایقم هستند. چون معتقدم این مطالعات کمک می‌کنند در کارم حرفه‌ای‌تر و مسلط‌تر باشم. خیلی مؤثره. بنابراین توصیه می‌کنم اگر می‌خواین در کارتون روز به روز بیشتر پیشرفت کنید حتمن بخشی از درآمدتون رو به تهیه‌ی کتاب‌های تخصصی در رشته‌ی خودتون اختصاص بدید. مثلن اگر مترجم هستید حتمن مطالعه‌ی کتاب‌های گرامر مختلف رو در برنامه‌ی روزمره بگنجونید.

به بقیه امور مثل تهیه لباس و خوراک نمی‌پردازم چون مقوله‌های شخصی هستند. ممکنه تنها زندگی کنید یا با خانواده. هر کدوم از اینها سختی‌ها و آسودگی‌های خودش رو داره و روی هزینه‌ای که می‌کنید تأثیر می‌گذاره. مثلن خودم به ندرت لباس هدیه گرفتم. به همین دلیل ناگزیر از این هستم که هر سال بخشی از درآمدم رو به تهیه لباس اختصاص بدم. یا این به روحیه من هم بستگی داره. چون دوست ندارم لباس‌هام کهنه یا بدرنگ و رو باشند. به خاطر همین معمولن هر سال لباس‌هام رو عوض می‌کنم تا روحیه خودم هم عوض شه. البته روزهای اول کاری و استقلالم این طور زندگی نمی‌کردم و اصلن پول آنچنانی در نمی‌آوردم که بخوام این سبک زندگی داشته باشم. بیشتر درآمدم صرف معماری و دانشگاه می‌شد. اما یکی دیگه ممکنه این چیزها براش مهم نباشه و بخواد پول بیشتری رو پس انداز کنه تا زودتر به نتیجه برسه و هر چهار سال یه بار یه تیشرت بخره. واقعن به شرایط روانی هر کس بستگی داره.

یه موضوع مهمی که باید بهش اشاره کنم اینه که شما باید یاد بگیرید با پس‌اندازتون می‌خواین چه کار کنید. این خیلی مهمه. فرضن اگر سی چهل میلیون جمع کردید می‌خواین چه کار کنید؟ آیا دوست دارید همین کار فریلنسری کنونی رو ادامه بدید؟ یا می‌خواین تغییر رشته و گرایش بدین؟ مثلن یکی از دوستانم گرافیست بود و بعد از پنج شش سال که به پول خوبی رسید برای خودش یه مغازه اجاره کرد و وسایل زینتی مثل گردنبند و دستبندهای دستساز (که کار فریلنسرهای دیگه بود) رو فروخت. بعد از یکی دو سال اونقدر کارش گرفت که الان یه مغازه برای خودش داره و تا اونجا که می‌دونم امور زندگی‌ش بد نیست.

اگر هدفتون مشخص باشه این پس‌انداز رو می‌تونید به کار بندازید. در غیر این صورت این رو هم بر باد می‌دین و کاری از پیش نمی‌برید. به علاوه وقتی ایده‌های مختلف داشته باشید می‌تونید سرمایه تون رو چند برابر کنید ولی وقتی ایده‌ای ندارید اون پس‌اندازه هم ثابت می‌مونه و نمی‌تونید به کارش بندازید.

در دنیای تولید محتوا و نوشتن، به نظرم بهترین راه برای افزایش درآمد ساخت وبسایت هست. البته یه وبسایت اساسی که بتونه مخاطب‌های نسبتن زیادی رو جلب کنه. ساخت یه وبسایت خوب هم به عوامل زیادی بستگی داره. اولن خودتون چون تجربه تولید محتوا دارید باید بدونید چه جور مطالبی رو می‌خواین کار کنید و این وبسایت شما قراره چه خلأیی رو پر کنه. ثانین طراحی وبسایت باید جذاب باشه. این هم بستگی به محتوای وبسایت داره و برای هر وبسایت یه جور تعریف می‌شه. در ضنمن خوبی وبسایت اینه که با سرمایه اندک می‌تونید کارتون رو شروع کنید و بعد رفته رفته توسعه بدین. مثلن ده میلیون دارید و می‌رید دامنه می‌خرید و پول برنامه‌نویس و گرافیست می‌دین. و بعد ذره ذره تغییراتی در وبسایت به وجود می‌آرید. اما در دنیای امروز با ده میلیون می‌تونید زمین، مغازه یا خونه بخرید؟ نه! اگر پشتکار داشته باشید و هوشمندانه فعالیت کنید این وبسایت ده میلیونی می‌تونه به شما سود خوبی بده.

حالا می‌خوام مطلبی که گفتم رو جمع‌بندی کنم:

بخشی از درآمد رو به پس‌انداز اختصاص می‌دیم. بخشی رو به بالا بردن سطح آگاهی خودمون، بخشی هم برای دخل و خرج‌های روزمره است. پس‌اندازمون رو باید برای هدف بزرگ‌تری هزینه کنیم. در واقع سرمایه‌ای هست که قصد داریم بعدتر افزایش بدیم و چند برابرش کنیم. واضحه که اگر این پس‌انداز بیست میلیون باشه با پس‌انداز فرد دیگه که دویست میلیون جمع کرده (هر دو در یک بازه زمانی مشخص) منجر به طی دو مسیر متفاوت خواهد شد. دومی دستش بازتره. ممکنه بخواد وبسایت حرفه‌ای تری تولید کنه. یادم می‌آد چند سال پیش مصاحبه‌ای از مدیر وبسایت علی بابا خونده بودم که می‌گفت با سی میلیون تومن وبسایتش رو درست کرد و بعد از کلی دوندگی به نتیجه رسید. این شخص الان میلیاردره ولی اون سی میلیون اول رو با هزار بدبختی جور کرده بود.

یه موضوعی رو هم جا انداختم و بد نیست در پایان بهش اشاره کنم. سعی کنید خرجتون بیشتر از درآمدتون نباشه. این سبک زندگی هرگز باعث پیشرفت در کار نمی‌شه (البته اگر پیشرفت براتون مهم هست). اگر می‌خواید کارتون رو توسعه بدین، چاره‌ای ندارید جز اینکه از بعضی از خواسته‌هاتون بگذرید.

 |  چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۰ساعت 11:35  توسط میم  | 

راه و رسم فریلنسینگ

 

خب، خب، خب! تابستون هم از راه رسید و کم‌کم دارم فرصت برای نوشتن رو به دست می‌آرم. از این به بعد سعی می‌کنم مثل سابق هفته‌ای یکی دو بار، به طور منظم، بنویسم. عزیزانی که تازگی‌ها به جمع دوستان اضافه شدند و نمی‌دونند به طور کل محتوای این وبلاگ در چه زمینه‌ای هست می‌تونن به آرشیو موضوعی و دسته‌بندی‌های مختلف مراجعه کنند و ببینند تا امروز راجع به چه چیزهایی نوشتم. اینجا از معرفی فیلم و سریال داریم تا حتا یوتیوبرها، و از روزنوشت و مسائل اجتماعی تا کار و آموزش‌های مربوط به زبان انگلیسی و فرانسه.

امروز هم قصد دارم طبق قولی که داده بودم در باره‌ی مدیریت مالی و راه‌های افزایش درآمد فریلنسرها بنویسم. از مطلب وضع مالی فریلنسرها کمابیش استقبال خوبی شد و با خودم فکر کردم حالا که می‌خوام در این باره بنویسم کمی مفصل‌ باشه و به جزییات بیشتری بپردازم. معمولن بسیاری از دوستان این اطلاعات و تجربه‌ها رو به سادگی در اختیار دیگران نمی‌گذارند چون معتقدند برای بالا بردن سطح آگاهی خودشون و پیشرفت در کار وقت و انرژی گذاشتند، بنابراین چرا باید اینها رو مفت به کسی بدن؟ شاید حق داشته باشند! اما من به چند علت چنین اعتقادی ندارم. اولن رشته اصلی‌م چیز دیگه است و فریلنسینگ رو کمابیش کنار گذاشتم. بنابراین فکر نمی‌کنم دارم به رقبای خودم اضافه می‌کنم. ثانین معتقدم به افراد تازه‌کار باید کمک کرد و تا اونها بخوان در کارشون پیشرفت کنند دوره‌ی ما هم به سر رسیده و جا برای جوان‌ترها باز خواهد شد. پس چرا بخیل باشم؟ ثالثن فکر می‌کنم هر چه بیشتر آموزش بدی، همون قدر، و بلکه بیشتر کسب می‌کنی. به عبارت دیگه از هر دست بدی، از یه دست دیگه می‌گیری.

همون طورکه اشاره کردم تصمیم گرفتم کمی مفصل بنویسم و احتمالن در دو سه مطلب متوالی خواهم نوشت. البته تا یادم نرفته بگم مطلبی که دارم می‌نویسم بیشتر به کار دوستانی می‌آد که مترجم و نویسنده هستند و دستی در تولید محتوا دارند. ممکنه برای افرادی که چیزی تولید می‌کنند (مثل کیف، ظروف سفالی، پوشاک و غیره) هم مفید باشه و خودم هم یه گریزهایی بزنم، اما کلن مترجم‌ها و نویسنده‌ها مد نظرم هستند. مطالبی که تو ذهنم دارم به سه دسته تقسیم کردم: اول راجع به نظم و کسب درآمد از شاخه‌های مختلف می‌گم. دوم به مدیریت مالی فریلنسرها می‌پردازم، و سر آخر در یک مطلب مفصل راجع به این می‌نویسم که چطور باید این سرمایه اندکی که به دست آوردیم رو افزایش بدیم.

