وضع مالی فریلنسرها

دقایقی قبل داشتم در توییتر گشت میزدم که دیدم یکی از کاربرها در بارهی دخل و خرج بقیه پرسید. اصل سؤال این بود: شماها در ماه چقدر خرج میکنید؟ من کلن از این جور پرسشها طفره میرم و علاقهای هم ندارم بدونم دیگران چقدر در میآرن. اساسن در مورد وضع مالی و زندگی عاطفی و جنسی و عقاید مذهبی و این جور چیزها هیچ نوع کنجکاوی نشون نمیدم. یعنی به معنای واقعی کلمه برام بیاهمیت هستند. چون به قدر کافی در زندگی خودم درگیر این جور چیزها و هزاران مسئله دیگه هستم و اصلن نوبت به دیگری نمیرسه. اما امروز از روی تفنن نیمنگاهی به جواب بقیه انداختم و هر چی بیشتر میخوندم و بیشتر پیش میرفتم، بیشتر و بیشتر خشکم زد. حتا اگر ده بیست درصد جوابها صادقانه بوده باشه باز جوابهایی که میخوندم حیرتانگیز بود.
اگر بخوام پاسخهای کاربران رو دستهبندی کنم، اولین دسته و عجیب و غریبترینهاشون اونهایی بودند که بین بیست تا سی سال سن داشتند و میگفتند از پدر و مادرشون پول میگیرند. یعنی من واقعن کشته مردهی این دسته شدم. قبول دارم هزینههای زندگی و تورم به جوانها داره فشار میآره ولی اصلن و به هیچ وجه اعتقاد ندارم هیچ کاری نمیشه انجام داد. حتا تو این شرایط سخت هم میشه یه درآمد حداقلی داشت و به نظرم درآمد حداقلی داشتن خیلی خیلی بهتر از اینه که وارد دههی سی زندگیمون بشیم اما همچنان به پدر و مادرمون وابسته باشیم. این همه راحتطلبی دیگه واقعن نوبره!
دستهی دیگهای که نظرم رو جلب کردند افرادی بودند که میگفتند ماهانه سه چهار تومن خرج خورد و خوراک و لوازم شخصی و کرایه و این جور چیزها میکنند. این دسته درآمدشون از پنج تومن شروع میشد و تا ده دوازده تومن افزایش پیدا میکرد. فکر میکنم اکثر جوانهای ایرانی وضع مشابه این دسته داشتند ولی باز چیزی که برام عجیب بود خانمها بودند که تقریبن بخش عمدهی درآمدشون رو خرج مو، ناخن و لوازم آرایشی میکردند :)) یعنی تقریبن هفت هشت دختر خانم پیام گذاشته بودند ماهانه پنج شش تومن در میآرن ولی دو سه تومن خرج این جور چیزها میکنند.
از همه عجیبتر کسانی بودند که میگفتند در سال فقط دو میلیون تومن هزینه لباس میکنند. نمیدونم این پاسخ به علت فقر اون افراد بود یا اساسن صرفهجو بودند اما نمیدونم تو این تورم و گرونی چطور این افراد در سال یکی دو میلیون تومن صرف رختشون میکنند؟ الان یه جفت کفش معمولی و خیلی ساده بخواین بگیرید کمتر از پونصد تومن نیست. دیگه لباس زیر، لباس خانگی، لباسهای زمستانی و تابستانی و غیره جای خود دارد. اگر شما هم جزو این دستهاید ممنون میشم بدون رودربایستی برام توضیح بدین.
ولی خب، بیشتر افراد، چه اونها که درآمد پایینی داشتند و چه اونها که خوب پول در میآوردند از گرونی و اجاره خونه گله و شکایت داشتند و معتقد بودند چیزی برای پس انداز نمیمونه. فکر کنم این مشکل خیلیها باشه، به خصوص اقرادی که تازه دست به کار شدند و میخوان استقلال خودشون رو حفظ کنند. یا حتا در موارد دیدم که طرف تشکیل خانواده داده ولی باز چیزی برای پسانداز نمیمونه و در نتیجه همیشه اضطراب دارند که اگر یه روز اتفاقی بیافته چه کار باید بکنند و از کی میتونن کمک بگیرند؟ اون هم در شرایطی که هر کس مشکلات خودش رو داره.
