توقع بیجا

مدتها بود که میخواستم در بارهی میزان دستمزد مترجمها و رابطهشون با کارفرماها بنویسم و توضیح بدم یه مترجم ممکنه تو چه شرایطی قرار بگیره. بعلاوه شاید مورد توجه افرادی که این کاره نیستند هم قرار بگیره و متوجه بشن وقتی به یه مترجم حرفهای سفارش میدن چه نکاتی رو باید در نظر بگیرند و بیملاحظه نباشند. اما هر بار، به علتی، این موضوع کمابیش مهم عقب افتاد، تا اینکه چند شب پیش در یکی از گروههای تلگرام بحثی مرتبط با همین موضوع بین دوستان و همکارانم شکل گرفت. بسیاری از مترجمها از دردسرهای سر و کله زدن با مشتریها گله داشتند. عدهای هم ناراحت بودند همه چیز گرون شده و قیمتها بالا رفته، الا دستمزد مترجمهای بدبخت!
راستش چند سالی میشه که کار ترجمه رو کم کردم و الان بیشترین تمرکزم روی معماری و کارهای مرتبط با این رشته هست، با وجود این خودم رو از دنیای ترجمه و مترجمها دور نگه نداشتم و سعی میکنم هر از گاهی در این زمینه کار کنم تا در جریان مسائل بمونم و اطلاعاتم رو به روز نگه بدارم. وقتی این دوستان شکایت میکردند درگیر چه مشکلات طاقتفرسایی هستند و درآمدشون کفاف هزینههای زندگی رو نمیکنه با خودم فکر کردم ایراد کار کجاست؟ چرا همهی رشتهها در تمام حوزهها دستمزدهاشون رو بالا کشوندند اما نوبت به مترجمها و رشتههای مشابه که میرسه هیچ کس تورمهای این دو سه سال اخیر رو در نظر نمیگیره و همه میخوان تا حد ممکن رقم پایین بدن و از اون بدتر گاهی حرفهای توهینآمیز هم میزنند.
اساسن ما آدمها وقتی به دیگری کار میسپاریم که توانایی انجام اون کار رو نداریم یا به اون اندازه مهارت نداریم و شخصی هست که بهتر از ما اون کار خاص رو انجام میده. «بهتر» یعنی در زمان مناسب به پایان میرسونه، البته کیفیت رو نادیده نمیگیره و انرژی میگذاره تا ما به کارهای دیگهمون برسیم. مثلن ساخت خونه کاری نداره. همهی آدمها میتونن چهار دیوار درست کنند و در و پنجره براش بگذارند، اما آیا همهی چهار دیواریهایی که ساخته میشن همین قدر ساده هستند؟ مطمئنن نه! چون موقعیت ساختمونها متفاوته. چون ساکنان و کاربران اون بناها یکسان نیستند و هر کس شخصیت متفاوتی داره و دوست داره در خونهای زندگی کنه که راحتتره. بعلاوه خود اقلیم هم روی معماری تأثیر میگذاره و فرضن روی اندازهی پنجرهها اثر میگذاره. بنابراین وقتی ما سراغ معمار میریم انتظار داریم روی مسائل کیفیای تمرکز کنه که ما سر رشته نداریم و اصلن نمیدونیم با اون همه نکات ریز و درشت چه کنیم. مسائلی مثل عدم اتلاف انرژی، نور و روشنایی، گرمایش و سرمایش، روانشناسی رنگها و فرمها، موقعیت اتاقها، و نوع سازهها فقط بخش کوچیکی از دنیای بزرگ معماریاند. زمانی که منِ کارفرما این مسائل رو نادیده میگیرم و معمار رو کنار میزنم تا خودم همه کاره باشم نتیجه دلخواه رو نمیگیرم. آیا امکان داره شما یهو فضانورد بشین؟ امکان داره جراح رو بگذارید کنار و خودتون ابزار رو به دست بگیرید و جراحی کنید؟ پس چرا فکر میکنیم رشتههایی مثل معماری یا در این مورد خاص ترجمه اهمیت چندانی نداره و به خودمون حق میدیم تا دستمزد این افراد رو کم بدیم؟
کار ترجمه هم سختیهای خودش رو داره و اصلن راحت نیست. اولن یادگیری زبان دوم از عهدهی همه بر نمیآد. یا در واقع اکثر آدمها اصلن برای یادگیری وقت نمیگذارند و زمان خودشون رو صرف امور دیگه میکنند. بنابراین مترجمها مهارتی دارند که بقیه افراد ندارند. ثانین به مرور زمان تجربه کسب میکنند و مجموعهی این تجربهها روی کیفیت کارشون حتمن اثر میگذاره. پس وقتی به یک مترجم با سابقهی ده یا بیست ساله کار میسپاریم انتظار نداشته باشیم بهش پولی بدیم که به دانشجوی تازه فارغالتحصیل شده میدیم.