قبل از هر چیز باید بدونید و یاد بگیرید که هر کار سختی‌های خودش رو داره. اگر فکر می‌کنید فریلنسر بودن یعنی شل و ول و بدون برنامه بودن، همین حالا این کار رو ترک کنید و برید یه جور دیگه پول در بیارید. چون فریلنسینگ نه فقط سخت نیست، بلکه بسیار سخته و روزها و سال‌های اول، یعنی دوره‌ای که بی‌تجربه هستید، فشار زیادی رو باید تحمل کنید. بی‌پولی داره، کم پولی داره، و اگر مستقل از خانواده باشید حتا گرسنگی و بدبختی‌های دیگه هم داره. برای همین خودتون رو برای یه جنگ بزرگ آماده کنید. تازه‌، اون هم در رشته‌ای که به هر حال پول زیادی درش نیست و کارفرماهای محترم بدجور تو سر قیمت می‌زنند.

از سختی‌های کار گفتم اما فریلنسینگ شیرینی خودش رو هم داره. ساعت خواب و بیداری به خودتون بستگی داره. و این دست شما رو برای برنامه‌ریزی ایده‌ال باز می‌گذاره. بعلاوه آقا بالا سر ندارید. درسته که به هر حال کارفرما به شما سفارش کار می‌ده اما شما رییس خودتون هستید و مجبور نیستید به رییس اداره یا بالادستی خودتون جواب پس بدین. در واقع بالادستی و پاینن‌دستی و  سرکارگر و مدیر و معاون و این جور چیزها و رده‌ها کنار گذاشته می‌شه و این دست شما رو به شدت باز می‌گذاره که مسیر خودتون رو خودتون تعیین کنید و پیش ببرید. یعنی در یک سیستم اداری نمی‌گنجید. این روند کار کردن دست شما رو برای خلاقیت باز می‌گذاره. به همین علت هست که برنامه‌نویس‌ها و گرافیست‌ها و افرادی که در صنایع دستی فعالیت می‌کنند از فریلنسینگ استقبال می‌کنند. به خصوص خارج از ایران اونقدر نمونه‌های موفق وجود داره که اصلن آدم حیرت می‌کنه. نمونه بارزش مارک زاکربرگ، مؤسس و برنامه‌نویس فیسبوک، هست که از فریلنسینگ به یه شرکت با ارزش میلیارد دلاری (فکر می‌کنم بالای صد میلیارد دلار باشه) رسید. نمونه‌های موفق در زمینه هنرهای تجسمی و برنامه‌نویسی کم نیست. شاید همه زاکربرگ نشن اما تا اونجا که اطلاع دارم افراد زیادی با سرمایه اندک، یا حتا صفر، به فریلنسینگ روی آوردند و وبسایت‌هایی به ارزش میلیون‌ها دلار ساختند.

در مورد نوشتن اوضاع فرق می‌کنه. چون حتا خارج از ایران هم دستمزد کمی به نویسنده‌ها می‌دن و بنابراین به طور کل اوضاع نوشتن و نویسندگی همیشه خوب نیست. اما اونقدرها هم بد نیست. یعنی به هر حال درآمد نسبتن خوب و رو به بالا می‌تونین داشته باشید. اگر زبل و باهوش باشید می‌تونین وبسایت یا مجله آنلاین طراحی کنید (که مرتبط با تولید محتواست) و به چرخه مالی خوب برسید و رفته رفته کارتون رو توسعه بدین (مثلن فروش محصولات یا کسب آگهی رو اضافه کنید). اما در هر صورت معمولن نویسندگی بین رشته‌های دیگه کمترین دستمزد رو داره و با عکاس‌ها، گرافیست‌ها، برنامه‌نویس‌ها و حرفه‌هایی از این دست قابل قیاس نیست.

یه توصیه خیلی جدی و مهمی هم دارم. اگر می‌خواین پیشرفت کنید و در کارتون (هر کاری! پزشکی، معماری، کامپیوتر و در اینجا تولید محتوا) موفق شین حتمن و حتمن یادگیری زبان انگلیسی رو جدی دنبال کنید و تنبلی و وقت تلف کردن رو کنار بگذارید. یادگیری زبان انگلیسی راه شما رو هموارتر می‌کنه و به پیشرفت شما سرعت بیشتری می‌ده. به خصوص در وضعیت کنونی ایران، یادگیری زبان دوم و اون هم انگلیسی، برای شما یه برگ برنده است. اگر قصد ادامه تحصیل داشته باشید رقبا رو کنار می‌گذارید، اگر قصد مهاجرت داشته باشید رقبا رو کنار می‌گذارید، اگر قصد پول در آوردن داشته باشید رقبا رو کنار می‌‌گذارید. به شما قول می‌دم پله‌های رو چهار تا یکی طی می‌کنید. پس اگر زبان انگلیسی شما ضعیف هست یا در سطح متوسط هستید روی این یادگیری سرمایه‌گذاری کنید و مطمئن باشید هر جای دنیا برید به شما نیاز دارند. اساسن افرادی که تولید محتوا می‌کنند و به دو سه زبان مسلط هستند همیشه در هر کجا با استقبال کارفرماها روبرو می‌شن.

اما وقتی می‌خواین کارتون رو شروع کنید از کجا باید شروع کنید؟ قبلن در این باره مفصل نوشتم و زیر این مطلب لینک‌ها رو می‌گذارم یا می‌تونید به دسته‌ی کار مراجعه کنید و بخونید. پس مطالب تکراری رو کنار می‌گذارم. فقط به طور خلاصه می‌گم: بهترین قدم اینه که عضو وبسایت‌های فریلنسیگ بشید یا آگهی‌ها کاری که در وبسایت‌های آنلاین منتشر می‌شه رو رصد کنید و ببینید چه شرکت‌هایی نویسنده یا مترجم دورکار می‌خوان. بعلاوه حضور در شبکه‌های اجتماعی هم مهمه. شما باید بتونید مخاطبان خودتون رو داشته باشید. نویسنده‌ای که فرضن صد هزار یا دویست‌ هزار دنبال‌کننده داره حتمن نسبت به نویسنده‌ای که هزار تا دنبال کننده نداره وضع بهتری داره. در اینجا منظورم کیفیت بهتر یا بدتر نویسنده‌ها، با توجه به تعداد دنبال‌کننده‌ها، نیست! می‌خوام بگم بازاریابی باید کنید و باید یاد بگیرید به عنوان فریلنسر این مسئولیت رو بپذیرید. اگر شمای فریلنسر معرف خودتون در جهان کسب و کار نباشید، پس کی می‌خواد به شما کار بسپره؟

می‌بینید؟ واقعن سخته! چون در یک سیستم اداری مدیرها مدیریت می‌کنند و مسئولیت هر کس به عهده یک متخصص هست. در حالی که در سیستم فریلنسینگ اصلن این طور نیست و همه‌ی مسئولیت‌ها از مهارت در کار تا بازاریابی و کسب مشتری به عهده‌ی خودتونه. دستکم در سال‌های ابتدایی همه چیز بر عهده‌ی خودتون هست و بعدها می‌تونین با توسعه‌ی کار وظایف رو بین دیگران تقسیم کنید. مثلن یکی از دوستانم در حوزه فروش کتاب فعالیت می‌کنه و الان نزدیک به صد کارمند داره. ده سال قبل این شخص کارش رو تنهایی و بعد با کمک همسرش شروع کرده بود و با صبر و حوصله و مدیریت درجه یک موفق شد حتا در شرایط بد اقتصادی توی ایران جون سالم به در ببره و همچنان چرخه مالی خودش رو حفظ کنه. همه‌ی این موفقیت‌ها به خودش بر می‌گرده. به روزهایی که تنها بود و سعی می‌کرد از طریق فریلنسینگ پول در می‌آره.

در فریلنسینگ شلختگی بی‌معنیه! نمی‌تونید درویش بازی در بیارید و بگین حالا یه روز کار می‌کنم و ده روز دیگه رو به استراحت می‌گذرونم. مطلقن نمی‌تونین بی‌برنامه پیش برین. اگه فکر می‌کنید زود خسته می‌شین یا زود مأیوس می‌شین یعنی هرگز به عنوان فریلنسر موفق نخواهید شد. کار یک روند روزانه و منظم هست. حتا شاید مجبور شین روزهای تعطیل هم کار کنید، یا ساعات کاری خودتون رو افزایش بشین. اگر اونچه که انجام می‌دین رو دوست نداشته باشید خب، معلومه که بعد از مدتی همه چیز رو ول می‌کنید و تسلیم شرایط می‌شین. اما اگر کاری که انجام می‌دین رو دوست دارید، دیگه اضافه کاری براتون طاقت‌فرسا نیست. البته بد نیست به این نکته اشاره کنم فریلنسرها اساسن کسانی هستند که کاری که انجام می‌دن رو دوست دارند و در ضمن وقتی اضافه کاری می‌کنند اجباری درش نیست و خودشون این سبک زندگی و پول در آوردن رو انتخاب کردند. به همین دلیل تنش زیادی ندارند و اگر با برنامه و سر وقت پیش برن هیچ فشار روانی بهشون وارد نمی‌شه و آسوده و خونسرد هستند.