قبلن بارها و بارها در مورد فریلنسینگ و مشخصن ترجمه نوشتم ولی این بار قصد دارم به طور کل در مورد فریلنسرها یا دورکارها بنویسم و بگم اتفاقن یکی از تمیزترین و بهترین راههای کسب درآمد همین روشه ولی پیچ و خمهای خودش رو داره و اصلن ساده نیست. این رو از اونجایی میگم که خودم از راه فریلنسری به درآمد رسیدم ولی مدیریت مالی خوبی داشتم و تونستم بعد از چند سال خوب پسانداز و سرمایهگذاری کنم. آدم ولخرجی نبودم اما هیچ وقت هم کم نگذاشتم برای خودم. خوب لباس میپوشم، غذای خوب و سالم میخورم، هر ماه بخشی از درآمدم رو صرف کتاب میکنم، برای اینترنت و لوازم هنری و معماری هم که طبق معمول هزینه میکنم اما با وجود همهی اینها خوشبختانه با برنامهریزیهایی که داشتم پسانداز خوبی دارم. بنابراین فکر میکنم توصیههام میتونه براتون مفید باشه. دست کم برای اون دسته از دوستانی که فریلنسر هستند.
ببینید همین جا بگم فریلنسینگ اصلن کار سادهای نیست. اگر فکر میکنید فریلنسرها شل و ول برخورد میکنند و افراد با دیسیپلین یا منضبطی نیستند صد در صد دارید اشتباه میکنید. در دنیای امروز ما دو یا سه دسته شغل داریم. دستهی اول همون مشاغلی هستند که در چهارچوب سازمانها و ادارهها (حالا هر نوع و هر شکلی) فعالیت میکنند و به درآمد میرسند. دستهی دوم کارهای آزاد در حالت کلی هست. یعنی تاجران، فروشندگان، رستوراندارها و غیره، که یه جورایی زیر مجموعهی کارهای اداری قرار میگیرند. اما دستهی سوم فریلنسرها هستند که به معنای واقعی کلمه آزادی عمل دارند. میتونن از توی خونه، کارگاه، کافه، هتل، وسط جنگل یا بیابون کار کنند و پول در بیارند. اما این آزادی عمل چهارچوبهای خودش رو داره و نباید سرسری برخورد کنیم چون در غیر این صورت درآمدمون کفاف هزینههای زندگی رو نمیکنه و نمیتونیم استقلال مالی و بالطبع استقلال در فکر یا زندگی داشته باشیم.
حالا چطور امکان داره فریلنسرها به درآمد بالا برسند؟ آیا اصلن چنین چیزی امکان داره؟ بله، امکان داره. من برنامهنویسهایی رو میشناسم که ماهانه بین صد تا دویست میلیون تومن درآمد دارند. گرافیستهایی رو میشناسم که ماهانه بین بیست تا پنجاه میلیون تومن پول در میآرن. مترجمهایی رو میشناسم که بین پنجاه تا صد میلیون تومن دارند پول در میآرن. این ارقام شاید برای خیلیها دروغین باشه و فکر کنند دارم چاخان تحویل میدم اما میخواین باور کنید، میخواین باور نکنید. من این افراد رو میشناسم. حتا با افرادی آشنا شدم که کارهای خونگی مثل تولید سبد پارچهای انجام میدن و درآمدشون بین ده تا سی میلیون متغییره.
اما... اما آیا درآمد بالای این افراد به این معناست که همه برنامهنویسها، گرافیستها، مترجمها یا کسانی که چیزی درست میکنند درآمد بالایی دارند؟ معلومه که نه! از اون طرف، افرادی هم هستند که برنامهنویس، گرافیست یا مترجم هستند و درآمدشون به زحمت به یه میلیون هم نمیرسه! خب، هر کسی که عقلش رو بخواد به کار بندازه از خودش میپرسه چرا و چطور؟ چطور دو مترجم که فریلنسر هستند درآمدهاشون این همه متفاوته؟
جواب این سؤال واقعن طولانیه و من قبلن به شکلهای مختلف بهش اشاره کردم. یکی از مهمترین علتها، به نظرم، فهم کار فریلنسینگ هست. متأسفانه بسیاری از فریلنسرها اصلن حرفهای برخورد نمیکنند و سعی نمیکنند وقتی به عنوان «فریلنسر» دارند کار میکنند و پول در میآرن بعضی از موارد ابتدایی رو رعایت کنند تا در کارشون موفق بشن. به همین دلیل همیشه در یک نقطه ثابت میمونند و معمولن هم بعد از یکی دو سال دلسرد میشن. چون هیچ پیشرفتی نداشتند. عدم پیشرفت به این معنا نیست که مهارت یا هنری ندارند. اتفاقن ممکنه کارهاشون خیلی عالی باشه. خیلی ساده، سعی نمیکنند بازاریابی یا مارکتینگ رو یاد بگیرند.