یکی از بدترین بهانههایی که کارفرماها میآرن اینه که اوضاع اقتصادیشون خوب نیست و وضعیت مملکت هم که داغونه و نمیتونن حقالزحمه مترجمها رو بپردازند. گرچه این بهانه واقعن زشته و به هر حال مترجمها هم دارند توی همین مملکت زندگی میکنند و باید بتونن به مخارج خودشون برسند، اما اکثر مترجمهایی که میشناسم ملاحظه میکنند و رقم بالایی نمیگن تا مشتریهاشون رو از دست ندن. خودم هم زمانی جزو این افراد بودم اما بعدتر که در معماری پیشرفت بیشتری کردم دیگه برام مهم نبود که مشتریها میتونن دستمزدم رو بدن یا نه. وقتی میگفتند رقم بالاست، جواب میدادم رقم شما هم پایینه و حاضر نیستم کارتون رو انجام بدم.
حالا که بحث به اینجا کشیده شد شاید بد نباشه به خاطرهای اشاره کنم که احتمالن برای مترجمهای دیگه هم پیش اومده. یه بار یکی بهم پیام داد که براش کتاب ترجمه کنم. وقت نداشتم. مؤدبانه جواب رد دادم و گفتم اگر هم بخوام قبول کنم دو سه ماه بعد میرسونم. گفت الا و بلا فقط باید به من بسپاره و اگه امکانش هست زودتر تحویل بدم. جواب دادم در این صورت کارش فوری خواهد بود و باید رقم بیشتری بپردازه. اون زمان کلمهای 20 تومن حساب میکردم و با توجه به اینکه حدود هفتاد هزار کلمه بود دستمزدم یک و چهارصد میشد. اما چون گفت فوری میخواد بهش گفتم دو تومن میشه. این آقای مهندس جواب میده: «چه خبره!؟ چرا رقم فضایی میدین؟» رقمی که دادم عالی بود چون میدونم همون زمان مترجمهای دیگه دو برابر این مقدار کار میکردند. از اونجایی که شروع کارم بود و هنوز خیلی چیزها رو نمیدونستم قیمت رو کاهش دادم و قبول کردم. این قبول کردن همان و به غلط کردن افتادن بنده همان!!
یعنی کاری که باید لذت میبردم و چهار تا چیز یاد میگرفتم تبدیل شد به جهنمی که تمومی نداشت. تقریبن روزانه چهار پنج هزار کلمه ترجمه میکردم تا بتونم در عرض دو سه هفته تحویل بدم. تو این مدت نه خواب و خوراکم معلوم بود و نه کمر و گردنم سالم موند. این تجربه لازم بود تا درس عبرتی برام بشه که با هر مشتری بیادب و نادانی کار نکنم. واقعن این افراد پیش خودشون چی فکر کردند؟ فکر میکنند مترجمها روبات هستند و با کمترین میزان حقالزحمه باید بیشترین بهرهوری رو داشته باشند؟ نه، دوستان عزیز! اگر ترجمه خوب میخواین باید پول خوبی هم بپردازید.