رسیدن به این برنامه‌ها برای هر فرد یه جوره. خودم هم در سال‌های ابتدایی نمی‌دونستم چطور باید برنامه‌ریزی کنم. گاهی کار رو دیر تحویل می‌دادم یا ترجمه‌ها و نوشته‌هام کیفیت خوبی نداشتند اما بعد وقتی یاد می‌گیرید چطور شرایط و وضعیت خودتون رو مدیریت کنید دیگه مشکل خاصی پیش نمی‌آد و یه روند منطقی و درستی رو در پیش خواهید گرفت. مثل تنظیم ساعت خواب، خورد و خوراک، مدیریت حضور در شبکه‌های اجتماعی، بالا بردن سطح آگاهی خودتون در حوزه‌ای که فعالیت می‌کنید، پیدا کردن مشتری‌‌های بیشتر، کار روی پروژه‌ها، وقت گذاشتن برای خانواده، ورزش و غیره. واقعن برای هر کس یه جوره و نمی‌شه نسخه پیچید. معلومه که وضعیت افراد مجرد و متأهل متفاوته. یا ممکنه فریلنسینگ رو به عنوان کار دوم ببینید یا نه، تمام وقت مشغول باشید. ممکنه خودتون بیمار باشید یا شاید از شخصی باید پرستاری کنید. شاید هم کامل سالم و قبراق هستید و اصلن مشکلی ندارید ولی در عوض کمک خرج خانواده‌تون هستید. این برنامه‌ها به خودتون بستگی داره ولی در هر صورت باید وجود داشته باشه. چون در غیر این صورت به کار شما لطمه می‌زنه و پیشرفت نخواهید کرد. فقط می‌تونم بگم برنامه‌های عجیب و غریب و غیرممکن برای خودتون درست نکنید. این جور برنامه‌ها عملی نمی‌شن و وقتی عملی نشن روی اعتماد به نفس شما تأثیر معکوس می‌گذارند و وقتی سطح اعتماد به نفس شما پایین بیاد تبدیل به آدمی می‌شین که خودش رو بیهوده می‌بینه و مدام باید آویزون دیگری باشه. فریلنسر موفق کسی هست که اعتماد به نفس بالایی داره و می‌خواد مستقل زندگی کنه و تصمیم بگیره.

نکته مهمی که در ادامه باید اشاره کنم منابع کسب درآمد شماست. پیش‌تر گفتم برای شروع عضو وبسایت‌های فریلنسینگ بشین، اما نباید محدود به یکی دو وبسایت بمونید. دست کم هفت هشت وبسایت معتبر رو سوا کنید. اگر از هر یک دو سه تا کار بگیرید آخر ماه درآمد نسبتن خوبی خواهید داشت. یا می‌تونید به مجلات سینمایی، هنری، گردشگری، سبک زندگی و... ایمیل بزنید و ببینید نویسنده می‌خوان یا نه. همین امروز دو سه مجله آنلاین دیدم که نویسنده استخدام می‌کردند. استخدام در این مجلات به این معنا نیست که طبق وزارت کار حقوق می‌گیرید (البته بستگی به اعتبار مجله یا اون شرکت هم داره) اما به هر حال درآمد نسبتن خوبی خواهید داشت. وقتی مجموعه‌ی اینها رو در نظر بگیرید، یعنی وبسایت‌های فریلنسینگ، حضور در شبکه‌های اجتماعی، و کار برای شرکت‌ها و مجلات آنلاین، می‌تونید به درآمد قابل قبولی برسید. من این درآمد رو بین سه تا ده میلیون تخمین می‌زنم. و همون طور که اشاره کردم به میزان دانش، سطح انگلیسی، صبر، و تلاش شما بستگی داره.

این رو هم بگم کسب درآمد ربطی به مدیریت مالی شما نداره. پولی هست که کسب می‌کنید. اگر مدیریت مالی رو بلد نباشید هر چی در می‌آرید رو بر باد خواهید داد یا بعد از ده سال همچنان در یک نقطه ثابت خواهید موند. مدیریت مالی مسئله‌ی بسیار مهمی هست و سعی می‌کنم در مطلب بعدی راجع بهش بنویسم. امیدوارم این متن برای دوستان فریلنسر مفید بوده باشه. اگر نظر و پیشنهادی دارید یا اگر نکته‌ای هست که می‌خواین در باره مدیریت مالی بهش بپردازم حتمن مطرح کنید. خوشحال می‌شم نظرتون رو بدونم.

 

+ نوشته بودم: دنیای ترجمه و دردسرهاش/ درآمد مترجم‌ها/ افزایش درآمد/ راه‌های کسب درآمد مترجم‌ها/ خودت رو به چالش بکش/ درآمدزایی از وبلاگ/ قدم‌های اول/ توقع بی‌جا/ کارآفرینان بزرگ آینده

++ واضحه برای کسانی که مترجم یا نویسنده هستند یا به طور کل در حوزه‌ی نوشتن فعالیت می‌کنند وبلاگ‌نویسی یکی از بهترین راه‌ها برای جلب و جذب مشتری و کارفرماست. پس اگر تصمیم گرفتید تا چند سال آینده با نوشتن امرار معاش کنید وبلاگ‌نویسی رو جدی دنبال کنید و اصول وبلاگ‌نویس حرفه‌ای بودن رو هم از یاد نبرید.

 |  جمعه ۱۱ تیر ۱۴۰۰ساعت 10:3  توسط میم  | 

وضع مالی فریلنسرها

 

دقایقی قبل داشتم در توییتر گشت می‌زدم که دیدم یکی از کاربرها در باره‌ی دخل و خرج بقیه پرسید. اصل سؤال این بود: شماها در ماه چقدر خرج می‌کنید؟ من کلن از این جور پرسش‌ها طفره می‌رم و علاقه‌ای هم ندارم بدونم دیگران چقدر در می‌آرن. اساسن در مورد وضع مالی و زندگی عاطفی و جنسی و عقاید مذهبی و این جور چیزها هیچ نوع کنجکاوی نشون نمی‌دم. یعنی به معنای واقعی کلمه برام بی‌اهمیت هستند. چون به قدر کافی در زندگی خودم درگیر این جور چیزها و هزاران مسئله دیگه هستم و اصلن نوبت به دیگری نمی‌رسه. اما امروز از روی تفنن نیم‌نگاهی به جواب بقیه انداختم و هر چی بیشتر می‌خوندم و بیشتر پیش می‌رفتم، بیشتر و بیشتر خشکم زد. حتا اگر ده بیست درصد جواب‌ها صادقانه بوده باشه باز جواب‌هایی که می‌خوندم حیرت‌انگیز بود.

اگر بخوام پاسخ‌های کاربران رو دسته‌بندی کنم، اولین دسته و عجیب‌ و غریب‌ترین‌هاشون اونهایی بودند که بین بیست تا سی سال سن داشتند و می‌گفتند از پدر و مادرشون پول می‌گیرند. یعنی من واقعن کشته مرده‌ی این دسته شدم. قبول دارم هزینه‌های زندگی و تورم به جوان‌ها داره فشار می‌آره ولی اصلن و به هیچ وجه اعتقاد ندارم هیچ کاری نمی‌شه انجام داد. حتا تو این شرایط سخت هم می‌شه یه درآمد حداقلی داشت و به نظرم درآمد حداقلی داشتن خیلی خیلی بهتر از اینه که وارد دهه‌ی سی زندگی‌مون بشیم اما همچنان به پدر و مادرمون وابسته باشیم. این همه راحت‌طلبی دیگه واقعن نوبره!

دسته‌ی دیگه‌ای که نظرم رو جلب کردند افرادی بودند که می‌گفتند ماهانه سه چهار تومن خرج خورد و خوراک و لوازم شخصی و کرایه و این جور چیزها می‌کنند. این دسته درآمدشون از پنج تومن شروع می‌شد و تا ده دوازده تومن افزایش پیدا می‌کرد. فکر می‌کنم اکثر جوان‌های ایرانی وضع مشابه این دسته داشتند ولی باز چیزی که برام عجیب بود خانم‌ها بودند که تقریبن بخش عمده‌ی درآمدشون رو خرج مو، ناخن و لوازم آرایشی می‌کردند :)) یعنی تقریبن هفت هشت دختر خانم پیام گذاشته بودند ماهانه پنج شش تومن در می‌آرن ولی دو سه تومن خرج این جور چیزها می‌کنند.

از همه عجیب‌تر کسانی بودند که می‌گفتند در سال فقط دو میلیون تومن هزینه لباس می‌کنند. نمی‌دونم این پاسخ به علت فقر اون افراد بود یا اساسن صرفه‌جو بودند اما نمی‌دونم تو این تورم و گرونی چطور این افراد در سال یکی دو میلیون تومن صرف رختشون می‌کنند؟ الان یه جفت کفش معمولی و خیلی ساده بخواین بگیرید کمتر از پونصد تومن نیست. دیگه لباس زیر، لباس خانگی، لباس‌های زمستانی و تابستانی و غیره جای خود دارد. اگر شما هم جزو این دسته‌اید ممنون می‌شم بدون رودربایستی برام توضیح بدین.

