...

قربانی نباش!

 

شخصی رو می‌شناسم که مردی حدودن سی و یکی دو ساله است. بیکاره و درآمد کمی که داره از طریق فریلنسیتگ هست. میزان درآمدش ناچیزه و اگر همین درآمد اندک رو هم نداشته باشه حتا قادر نیست یک ریال در بیاره. حالا این شخص که سنش از سی گذشته، مرد هست، و درآمد ماهیانه‌ش به سیصد چهارصد هزار تومن (یعنی تقریبن درآمد یک روز یک کارگر) هم نمی‌رسه فکر می‌کنید پولش رو صرف چی می‌کنه؟ سیگار و مواد مخدر!!! بنابراین همین پول کمی که در می‌آره رو دود می‌کنه یا صرف چیزهای بی‌ارزشی می‌کنه که براش هیچ سودی نداره و تازه، ضرر هم دارند.

وقتی می‌گم هر کس به اندازه درک و فهم و تلاش و لیاقتش از این دنیا سهم می‌بره دقیقن منظورم چنین آدم‌هایی هستند. کسی که سی سالگی رو پشت سر گذاشته و باید بر افزایش درآمد و توسعه توانایی‌های فردی و رسیدن به اهدافش تمرکز کنه وقت و عمر و جوانی خودش رو دود می‌کنه و به بطالت می‌گذرونه. افرادی مثل این شخص خودشون با دست خودشون جایگاه و عزت و آبروی خودشون رو زیر سؤال می‌برند و به نقطه‌ای می‌رسونند که کسی براشون ارزش قایل نمی‌شه و به حضورشون اهمیت نمی‌ده. به راحتی می‌تونم ده دوازده سال آینده‌ی این شخص رو ببینم که با ادامه‌ی این روند به کجا رسیده!

چرا یه آدم بالغ و عاقل، که ادعای کتاب‌خوانی و تحصیل‌کردگی داره، باید چنین بلاهایی سر خودش بیاره؟

تمام افرادی که برای بار اول سراغ مخدرات می‌رن بهانه‌شون رسیدن به تسکین و آرامش ذهن هست. از نظر من این افراد ضعیف‌ترین موجودات عالم‌اند. دقیقن همه‌شون، بدون استثنا، در دام اعتیاد گرفتار می‌شن و نمی‌تونن از این عادت خانمان‌سوز خلاص بشن. و بعد ذره ذره وجود و مال و خانواده‌شون رو از دست می‌دن و هیچ کاری از پیش نمی‌برن. در حالی که می‌تونن با نگاه به زندگی معتادها عبرت بگیرند و به سادگی از اون وضعیت و شرایط پرهیز کنند. اون هم پیش از اینکه دیر شه.

اکثر افرادی که به مواد مخدر روی می‌آرن مشکلاتشون رو خیلی خاص می‌دونند. تصور می‌کنند هیچ چیز نمی‌تونه بهشون آرامش بده. بیشترشون غرور کاذب دارند و نمی‌تونند عواطف و احساساتشون رو مدیریت کنند. ممکنه آدم‌های بسیار با محبت و مهربانی هم باشند اما مسئله‌ی اعتیاد به این چیزها ربطی نداره و حتمن نشانه‌ی ضعفه.

متأسفانه در خانواده‌ی پدری من هم چنین افرادی وجود دارند. خود پدربزرگم به تریاک اعتیاد داشت و با وجود اینکه ثروتمند و مرفه بود اما بسیاری از دارایی‌هاش رو به خاطر همین اعتیاد از دست داد. حالا شما تصور کنید کسی که درآمدش ناچیزه چطور می‌خواد خودش رو از این وضعیت نجات بده؟ معلومه که کارش به بیراهه و بزهکاری کشیده می‌شه.

تا اونجایی که می‌دونم و یاد گرفتم باید به این مهارت و توانایی برسیم که بر خودمون و زندگی‌مون مسلط بشیم. چون بعضی از کوتاهی‌ها و لغزش‌ها به قیمت تباهی عمرمون تموم می‌شن. منظورم فقط اعتیاد نیست. هر چیز دیگه‌ای می‌تونه چنین صدمه‌ی به ما وارد کنه. مسئله اینه که باید یاد بگیریم چطور مهارش کنیم و چطور در مقابل مشکلات بایستیم یا گاهی کنار بیایم. این مهارت آسون به دست نمی‌آد اما باید بهش برسیم.

ساده‌لوحانه است اگر فکر کنیم این سختی‌ها و مشکلات فقط مال ما هستند یا هیچ راه خلاصی وجود نداره. اتفاقن اینها می‌تونند نیروی محرکه‌ی خوبی برای انجام کارهای بزرگ بشن، اگر و اگر درک و هوشمون رو به درستی به کار بندازیم. در غیر این صورت اسیر محدودیت‌هامون می‌مونیم.