نمیدونم شمایی که در حال خوندن این متن هستی کارت چیه؟ آیا مترجم هستی؟ یا تا حالا به مترجمها کار سپردی یا نه؟ ولی مطمئنم در بیشتر مواقع رقمهای پایین دریافت کردی یا دادی. بد نیست به اطلاع شما برسونم انجمن صنفی مترجمان مدتهاست که نرخ رو کلمهای 75 تومن در نظر گرفته. بنابراین از خواب ناز بیدار شین و فکر نکنید باید به هر قیمتی کار کنید. گاهی دیدم مترجمها برای جذب مشتری کلمهای هفت الی ده تومن حساب میکنند. این رقمهای پایین فقط نشونهی یک چیزه: کیفیت بد و پایین متن ترجمه شده. امکان نداره مترجم خوبی پیدا بشه که حاضر باشه با چنین ارقامی کار کنه چون اگه در ماه صد هزار کلمه کار کنه تازه میشه هفتصد هزار الی یک میلیون تومن! آخه به نظر شما این دستمزد منصفانه است؟ اون هم در شرایطی که حقوق پایه کارگر رو سه و نیم در نظر گرفتند و درآمد زیر ده میلیون تومن رو زیر خط فرق میدونند؟
حالا باید چه کرد؟ تا اینجا تکلیف کارفرماها رو مشخص کردیم. بنابراین اگر جزو افرادی هستید که به مترجمها کار میسپارید حواستون باشه که هر چقدر بدین، همون قدر دریافت میکنید. اگر انتظار دارید مترجمها با شما راه بیان و میخواین مبلغ کمی بدین، باید بدونید که این روی کیفیت ترجمه به همون اندازه تأثیر میگذاره و کار درجه یک دریافت نخواهید کرد.
نوبت به مترجمها که میرسه دو راه پیش رو دارند. کوتاه نیان و سر حرفشون بمونند یا اینکه با توجه به شرایط خودشون با مشتری کنار بیان. در هر صورت این کنار اومدن باید منصفانه باشه و نباید اونقدر رو سر قیمت بزنید که نتونین شکم خودتون رو سیر کنید. حواستون باشه! امسال حداقل 75 تومن برای هر کلمه در نظر گرفتند. بنابراین اگر متن تخصصی باشه یا اگر قرار باشه از فارسی به انگلیسی ترجمه کنید این رقم ممکنه تا دو برابر افزایش پیدا کنه. میدونم این رقم خیلی بالا میره. مثلن برای هزار کلمه متن عمومی باید هفتاد و پنج تومن بگیرید. معیار اینه، ولی چون چنین مشتریهایی کم هستند میتونین کمتر از این بگین. فقط حواستون باشه هر رقمی که میگین از نصف بیشتر باشه. یعنی از کلمهای سی و شش هفت تومن به بالا باید بگین و اگه بخواین کلمهای ده تومن و بیست تومن حساب کنید عملن دارید به خودتون ظلم میکنید.
فراموش نکنید انجام هر کاری اصول خودش رو داره. شما باید معیارهای کار رو بشناسید و بدونین وضعیت مترجمهای دیگه چطوره و رقمهای تقریبی بقیه چقدره. چون زمانی که بخواین به مخارج زندگی خودتون برسین و شکم خودتون رو سیر کنید کارفرماهای مفتخور به دادتون نمیرسند و با ناز و اداهای دیگران زندگی شما پیش نمیره. این جور وقتها شما میمونید و بدنی خسته که به زور باید تکونش بدین.
+ تصویرسازی از کوینت بوخهولز
++ گروه تلگرامی که عضوم و در بارهی حقالزحمهی مترجمها بحث شده بود حامی مترجمان هست. اگر دوست داشتید شما هم عضو شین. در این گروه معمولن مسائل مربوط به چند و چون کار مطرح میشه. به توضیحی که در مورد گروه گذاشتند هم توجه کنید.