ولی خب، بیشتر افراد، چه اونها که درآمد پایینی داشتند و چه اونها که خوب پول در می‌آوردند از گرونی و اجاره خونه گله و شکایت داشتند و معتقد بودند چیزی برای پس انداز نمی‌مونه. فکر کنم این مشکل خیلی‌ها باشه، به خصوص اقرادی که تازه دست به کار شدند و می‌خوان استقلال خودشون رو حفظ کنند. یا حتا در موارد دیدم که طرف تشکیل خانواده داده ولی باز چیزی برای پس‌انداز نمی‌مونه و در نتیجه همیشه اضطراب دارند که اگر یه روز اتفاقی بیافته چه کار باید بکنند و از کی می‌تونن کمک بگیرند؟ اون هم در شرایطی که هر کس مشکلات خودش رو داره.

قبلن بارها و بارها در مورد فریلنسینگ و مشخصن ترجمه نوشتم ولی این بار قصد دارم به طور کل در مورد فریلنسرها یا دورکارها بنویسم و بگم اتفاقن یکی از تمیزترین و بهترین راه‌های کسب درآمد همین روشه ولی پیچ و خم‌های خودش رو داره و اصلن ساده نیست. این رو از اونجایی می‌گم که خودم از راه فریلنسری به درآمد رسیدم ولی مدیریت مالی خوبی داشتم و تونستم بعد از چند سال خوب پس‌انداز و سرمایه‌گذاری کنم. آدم ولخرجی نبودم اما هیچ وقت هم کم نگذاشتم برای خودم. خوب لباس می‌پوشم، غذای خوب و سالم می‌خورم، هر ماه بخشی از درآمدم رو صرف کتاب می‌کنم، برای اینترنت و لوازم هنری و معماری هم که طبق معمول هزینه می‌کنم اما با وجود همه‌ی اینها خوشبختانه با برنامه‌ریزی‌هایی که داشتم پس‌انداز خوبی دارم. بنابراین فکر می‌کنم توصیه‌هام می‌تونه براتون مفید باشه. دست کم برای اون دسته از دوستانی که فریلنسر هستند.

ببینید همین جا بگم فریلنسینگ اصلن کار ساده‌ای نیست. اگر فکر می‌کنید فریلنسرها شل و ول برخورد می‌کنند و افراد با دیسیپلین یا منضبطی نیستند صد در صد دارید اشتباه می‌کنید. در دنیای امروز ما دو یا سه دسته شغل داریم. دسته‌ی اول همون مشاغلی هستند که در چهارچوب سازمان‌ها و اداره‌ها (حالا هر نوع و هر شکلی) فعالیت می‌کنند و به درآمد می‌رسند. دسته‌ی دوم کارهای آزاد در حالت کلی هست. یعنی تاجران، فروشندگان، رستوران‌دارها و غیره، که یه جورایی زیر مجموعه‌ی کارهای اداری قرار می‌گیرند. اما دسته‌ی سوم فریلنسرها هستند که به معنای واقعی کلمه آزادی عمل دارند. می‌تونن از توی خونه، کارگاه، کافه، هتل، وسط جنگل یا بیابون کار کنند و پول در بیارند. اما این آزادی عمل چهارچوب‌های خودش رو داره و نباید سرسری برخورد کنیم چون در غیر این صورت درآمدمون کفاف هزینه‌های زندگی رو نمی‌کنه و نمی‌تونیم استقلال مالی و بالطبع استقلال در فکر یا زندگی داشته باشیم.

حالا چطور امکان داره فریلنسرها به درآمد بالا برسند؟ آیا اصلن چنین چیزی امکان داره؟ بله، امکان داره. من برنامه‌نویس‌هایی رو می‌شناسم که ماهانه بین صد تا دویست میلیون تومن درآمد دارند. گرافیست‌هایی رو می‌شناسم که ماهانه بین بیست تا پنجاه میلیون تومن پول در می‌آرن. مترجم‌هایی رو می‌شناسم که بین پنجاه تا صد میلیون تومن دارند پول در می‌آرن. این ارقام شاید برای خیلی‌ها دروغین باشه و فکر کنند دارم چاخان تحویل می‌دم اما می‌خواین باور کنید، می‌خواین باور نکنید. من این افراد رو می‌شناسم. حتا با افرادی آشنا شدم که کارهای خونگی مثل تولید سبد پارچه‌ای انجام می‌دن و درآمدشون بین ده تا سی میلیون متغییره.

اما... اما آیا درآمد بالای این افراد به این معناست که همه برنامه‌نویس‌ها، گرافیست‌ها، مترجم‌ها یا کسانی که چیزی درست می‌کنند درآمد بالایی دارند؟ معلومه که نه! از اون طرف، افرادی هم هستند که برنامه‌نویس، گرافیست یا مترجم هستند و درآمدشون به زحمت به یه میلیون هم نمی‌رسه! خب، هر کسی که عقلش رو بخواد به کار بندازه از خودش می‌پرسه چرا و چطور؟ چطور دو مترجم که فریلنسر هستند درآمدهاشون این همه متفاوته؟

جواب این سؤال واقعن طولانیه و من قبلن به شکل‌های مختلف بهش اشاره کردم. یکی از مهم‌ترین علت‌ها، به نظرم، فهم کار فریلنسینگ هست. متأسفانه بسیاری از فریلنسرها اصلن حرفه‌ای برخورد نمی‌کنند و سعی نمی‌کنند وقتی به عنوان «فریلنسر» دارند کار می‌کنند و پول در می‌آرن بعضی از موارد ابتدایی رو رعایت کنند تا در کارشون موفق بشن. به همین دلیل همیشه در یک نقطه ثابت می‌مونند و معمولن هم بعد از یکی دو سال دلسرد می‌شن. چون هیچ پیشرفتی نداشتند. عدم پیشرفت به این معنا نیست که مهارت یا هنری ندارند. اتفاقن ممکنه کارهاشون خیلی عالی باشه. خیلی ساده، سعی نمی‌کنند بازاریابی یا مارکتینگ رو یاد بگیرند.

مثلن شما یه محصولی تولید می‌کنید. درسته که توی خونه هستید و با هیچ اداره‌ای تماس ندارید اما روند تولید محصول، عرضه و فروش رو باید بلد باشید و نباید خودتون رو محدود به یک روند نخ‌نما شده کنید. من در اینجا به تولید محصول (حالا هر چی. می‌خواد پیش‌بند آشپزخانه باشه یا طراحی پوستر) کاری ندارم. اما نحوه‌ی ارائه و عرضه محصول خیلی خیلی مهمه. یعنی در این باره هزاران مقاله نوشتند و کتاب‌ها چاپ کردند. از نام برند، نحوه عکاسی، فعالیت در شبکه‌های اجتماعی، تهیه‌ی لوگو، نحوه بسته‌بندی، یافتن و حفظ مشتری‌های ثابت، تبلیغات، و هزاران نکته ریز و درشتی که معمولن فریلنسرها سرسری برخورد می‌کنند. اگر شما کاری که دارید انجام می‌دید رو دوست دارید پس باید سختی‌هاش رو به جون بخرید.

یکی از بزرگ‌ترین مزیت‌های عصر حاضر حتمن وجود اینترنت هست. با وجود اینترنت هیچ کس نمی‌تونه بگه نمی‌تونه پول در بیاره. اتفاقن چون تعداد مشتری‌ها افزایش پیدا می‌کنه بعد از مدتی، با طی روند اصولی و هدفمند، اونقدر سرتون شلوغ می‌شه که اگر برنامه‌ریزی درست نداشته باشید حتا فرصت نمی‌کنید به خودتون برسید!

فقط بد نیست تأکید کنم که پیشرفت در کار رو هیچ وقت فراموش نکنید. پیشرفت در کاری که دوست دارید و عاشقش هستید طبیعی‌ترین و معمولی‌ترین اتفاق ممکنه. که این هم برای هر فرد یه جور تعبیر می‌شه. مثلن من پیشرفت در ترجمه رو ممکنه در ترجمه‌ی چند کتاب مرجع در حوزه‌ی معماری بدونم اما مترجم دیگه پیشرفت رو در زدن دارالترجمه ببینه. واقعن فرمول خاصی وجود نداره. نکته‌ی مهم اینه که کارمون رو درست انجام بدیم. فرقی نمی‌کنه هدف و فرایند کار چیه.

برای داشتن هدف، برنامه‌ریزی، پیشرفت، رسیدن به موفقیت، و صد البته پس‌انداز هم باید قدم اول رو از خودتون شروع کنید. وگرنه با هزار ساعت مشاوره، یا غر غر کردن به جون بقیه نه فقط چیزی حاصل نمی‌شه، بلکه خودتون رو هم ضایع می‌کنید.

 

+ راستش تو این دوره و زمونه با ناز و ادا و خیالبافی و غصه‌ی بیهوده خوردن کاری انجام نمی‌شه و قاعدتن پولی هم به دست نمی‌آد. بعد از کمی تجربه می‌تونید به پس‌انداز و مدیریت مالی بپردازید و روش‌های مختلف برای افزایش درآمد رو امتحان کنید. اتفاقن اگر زبر و زرنگ باشید درآمد فریلنسینگ نه فقط کم نیست، بلکه عالیه. بنابراین به آیه‌های یأس دیگران توجه نکنید و گرچه هزینه‌ها رفته بالا اما الان کمابیش روند ثابتی رو داریم پشت سر می‌گذاریم.