مثلن شما یه محصولی تولید میکنید. درسته که توی خونه هستید و با هیچ ادارهای تماس ندارید اما روند تولید محصول، عرضه و فروش رو باید بلد باشید و نباید خودتون رو محدود به یک روند نخنما شده کنید. من در اینجا به تولید محصول (حالا هر چی. میخواد پیشبند آشپزخانه باشه یا طراحی پوستر) کاری ندارم. اما نحوهی ارائه و عرضه محصول خیلی خیلی مهمه. یعنی در این باره هزاران مقاله نوشتند و کتابها چاپ کردند. از نام برند، نحوه عکاسی، فعالیت در شبکههای اجتماعی، تهیهی لوگو، نحوه بستهبندی، یافتن و حفظ مشتریهای ثابت، تبلیغات، و هزاران نکته ریز و درشتی که معمولن فریلنسرها سرسری برخورد میکنند. اگر شما کاری که دارید انجام میدید رو دوست دارید پس باید سختیهاش رو به جون بخرید.
یکی از بزرگترین مزیتهای عصر حاضر حتمن وجود اینترنت هست. با وجود اینترنت هیچ کس نمیتونه بگه نمیتونه پول در بیاره. اتفاقن چون تعداد مشتریها افزایش پیدا میکنه بعد از مدتی، با طی روند اصولی و هدفمند، اونقدر سرتون شلوغ میشه که اگر برنامهریزی درست نداشته باشید حتا فرصت نمیکنید به خودتون برسید!
فقط بد نیست تأکید کنم که پیشرفت در کار رو هیچ وقت فراموش نکنید. پیشرفت در کاری که دوست دارید و عاشقش هستید طبیعیترین و معمولیترین اتفاق ممکنه. که این هم برای هر فرد یه جور تعبیر میشه. مثلن من پیشرفت در ترجمه رو ممکنه در ترجمهی چند کتاب مرجع در حوزهی معماری بدونم اما مترجم دیگه پیشرفت رو در زدن دارالترجمه ببینه. واقعن فرمول خاصی وجود نداره. نکتهی مهم اینه که کارمون رو درست انجام بدیم. فرقی نمیکنه هدف و فرایند کار چیه.
برای داشتن هدف، برنامهریزی، پیشرفت، رسیدن به موفقیت، و صد البته پسانداز هم باید قدم اول رو از خودتون شروع کنید. وگرنه با هزار ساعت مشاوره، یا غر غر کردن به جون بقیه نه فقط چیزی حاصل نمیشه، بلکه خودتون رو هم ضایع میکنید.
+ راستش تو این دوره و زمونه با ناز و ادا و خیالبافی و غصهی بیهوده خوردن کاری انجام نمیشه و قاعدتن پولی هم به دست نمیآد. بعد از کمی تجربه میتونید به پسانداز و مدیریت مالی بپردازید و روشهای مختلف برای افزایش درآمد رو امتحان کنید. اتفاقن اگر زبر و زرنگ باشید درآمد فریلنسینگ نه فقط کم نیست، بلکه عالیه. بنابراین به آیههای یأس دیگران توجه نکنید و گرچه هزینهها رفته بالا اما الان کمابیش روند ثابتی رو داریم پشت سر میگذاریم.
++ البته که انتخابات رو هم در پیش داریم و زمزمههای برداشتن تحریم هم شنیده میشه. هر کدوم اینها هم سر جای خودش اهمیت داره. همون طور که از کنار خانوادههای داغدار نمیشه به سادگی گذشت. اما اینها ربطی به نتونستن و تنبلی و این جور چیزها نداره.