به نظرم پیدا کردن هدف و داشتن هدف و تلاش برای رسیدن به هدف خیلی خیلی به آدم کمک می‌کنه تا زندگی‌ش جهت پیدا کنه و شکل بگیره و به بیراهه نره. آدمی که هدف داشته باشه همه توجهش صرف رسیدن به اون می‌شه و لذت‌ها و خوشی‌هاش رو با متر و معیار هدفش می‌سنجه. آرامش و آسایشش رو هدفش تعیین می‌کنه. فرض شخصی عاشق برنامه‌نویسی هست و هدفش اینه که وبسایتی برای افراد بزهکار درست کنه تا بدون پرداخت هزینه مهارت‌های زندگی و کاری رو یاد بگیرند و بتونند چیزی برای عرضه و فروش تولید کنند. واضحه وقتی در کارش موفق بشه هم خودش لذت می‌بره و هم سود و منفعتی به دیگران رسونده. بنابراین به میزان زیادی شادی و رضایت رو می‌چشه. این شخص می‌تونه بعدتر به اهداف دیگه‌ش فکر کنه یا همین جا متوقف شه، اما این دیگه به خودش بستگی داره و به روحیاتش.

هر چقدر اهداف بزرگ‌تر و پیچیده‌تر باشند به نظرم تأثیر عمیق‌تر، بزرگ‌تر و بیشتری بر فرد و جامعه می‌گذارند. اما در وهله‌ی اول این چیزها اصلن مهم نیست. می‌دونید چرا؟ چون معمولن اکثر آدم‌ها، وقتی اسم هدف و مسیر و تلاش می‌آد، یهو به چنان چیزهای بزرگ و غیرممکنی فکر می‌کنند که باعث می‌شه تا زمانی دراز یا حتا تا پایان عمر در خواب و خیال بمونند و هیچ قدمی بر ندارند و فقط از تصور و تخیل و فکر به هدفشون دلشون خوش بمونه، بی‌اینکه کمترین زحمتی به خودشون بدن.

مثلن تصور کنید ورزشکار هستید و می‌خواین در رشته خودتون بدرخشید. اولن باید شرایط و وضعیت جامعه و ورزشکارهای هم‌رشته خودتون رو بشناسید. ثانین باید توقع خودتون رو بر اساس این شرایط تنظیم کنید و پیش برید. یعنی چی؟ همون طور که می‌دونید در جامعه‌ی حال حاضر ما به جز دو سه رشته ورزشی مثل فوتبال و کشتی و وزنه‌برداری بقیه رشته‌ها چندان تعریفی ندارند. منظورم اینه که شرایطشون نسبت به رشته‌های دیگه بهتره. در این وضعیت اگر کسی بخواد رزمی‌کار موفقی بشه باید بپذیره که بسیاری از هزینه‌ها رو خودش بده تا بتونه در مسابقات حضور پیدا کنه و خودی نشون بده. اگر این شخص در مسابقات شهری و استانی و کشوری نفر اول نشه چطور می‌خواد به مسابقات جهانی فکر کته؟ در واقع مسخره است و توقع بی‌جایی هست وقتی در شهر و استان نفر دوم و سوم می‌شه بخواد هزینه زیادی دست خانواده‌ش بندازه و اونها رو مجبور کنه پول سفرش رو بپردازند تا فرضن در ژاپن کاراته کنه! اما اگر همین شخص قدم به قدم پیش بره و در بسیاری از مسابقات داخلی رتبه‌ی اول رو کسب کنه می‌تونه امیدوار باشه که هزینه‌هایی که می‌کنه در جهت درستی هست و بهش برمی‌گرده.

افرادی رو می‌شناسم که دقیقن همین مشکل رو دارند اهداف بزرگی برای خودشون درست می‌کنند و نمی‌دونند چطور باید بهش برسند و بعد از چند شکست دلسرد می‌شن و برخورد احساسی (از روی خشم یا هر چیزی) نشون می‌دن و کنار می‌کشند. و بعد به آدم بی‌هدفی تبدیل می‌شن که برای تسکین خودشون دست به هر کار غیرمنطقی می‌زنه.

 

+ مراقب خودتون باشید. پدر و مادر و خواهر و برادر، یا حتا بچه‌هاتون تا ابد کنار شما نیستند و نمی‌مونند. یه روزی و یه جایی هر کس می‌ره پی مسیر خودش. هیچ چیز مهم‌تر از این نیست که آدم روی توانایی‌های خودش سرمایه‌گذاری کنه.

 |  چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۱ساعت 23:24  توسط میم  |