++ البته که انتخابات رو هم در پیش داریم و زمزمه‌های برداشتن تحریم هم شنیده می‌شه. هر کدوم اینها هم سر جای خودش اهمیت داره. همون طور که از کنار خانواده‌های داغدار نمی‌شه به سادگی گذشت. اما اینها ربطی به نتونستن و تنبلی و این جور چیزها نداره.

 |  جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 20:38  توسط میم  | 

کارآفرینان بزرگ آینده

 

بر خلاف بسیاری از افراد که مدام غر می‌زنند اینستاگرام هیچ چی نداره و همیشه تأکید می‌کنند مزخرفه، باید بگم از طرفدارای پر و پا قرص اینستاگرام هستم و به نظرم یکی از حیرت‌انگیزترین دستاوردهای جهان مجازی حتمن این اپلیکیشن پر طرفدار هست. مسئله‌ی مهم اینه که اینستاگرام دریچه‌ای رو به روی ما باز کرده که پیش از اون وجود نداشت و شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک هم نتونسته بودند این چشم‌انداز جدید رو نشون بدن.

اینستاگرام جهان بدون مرز و مینیمالی هست که هر کس اون جور که هست یا دوست داره باشه خودش رو نشون می‌ده و معرفی می‌کنه. خیلی‌ها انتقاد می‌کنند اینستاگرام و به طور کل شبکه‌های مجازی باعث شدند مردم از اونچه که هستند فاصله بگیرند و بیشتر تظاهر کنند. یه عده‌ حتا تا اونجا پیش رفتند که می‌گن اینستاگرام وقت آدم‌ها رو تلف می‌کنه و مردم رو افسرده یا غمگین می‌کنند. من با تمام این نظرها مخالفم و به اندازه‌ی سر سوزن اعتقادی به این حرف‌ها ندارم.

مهم‌ترین علت اینه که اساسن هر کس باید این آزادی رو داشته باشه تا اون طور که دلش می‌خواد زندگی کنه. فقط یه چیز می‌تونه این آزادی رو محدود کنه و اون آسیب رسوندن به دیگران و خود هست. در غیر این صورت به دیگران چه ربطی داره که فلانی لباس پر زرق و برق می‌پوشه یا داره تو بهترین رستوران دنیا غذا می‌خوره. هر چند شخصن این رفتارها رو نمی‌پسندم و اگر ببینم شخصی بیش از حد روی این مسائل مانور می‌ده صفحه‌ش رو دنبال نمی‌کنم، اما فکر نمی‌کنم اون شخص و اشخاص «باید» مثل من فکر و زندگی کنند. اون چه که اهمیت داره اینه که ما باید به این آگاهی و فهم برسیم که خوشبحتی در لباس و غذاهای رنگارنگ نیست، یا نباید پول و ثروت رو مایه‌ی آرامش بدونیم. در این صورت دیدن یا ندیدن مال و منال و سبک زندگی دیگران ما رو ناراحت و افسرده نمی‌کنه و چشم و دلمون سیر هست و ندید بدید بازی در نمی‌آریم و هوار نمی‌کشیم چرا دیگران دارند و ما نداریم.

اینستاگرام یه ابزاره. می‌تونیم ازش درست استفاده کنیم یا به بدترین شکل به کارش بندازیم. انتخاب با خودمونه. مثل همه‌ی چیزهای دیگه. شخصن همیشه فضای اینستاگرام رو دوست داشتم و به من کمک کرده با افرادی آشنا شم که اگر سال‌های سال می‌گذشت محال بود بدونم چنین کسانی وجود دارند و تو همین ایران دارند زندگی و کار می‌کنند. اینستاگرام به من کمک کرد با ده‌ها و صدها و هزاران هنرمند ایرانی و غیرایرانی آشنا شم و با حرفه‌هایی آشنا شم که فکر نمی‌کردم هنوز وجود دارند. یکی دیگه از فواید اینستاگرام، برای من، این بود که با صدها نفر آشنا شدم که دغدغه‌ی محیط زیست و طبیعت پاک دارند. افرادی که شبانه‌روز سعی می‌کنند میزان زباله‌ها و پلاستیک‌ها رو به حداقل برسونند و تورهایی برای کاشت درخت می‌گذارند که انصافن بی‌نظیره.

متأسفانه تعداد افرادی که این صفحات رو دنبال می‌کنند کم هستند. نمی‌دونم چرا. یعنی اطلاع ندارند؟ یا علاقه ندارند؟ وقتی تعداد دنبال‌کننده‌ها کم باشه خواه ناخواه این گروه‌ها و فعالان احساس دلسردی می‌کنند و ممکنه انگیزه‌شون رو برای ادامه فعالیت از دست بدن. و چه صفحات بی‌نظیری که بعد از یکی دو سال دیگه خبری ازشون نشد... چه هنرمندان بزرگی که کسی ارزش کارشون رو ندونست و بعد از مدتی نه عکسی منتشر کردند و نه نقاشی کشیدند و در سکوت فرو رفتند.

می‌دونم ارزش حقیقی هنر و فعالیت‌های انسانی در تعداد دنبال‌کننده‌ها نیست. معیار من هم این نیست. عکاس آلمانی رو می‌شناسم که روی هم رفته ششصد هفتصد نفر صفحه‌ی اینستاگرامش رو دنبال می‌کنند، اما یکی از بزرگ‌ترین عکاسان معاصر هست. نقاش آمریکایی رو می‌شناسم که پست‌هاش بیست تا لایک هم نمی‌خوره اما بزرگ‌ترین منتقدها و برترین مجلات هنری دنیا اون رو می‌شناسند.

امروز که داشتم تو اینستاگرام می‌گشتم خیلی خیلی اتفاقی به صفحه‌ای برخوردم که گردانندگانش گروه کوچیک و جمع و جوری بودند. این گروه دفترهای تر و تمیز و با کیفیتی درست می‌کنند و می‌فروشند که جاشون بین علاقمندان خالی بود. منظورم از این دفترهایی نیست که شرکت‌های بزرگ به تولید انبوه می‌رسونند و تو همه‌ی فروشگاه‌ها پیدا می‌شن. این دفترها با ظرافت ساخته شده بودند و طراحی‌های روی جلد و صفحات داخلشون انصافن یه سر و گردن از آثار مشابه بالاتر بود و می‌تونم بگم با دفترهای خارجی برابری می‌کرد.

خودم که بار اول متوجه نشدم ایرانیه و فکر کردم این محصولات خارجی هستند. با جستجوی بیشتر به چند برند دیگه در همین حوزه رسیدم که تمامشون داخل ایران هستند. هنوز هیچ خریدی ازشون نکردم و به همین دلیل معرفی بیشتر این محصولات رو به بعد از خرید و استفاده از این دفترها موکول می‌کنم، اما وقتی به وبسایت‌هاشون سر زدم و توضیحات و قیمت‌ها رو خوندم به خودم گفتم چقدر خوب که چنین بچه‌هایی هستند و این جور کسب و کارها رو راه انداختند. چرا هر چند وقت یه بار این گروه‌های کوچیک رو معرفی نکنم؟ دست کم به سهم خودم می‌تونم به این کسب و کارهای نوپا کمک کنم. می‌دونم این افراد به حمایت ما احتیاج دارند و معمولن از طرف سازمان‌های دولتی هم حمایت نمی‌شن. بنابراین دمشون گرم که با وجود اینکه در شرایط سختی هستند کم نیاوردند و سعی می‌کنند استاندارد محصولاتشون رو حفظ کنند.

البته این معرفی‌ها رو به ابزارنوشت و دفترها محدود نمی‌کنم، چون تو اینستاگرام با ده‌ها جوان کارآفرین آشنا شدم که هر یک در حوزه‌ی متفاوتی کار می‌کنند. مثلن چندی پیش با خانم طراح لباسی آشنا شدم که در فرانسه درس خوند و الان در تهران پالتو و لباس‌های زنانه طراحی می‌کنه. یا آقایی رو می‌شناسم که ظروف چوبی درست می‌کنه و طرح‌هاش در جامعه‌ی ما تازگی داره. ملاک من برای معرفی این عزیزان کیفیت خوب محصولات خواهد بود. طرح‌های متفاوت و زیبایی باید داشته باشند. حتمن ذوق هنری و سطح دانش این افراد در آثارشون بازتاب پیدا می‌کنه و این هم از ملاک‌های دیگه من هست. چون به شدت از آثار بنجل با طرح‌های سطح پایین بدم می‌آد. بعلاوه سعی می‌کنم خودم اول این محصولات رو تهیه کنم و اگر من و نزدیکانم راضی بودیم، یعنی بعد از اطمینان از کیفیت، معرفی می‌کنم.

تو این دو هفته‌ای که از زمستون گذشت، هم روزهای سختی رو گذروندم و هم روزهای آروم و دلنشین. با تصمیم‌های جدید دارم پیش می‌رم و فعلن این تغییرات رو به فال نیک گرفتم. مدت‌ها بود که می‌خواستم این کارها رو انجام بدم و فکر می‌کنم حالا و در زمانه‌ی کرونا بهترین فرصته. امیدوارم شما هم حالتون خوب باشه و از کارهایی که دارید انجام می‌دین رضایت کامل داشته باشید.

 

+ همدم این روزهای من.

 |  شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹ساعت 16:35  توسط میم 

توقع بی‌جا

 

مدت‌ها بود که می‌خواستم در باره‌ی میزان دستمزد مترجم‌ها و رابطه‌شون با کارفرماها بنویسم و توضیح بدم یه مترجم‌ ممکنه تو چه شرایطی قرار بگیره. بعلاوه شاید مورد توجه افرادی که این کاره نیستند هم قرار بگیره و متوجه بشن وقتی به یه مترجم حرفه‌ای سفارش می‌دن چه نکاتی رو باید در نظر بگیرند و بی‌ملاحظه نباشند. اما هر بار، به علتی، این موضوع کمابیش مهم عقب افتاد، تا اینکه چند شب پیش در یکی از گروه‌های تلگرام بحثی مرتبط با همین موضوع بین دوستان و همکارانم شکل گرفت. بسیاری از مترجم‌ها از دردسرهای سر و کله زدن با مشتری‌ها گله داشتند. عده‌ای هم ناراحت بودند همه چیز گرون شده و قیمت‌ها بالا رفته، الا دستمزد مترجم‌های بدبخت!

راستش چند سالی می‌شه که کار ترجمه رو کم کردم و الان بیشترین تمرکزم روی معماری و کارهای مرتبط با این رشته هست، با وجود این خودم رو از دنیای ترجمه و مترجم‌ها دور نگه نداشتم و سعی می‌کنم هر از گاهی در این زمینه کار کنم تا در جریان مسائل بمونم و اطلاعاتم رو به روز نگه بدارم. وقتی این دوستان شکایت می‌کردند درگیر چه مشکلات طاقت‌فرسایی هستند و درآمدشون کفاف هزینه‌های زندگی رو نمی‌کنه با خودم فکر کردم ایراد کار کجاست؟ چرا همه‌ی رشته‌ها در تمام حوزه‌ها دستمزدهاشون رو بالا کشوندند اما نوبت به مترجم‌ها و رشته‌های مشابه که می‌رسه هیچ کس تورم‌های این دو سه سال اخیر رو در نظر نمی‌گیره و همه می‌خوان تا حد ممکن رقم پایین بدن و از اون بدتر گاهی حرف‌های توهین‌آمیز هم می‌زنند.

اساسن ما آدم‌ها وقتی به دیگری کار می‌سپاریم که توانایی انجام اون کار رو نداریم یا به اون اندازه مهارت نداریم و شخصی هست که بهتر از ما اون کار خاص رو انجام می‌ده. «بهتر» یعنی در زمان مناسب به پایان می‌رسونه، البته کیفیت رو نادیده نمی‌گیره و انرژی می‌گذاره تا ما به کارهای دیگه‌مون برسیم. مثلن ساخت خونه کاری نداره. همه‌ی آدم‌ها می‌تونن چهار دیوار درست کنند و در و پنجره براش بگذارند، اما آیا همه‌ی چهار دیواری‌هایی که ساخته می‌شن همین قدر ساده هستند؟ مطمئنن نه! چون موقعیت‌ ساختمون‌ها متفاوته. چون ساکنان و کاربران اون بناها یکسان نیستند و هر کس شخصیت متفاوتی داره و دوست داره در خونه‌ای زندگی کنه که راحت‌تره. بعلاوه خود اقلیم هم روی معماری تأثیر می‌گذاره و فرضن روی اندازه‌ی پنجره‌ها اثر می‌گذاره. بنابراین وقتی ما سراغ معمار می‌ریم انتظار داریم روی مسائل کیفی‌ای تمرکز کنه که ما سر رشته نداریم و اصلن نمی‌دونیم با اون همه نکات ریز و درشت چه کنیم. مسائلی مثل عدم اتلاف انرژی، نور و روشنایی، گرمایش و سرمایش، روانشناسی رنگ‌ها و فرم‌ها، موقعیت اتاق‌ها، و نوع سازه‌ها فقط بخش کوچیکی از دنیای بزرگ معماری‌اند. زمانی که منِ کارفرما این مسائل رو نادیده می‌گیرم و معمار رو کنار می‌زنم تا خودم همه کاره باشم نتیجه دلخواه رو نمی‌گیرم. آیا امکان داره شما یهو فضانورد بشین؟ امکان داره جراح رو بگذارید کنار و خودتون ابزار رو به دست بگیرید و جراحی کنید؟ پس چرا فکر می‌کنیم رشته‌هایی مثل معماری یا در این مورد خاص ترجمه اهمیت چندانی نداره و به خودمون حق می‌دیم تا دستمزد این افراد رو کم بدیم؟

کار ترجمه هم سختی‌های خودش رو داره و اصلن راحت نیست. اولن یادگیری زبان دوم از عهده‌ی همه بر نمی‌آد. یا در واقع اکثر آدم‌ها اصلن برای یادگیری وقت نمی‌گذارند و زمان خودشون رو صرف امور دیگه می‌کنند. بنابراین مترجم‌ها مهارتی دارند که بقیه افراد ندارند. ثانین به مرور زمان تجربه‌ کسب می‌کنند و مجموعه‌‌ی این تجربه‌ها روی کیفیت کارشون حتمن اثر می‌گذاره. پس وقتی به یک مترجم با سابقه‌ی ده یا بیست ساله کار می‌سپاریم انتظار نداشته باشیم بهش پولی بدیم که به دانشجوی تازه فارغ‌التحصیل شده می‌دیم.

یکی از بدترین بهانه‌هایی که کارفرماها می‌آرن اینه که اوضاع اقتصادی‌شون خوب نیست و وضعیت مملکت هم که داغونه و نمی‌تونن حق‌الزحمه مترجم‌ها رو بپردازند. گرچه این بهانه واقعن زشته و به هر حال مترجم‌ها هم دارند توی همین مملکت زندگی می‌کنند و باید بتونن به مخارج خودشون برسند، اما اکثر مترجم‌هایی که می‌شناسم ملاحظه می‌کنند و رقم بالایی نمی‌گن تا مشتری‌هاشون رو از دست ندن. خودم هم زمانی جزو این افراد بودم اما بعدتر که در معماری پیشرفت بیشتری کردم دیگه برام مهم نبود که مشتری‌ها می‌تونن دستمزدم رو بدن یا نه. وقتی می‌گفتند رقم بالاست، جواب می‌دادم رقم شما هم پایینه و حاضر نیستم کارتون رو انجام بدم.

حالا که بحث به اینجا کشیده شد شاید بد نباشه به خاطره‌ای اشاره کنم که احتمالن برای مترجم‌های دیگه هم پیش اومده. یه بار یکی بهم پیام داد که براش کتاب ترجمه کنم. وقت نداشتم. مؤدبانه جواب رد دادم و گفتم اگر هم بخوام قبول کنم دو سه ماه بعد می‌رسونم. گفت الا و بلا فقط باید به من بسپاره و اگه امکانش هست زودتر تحویل بدم. جواب دادم در این صورت کارش فوری خواهد بود و باید رقم بیشتری بپردازه. اون زمان کلمه‌ای 20 تومن حساب می‌کردم و با توجه به اینکه حدود هفتاد هزار کلمه بود دستمزدم یک و چهارصد می‌شد. اما چون گفت فوری می‌خواد بهش گفتم دو تومن می‌شه. این آقای مهندس جواب می‌ده: «چه خبره!؟ چرا رقم فضایی می‌دین؟» رقمی که دادم عالی بود چون می‌دونم همون زمان مترجم‌های دیگه دو برابر این مقدار کار می‌کردند. از اونجایی که شروع کارم بود و هنوز خیلی چیزها رو نمی‌دونستم قیمت رو کاهش دادم و قبول کردم. این قبول کردن همان و به غلط کردن افتادن بنده همان!!

یعنی کاری که باید لذت می‌بردم و چهار تا چیز یاد می‌گرفتم تبدیل شد به جهنمی که تمومی نداشت. تقریبن روزانه چهار پنج هزار کلمه ترجمه می‌کردم تا بتونم در عرض دو سه هفته‌ تحویل بدم. تو این مدت نه خواب و خوراکم معلوم بود و نه کمر و گردنم سالم موند. این تجربه لازم بود تا درس عبرتی برام بشه که با هر مشتری بی‌ادب و نادانی کار نکنم. واقعن این افراد پیش خودشون چی فکر کردند؟ فکر می‌کنند مترجم‌ها روبات هستند و با کمترین میزان حق‌الزحمه باید بیشترین بهره‌وری رو داشته باشند؟ نه، دوستان عزیز! اگر ترجمه خوب می‌خواین باید پول خوبی هم بپردازید.

نمی‌دونم شمایی که در حال خوندن این متن هستی کارت چیه؟ آیا مترجم هستی؟ یا تا حالا به مترجم‌ها کار سپردی یا نه؟ ولی مطمئنم در بیشتر مواقع رقم‌های پایین دریافت کردی یا دادی. بد نیست به اطلاع شما برسونم انجمن صنفی مترجمان مدت‌هاست که نرخ رو کلمه‌ای 75 تومن در نظر گرفته. بنابراین از خواب ناز بیدار شین و فکر نکنید باید به هر قیمتی کار کنید. گاهی دیدم مترجم‌ها برای جذب مشتری کلمه‌ای هفت الی ده تومن حساب می‌کنند. این رقم‌های پایین فقط نشونه‌ی یک چیزه: کیفیت بد و پایین متن ترجمه شده. امکان نداره مترجم خوبی پیدا بشه که حاضر باشه با چنین ارقامی کار کنه چون اگه در ماه صد هزار کلمه کار کنه تازه می‌شه هفتصد هزار الی یک میلیون تومن! آخه به نظر شما این دستمزد منصفانه است؟ اون هم در شرایطی که حقوق پایه کارگر رو سه و نیم در نظر گرفتند و درآمد زیر ده میلیون تومن رو زیر خط فرق می‌دونند؟

حالا باید چه کرد؟ تا اینجا تکلیف کارفرماها رو مشخص کردیم. بنابراین اگر جزو افرادی هستید که به مترجم‌ها کار می‌سپارید حواستون باشه که هر چقدر بدین، همون قدر دریافت می‌کنید. اگر انتظار دارید مترجم‌ها با شما راه بیان و می‌خواین مبلغ کمی بدین، باید بدونید که این روی کیفیت ترجمه به همون اندازه تأثیر می‌گذاره و کار درجه یک دریافت نخواهید کرد.

نوبت به مترجم‌ها که می‌رسه دو راه پیش رو دارند. کوتاه نیان و سر حرفشون بمونند یا اینکه با توجه به شرایط خودشون با مشتری کنار بیان. در هر صورت این کنار اومدن باید منصفانه باشه و نباید اونقدر رو سر قیمت بزنید که نتونین شکم خودتون رو سیر کنید. حواستون باشه! امسال حداقل 75 تومن برای هر کلمه در نظر گرفتند. بنابراین اگر متن تخصصی باشه یا اگر قرار باشه از فارسی به انگلیسی ترجمه کنید این رقم ممکنه تا دو برابر افزایش پیدا کنه. می‌دونم این رقم خیلی بالا می‌ره. مثلن برای هزار کلمه متن عمومی باید هفتاد و پنج تومن بگیرید. معیار اینه، ولی چون چنین مشتری‌هایی کم هستند می‌تونین کمتر از این بگین. فقط حواستون باشه هر رقمی که می‌‌گین از نصف بیشتر باشه. یعنی از کلمه‌ای سی و شش هفت تومن به بالا باید بگین و اگه بخواین کلمه‌ای ده تومن و بیست تومن حساب کنید عملن دارید به خودتون ظلم می‌کنید.

فراموش نکنید انجام هر کاری اصول خودش رو داره. شما باید معیارهای کار رو بشناسید و بدونین وضعیت مترجم‌های دیگه چطوره و رقم‌های تقریبی بقیه چقدره. چون زمانی که بخواین به مخارج زندگی خودتون برسین و شکم خودتون رو سیر کنید کارفرماهای مفت‌خور به دادتون نمی‌رسند و با ناز و اداهای دیگران زندگی شما پیش نمی‌ره. این جور وقت‌ها شما می‌مونید و بدنی خسته که به زور باید تکونش بدین.

 

+ تصویرسازی از کوینت بوخهولز

++ گروه تلگرامی که عضوم و در باره‌ی حق‌الزحمه‌ی مترجم‌ها بحث شده بود حامی مترجمان هست. اگر دوست داشتید شما هم عضو شین. در این گروه معمولن مسائل مربوط به چند و چون کار مطرح می‌شه. به توضیحی که در مورد گروه گذاشتند هم توجه کنید.

 |  چهارشنبه ۵ آذر ۱۳۹۹ساعت 20:12  توسط میم  | 

قدم‌های اول

 

سال‌ها قبل وقتی بچه بودم، دقیقن تو همچین روزهایی، هیجان سر تا پام رو می‌گرفت. همه‌ی بازی‌ها رو کرده بودم و به تعطیلات تابستونی رفته بودیم و پای تلویزیون هم نشسته بودم و تا اونجا که دلم می‌خواست کارتون دیده بودم. مدرسه رو دوست نداشتم اما به مهر که نزدیک می‌شدیم تب خرید رخت و لباس نو و وسایل مدرسه من و خانواده‌م رو هم می‌گرفت. بعدها وقتی اول دبیرستان رفتم دیگه این جور خریدها رو، به خواسته‌ی خودم، کنار گذاشتیم. ترجیح می‌دادم لباس‌هام کمی کهنه و رنگ و رو رفته باشه تا اینکه از فرط نو بودن برق بزنه.

این روزها که به خاطر کرونا اکثر بچه‌ها کلاس‌هاشون آنلاین برگزار می‌شه و از تو خونه با معلم‌هاشون در تماس هستند، به خودم می‌گم دانش‌آموزها یا دانشجوها چه تصور عجیب و غریبی از مدرسه و دانشگاه پیدا می‌کنند. نه از مدیر و ناظم خبری هست و نه فراش مدرسه! نه صدای زنگ تفریح رو می‌شنوند و خوراکی می‌خورند، و نه تو حیاط بازی یا دعوا می‌کنند. فعالیت‌های گروهی کمرنگ‌تر می‌شه و خودشون هستند و خودشون. گرچه بعضی از مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها هم مثل سابق کلاس‌ها رو حضوری برگزار می‌کنند، تجربه‌ی نسل‌های جدید با اونچه که ما چشیدیم فرق کرده و بیشتر از اینها هم فرق خواهد کرد. اما اگر اینترنت نبود چی؟ چقدر فضای ترسناک‌تری می‌شد و همه‌ی بچه‌ها چاره‌ای نداشتند که در مدرسه حضور داشته باشند. شاید هم باید در خونه می‌موندند و تا زمان نامعلوم از مدرسه و دانشگاه خبری نبود!؟

به همین زودی تابستون به آخر رسید و درست وسط سال قرار گرفتیم. شش ماه مونده به پایان سال و هنوز خیلی کارها مونده تا انجام بدم. کرونا باعث شده تا برنامه‌ریزی طولانی مدت رو کنار بگذارم و طبق نظر مشاور کارم برنامه‌های کوتاه مدت برای خودم بچینم. برنامه‌ها و طرح‌هایی که در بازه‌های زمانی کوتاه به ثمر می‌رسند و نتیجه مثبت و منفی‌شون رو زودتر می‌بینم. با این روش قدم‌های محکم‌تری بر می‌دارم چون وضعیت سیاسی و اقتصادی به شدت نابسامان هست و ثبات نداره. بنابراین باید خودمون رو آماده کنیم تا یه وقت زمین نخوریم، یا بتونیم دوباره بلند شیم.

می‌دونید عکسی که برای این متن انتخاب کردم چیه؟ اینها دفترهایی هستند که از سال‌ها فبل تهیه می‌کردم و در اونها برنامه‌های کاری و تحصیلی خودم رو می‌نوشتم. برنامه‌هایی که باید به صورت هفتگی، ماهانه، سالانه یا هر پنج سال عملی می‌شدند. از این بین دفترهایی هستند که خیلی خیلی دوستشون دارم چون ایده‌هام رو توشون می‌نویسم. ایده‌هایی که شاید زمان نوشتن فوق‌العاده به نظرم برسند اما بعد از چند سال ارزششون رو از دست می‌دن. البته گاهی هم به ایده‌هایی بر می‌خورم که هنوز برام تازگی دارند و به قوت خودشون باقی هستند.

الان نزدیک به پونزده ساله که این کار رو می‌کنم. به نظرم نوشتن ایده مسئله‌ی مهمیه. به خصوص برای کسانی که کارهای خلاقانه انجام می‌دن. نقاشی،موسیقی، معماری، نوشتن و غیره از ایده شروع می‌شن. ایده مثل نطفه است. تا زمانی که جایی ثبت نکنید خام می‌مونه و چه بسا فراموش می‌کنید یک روزی فلان چیز از ذهنتون گذشت و می‌خواستید بهمان کار رو انجام بدین.

هفته‌ی قبل در باره‌ی درآمدزایی از وبلاگ نوشتم اما شاید بد نباشه امروز به مسائل دیگه، مثل چگونگی شروع کار، بنویسم. قبل از اینکه وارد بحث اصلی بشم باید یادآوری کنم این روشی که می‌گم مسیری هست که خودم رفتم و لزومن به این معنی نیست که شما هم باید همین مسیر رو بگذرونید.

بسیاری از کسانی که نوشتن رو دوست دارند نمی‌دونند چه جوری باید وارد بازار کار بشن و اساسن این قدم اول براشون مثل کابوس می‌مونه. خیلی‌ها هنوز دنبال این هستند که استخدام بشن و می‌خوان یه حقوق ثابتِ مطمئن بگیرند و نمی‌تونن دنیای جدیدی که اینترنت به روشون باز کرده رو ببینند. به نظر من و با توجه به تجربه‌هایی که داشتم دنیای مجازی میلیون‌ها راه برای کسب درآمد پیش روی شما می‌گذاره. فقط مسئله اینه که شما چی می‌خواین و دقیقن دوست دارید چه کارهایی انجام بدین. همون طور که اینترنت به مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها راه پیدا کرده و کلاس‌های آنلاین برگزار می‌شه، به همین ترتیب می‌تونین کارهاتون رو آنلاین انجام بدین و درآمد خوبی داشته باشید.

باید هوشمندانه رفتار کنید. البته توجه کنید که همه‌ی کارها رو به صورت آنلاین نمی‌تونین انجام بدین. نوشتن، ترجمه، گرافیک، انیمیشن، موسیقی، برنامه‌نویسی، برنامه‌ریزی، مشاوره، فروشندگی، و مدیریت بعضی از رشته‌هایی هستند که بسیار پر طرفدارند و درآمد متوسط به بالا، در ایران یا هر جای دیگه، دارند.

سال‌ها قبل زمانی که سعی کردم از نوشتن و ترجمه درآمد کسب کنم نمی‌دونستم از کجا باید شروع کنم. می‌دونستم اینترنت پتانسیل بالایی داره ولی راهش رو پیدا نمی‌کردم. به همین علت زیاد پیش اومد که از این شاخه به اون شاخه بپرم، و به حوزه‌های مختلف سرک بکشم. توصیه اول من اینه که متمرکز باشید. یعنی در زمینه‌ی مشخصی فعالیت کنید. مثلن از اونجایی که رشته‌‌م معماری بود و به هنر علاقه‌ داشتم سعی کردم فقط در همین حوزه‌ها فعالیت داشته باشم. اگر شما به اتومبیل، جواهر، لوازم بهداشتی، خوراک، گردشگری و مانند اینها علاقمندید می‌تونین دو سه مورد رو انتخاب کنید تا بتونین بعد از مدتی با زیر و بم کار آشنا بشین. وقتی در ده دوازده زمینه مختلف فعالیت کنید نمی‌تونین با اصطلاحات تخصصی و به‌روز آشنا بشین. در نتیجه تا بخواین خودتون رو به‌روزرسانی کنید فرصت‌های طلایی زیادی رو از دست می‌دین.

چرا باید در دو سه زمینه فعالیت کنید؟ چون اگر بخواین فقط در زمینه اتومبیل بنویسید، شاید تا زمان طولانی هیچ سفارشی دریافت نکنید! نداشتن سفارش هم یعنی بی‌پولی! اما اگر در دو سه حوزه فعالیت کنید خیالتون راحت‌تره. چون اگه در زمینه‌ی اول کار پیدا نکردید،در زمینه‌ی دوم و سوم حتمن می‌تونین درآمد داشته باشید. پس در بسیاری از روزهای سال خیالتون راحت خواهد بود و نگران مسائل مالی نیستید. شخصن چون رشته‌م معماری بود در این زمینه‌ی خاص بیشتر فعالیت می‌کردم تا هم در جریان مسائل روز ایران و دنیا باشم و هم به درآمد برسم. البته همه‌ی معمارها بهتر می‌دونند که معماری با نقاشی و مجسمه‌سازی هم مرتبط هست. پس خواه ناخواه اطلاعاتم رو در این دو رشته بالا بردم. ادبیات و سینما رو هم که از دوره‌ی نوجوانی دنبال می‌کنم و همیشه خودم رو به روز نگه داشتم. منظورم اینه که رشته‌های هنری اساسن در ارتباط با هم هستند و این طور نبوده که زمینه‌های بی‌ربط رو کنار هم بگذارم و فقط به پول فکر کنم. نه! اولن به این رشته علاقه داشتم. ثانین فعالیت و مطالعه در این حوزه‌ها به من کمک کرد تا با فعالان این رشته‌ها در تماس باشم و سطح اطلاعاتم رو ارتقا بدم. ثالثن سرعتم رو بالا می‌بردند. چون اگر می‌خواستم یهو در زمینه شیمی و فیزیک فعالیت کنم باید وقت زیادی رو صرف مباحث پایه‌ای می‌کردم.

پس به شما توصیه می‌کنم چند رشته خاص و مرتبط رو جدا کنید. مثلن اگه به گردشگری علاقمند هستید شاید بد نباشه در زمینه تغذیه یا هتلداری هم فعالیت کنید.

وقتی زمینه‌های کار خودتون رو جدا کردید باید دنبال مجلات آنلاین یا کاغذی باشید که در این حوزه‌ها فعالیت می‌کنند. باید حتمن بدونید آیا اصلن چنین مجلاتی وجود دارند یا نه! شخصن کار نوشتن رو با ادبیات شروع کرده بودم و بعد با عکاسی، سینما و معماری ادامه دادم. پیگیر بودم و در ضمن می‌خواستم خودم رو محک و ببینم این کاره هستم یا نه. به نظرم این موضوع خیلی اهمیت داره. خودتون رو فریب ندین! واقع‌بین باشین. همکاری با نشریات معتبر این حسن رو داره که کمک می‌کنه نقاط ضعف و قوت خودتون رو بشناسید. اگر از نوشته‌ها یا ترجمه‌هاتون ایراد گرفتند به دنبال رفع ایرادها باشید. به هر حال سردبیری که ده بیست سال فعالیت کرده و روزانه چند مقاله براش ارسال می‌شه قاعدتن قوه‌ی تشخیص بهتری داره تا شمایی که تازه دارید وارد میدان می‌شین.

بعد از اینکه رشته‌های مورد علاقه‌ی خودتون رو جدا کردید و نشریاتی که می‌خواین همکاری کنید رو نشون کردید آستین بالا بزنید و چند مطلب درست و حسابی بنویسید یا ترجمه کنید. بعد با اون نشریات تماس بگیرید و اعلام همکاری کنید. شاید از شما نمونه کار بخوان! اون وقت دستتون خالی نیست و چیزی برای ارائه دارید. اگر هم چیزی نخوان ضرر نکردید! به هر حال تمرین لازمه. فراموش نکنید وضعیت نشریات در ایران چندان جالب نیست. پس ممکنه هیچ پولی دریافت نکنید. اما راستش خیلی هم مهم نیست چون رزومه خیلی خوبی براتون می‌شه و اگر بعدتر خواستید کارهای دیگه‌ای انجام بدین می‌تونین این نمونه کارها رو نشون بدین.

اینهایی که گفتم قدم اول افرادی هست که می‌خوان از نوشتن درآمد کسب کنند و شروعش هم جز بی‌پولی چیزی نیست. اما از طرف دیگه وبسایت‌های فریلنسینگ زیادی هست که به راحتی می‌تونین عضو شین و درآمد معمولی کسب کنید. درآمد معمولی یعنی بین یه تومن تا سه تومن می‌تونین در بیارید. بستگی به خودتون و سطح توانایی‌های شما داره. مثلن اگر مترجم هستید می‌تونین ترجمه فارسی به انگلیسی هم انجام بدین؟ نکته‌ی مهمی که نباید از یاد ببرید اینه که اساسن فریلنسینگ جوری نیست که فقط از یک جا منبع درآمد داشته باشید و باید منابع مختلفی رو در نظر بگیرید. مثلن فقط عضو یک وبسایت نشین! حتمن باید عضو سه چهار وبسایت بشین تا مطمئن باشین هر هفته می‌تونین کار بگیرید.

نکته‌ای که هیچ وقت نباید فراموش کنید به روز بودنه! خودتون رو  به روز نگه بدارید و همیشه مطالعه کنید. مثلن اگه در زمینه‌ی ترجمه فعالیت می‌کنید حتمن هر روز لغات جدید یاد بگیرید. هر روز کتاب، روزنامه یا مجلات انگلیسی بخونید. هر روز نگاهی به قواعد زبان بندازید. یا حتا می‌تونین ترجمه‌های فارسی به انگلیسی، یا انگلیسی به فارسی رو تمرین کنید. و با مترجم‌های دیگه در تماس باشید. اگه به تولید محتوا علاقمند هستید هم جز این نیست. تکنیک‌های مختلف نوشتن رو یاد بگیرید. ببینید نویسنده‌های انگلیسی یا کشورهای دیگه چطوری می‌نویسند و چه تغییراتی رو می‌تونین در نوشته‌های خودتون اعمال کنید.

این مسائل به نظر من خیلی مهم هستند. چون بسیاری از ما وقتی به درآمد می‌رسیم فکر می‌کنیم دیگه کار تمومه و همه چی تموم شدیم! نه! یادگیری یک مسیر طولانی هست. درسته که شما قدم‌های اول رو برداشتید و تونستین خیلی زود به درآمد برسید اما برای اینکه در کارتون پیشرفت بیشتر کنید باید سطح آگاهی خودتون رو هم بالا ببرید. این تمایز خواه ناخواه در شما به وجود می‌آد. زمانی که شما بتونین کاری رو انجام بدین که بقیه بلد نیستند یا نمی‌تونن به خوبی شما انجام بدم دستمزد شما هم بالا و بالاتر می‌ره. یعنی یک فرایند کوتاه مدت نیست. باید صبور باشید و قدم به قدم پیش برید. مطمئن باشید بعد از چند سال درآمد بالایی خواهید داشت. اون هم با انجام کاری که دوست دارید.

بد نیست به این موضوع هم اشاره کنم که تولید محتوا، ترجمه یا هر کاری که می‌خواید به عنوان فریلنسر انجام بدین فوت و فن‌های خودش رو داره. شما باید این فوت و فن‌ها رو هم یاد بگیرید. منطورم از فوت و فن این نیست که چطور باید بنویسید! منظورم راه‌های پیدا کردن مشتری‌های مختلف هست که اون خودش یک بحث مفصل دیگه است. در هر صورت وقتی پذیرفتید که فریلنسر باشید و درک کردید که از فضای مجازی می‌تونین درآمد کسب کنید باید راه و روش‌های کار رو هم یاد بگیرید و سختی‌هاش رو با جان و دل قبول کنید. در غیر این صورت فرصت‌ها می‌آن و می‌رن اما شما هنوز قدم اول رو برنداشتید.

 |  جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۹ساعت 18:45  توسط میم  | 

مطالب قدیمی‌تر