...

در نقد و رد فرهنگ هلاكويي

 

چند وقت پيش در جمعي بودم كه شخصي در پاسخ به شخص ديگه گفت: «... ولی دکتر هلاکویی در فلان سخنرانی‌ش گفت که... » من در اون جمع فقط شنونده بودم و در بحثی که شکل گرفته بود شرکت نکردم، اما از اون روز تا الان یه چیز ذهنم رو مشغول کرده: استقبال زیاد ایرانی‌ها از این آقای دکتر چه علتی داره؟

این اندازه عوام‌گرایی واقعن برام جای سؤال داره!؟

اولین بار اسم هلاکویی رو بیش از ده سال قبل شنیدم. خیلی اتفاقی هم به اسمشون و برنامه‌هاشون برخوردم. یادم می‌آد تو یوتیوب داشتم برای خودم می‌گشتم که چند تا از برنامه‌هاشون رو دیدم و شنیدم. انکار نمی‌کنم که بلافاصله جذب برنامه شدم. البته بیشتر از اونکه خود حرف‌های فرهنگ هلاکویی برام جذابیت داشته باشه، ماجراها و زندگی‌های مخاطبان دکتر بود که نظرم رو جلب کرد. زندگی و شرایط بعضی از این افراد اونقدر عجیب و غریب بود که در وهله‌ی اول ماتم می‌برد که چنین آدم‌هایی هم وجود دارند و بعد به خودم می‌گفتم: «می‌تونی از پس مشکلاتت بر بیای! شرایط تو هر چقدر سخت باشه، از شرایط این افراد که سخت‌تر نیست!» یعنی به خودم قوت قلب می‌دادم تا کم نیارم.

بعد از یکی دو سال سعی کردم سخنرانی‌های دکتر هلاکویی رو با دقت بیشتری دنبال کنم و راستش هر چقدر بیشتر گوش می‌کردم بیشتر از چشمام می‌افتاد. به نظرم فرهنگ هلاکویی بیشتر از اونکه تمرکز اصلی‌ش روی روانشناسی باشه، تصمیم گرفته روی مسائلی مانور بده که نه دانشش رو داره و نه تجربه‌ش رو، و به همین دلیل دچار تناقض‌گویی‌هایی می‌شه که سال‌هاست در جهان علم و علوم انسانی حل شده و محلی از اعراب ندارند. رفتاری که دکتر هلاکویی در پیش گرفته بی‌شباهت به برنامه‌های داکتر فیل نیست. داکتر یا دکتر فیل روانشناسی هست که تاک‌شوهای معروف و پرطرفداری داره و حتا ستاره‌های سینما و موسیقی هم در برنامه‌هاش به حضور می‌رسند، اما خود جناب دکتر رو جامعه‌ی روانشناسان آمریکا نه قبول داره و نه اصلن به برنامه‌هاش اهمیت می‌دن. این آقا بیشتر در نقش مجری یا سنگ صبور قابل پذیرشه، تا روانشناس. حکایت هلاکویی هم، از نظر من، جز این نیست و به نظرم هلاکویی و هلاکویی‌ها (روانشناس‌های زیادی در حال حاضر فعال هستند و برنامه‌هاشون روز به روز داره پرطرفدارتر می‌شه، زن و مرد هم نداره!) بیشتر دنباله‌روی داکتر فیل هستند تا روانشناس‌ها و جامعه‌شناس‌های درجه‌ی یک دنیا!!

اما چرا دیگه به این شخص اهمیت نمی‌دم؟ بگذارید توضیحاتم رو با ذکر چند مثال بنویسم:

اولین مسئله‌ای که با تماشا یا شنیدن برنامه‌های دکتر هلاکویی متوجه خواهید شد خداناباوری ایشون هست. این موضوع، یعنی عقیده این شخص یا هر آدم دیگه، برام بی‌اهمیته و هر باوری که داشته باشه به خودش مربوطه. اما برام عجیبه شخصی که خودش رو خداناباور می‌دونه و در واقع ناتورالیست یا طبیعت‌گرا هست، چرا تا این اندازه دچار تناقض‌گویی می‌شه؟ اساسن وقتی خدا و مفهوم خدا رو از زندگی حذف کنیم (چون باور به خدا جهان فکری و شرایط زیست ما رو تغییر می‌ده! به این علت ساده که خدا فراتر از فیزیک می‌ره و به مفاهیم متافیزیکی مثل روح می‌پردازه) یعنی به طور صد در صد چیستی و هستی خودمون رو از طبیعت می‌دونیم. به طور کل علم ریشه در طبیعت و روابط بین موجودات طبیعی (در هر اندازه و شکل و جنسی) داره. به همین دلیل هست که اکثر دانشمندان و علم‌گراها به طبیعت گرایش دارند. مثلن همین مسئله همجنسگرایی، که مسئله‌ی روز هست و تقریبن در هر جامعه‌ای معیار آزادی شده و البته بنده هم هیچ مخالفتی باهاش ندارم، رو یک مسئله‌ی کاملن طبیعی و معمول می‌دونند چون در بین جانوران دیگه هم مرسومه و اگر بپذیریم انسان جانوری هوشمنده و مثل جانوران دیگه زاییده‌ی طبیعت هست، پس چرا چنین گرایشی رو غیرطبیعی بدونیم؟ حالا گریزی می‌زنم به مسئله‌ی زنا با محارم! همون طور که می‌دونید رابطه‌ی جنسی با اعضای خانواده بین بسیاری از جانوران مرسومه. اگر ما مفهوم خدا رو از زندگی حذف کنیم و در واقع گرایش و نگاه ما به طبیعت باشه، با چنین مسئله‌ای هم در طبیعت روبرو هستیم! حالا تکلیف ما چیه؟ آیا چون جامعه و عرف این نوع روابط رو مردود می‌دونه باید رد کنیم؟ یا واقعن عملی زشت و غیر انسانی هست؟ (به چه علت؟) و یا هیچ کدوم! خیلی ساده باید بپذیریم که جامعه در اشتباهه؟

یادم می‌آد در یکی از برنامه‌ها، آقا پسری تماس می‌گیره و به دکتر هلاکویی می‌گه با دخترخانمی آشنا شده و این خانم زنا با محارم رو مسئله‌ای عادی می‌دونه. آیا درسته که رابطه‌ش با این شخص رو ادامه بده یا نه؟ هلاکویی که مشخص بود یکه خورده جواب می‌ده این دخترخانم صد در صد اختلال روانی داره. همین جا پرانتز باز می‌کنم و می‌گم خودم با زنای با محارم مخالفم و معتقدم حرمت بین اعضای خانواده باید حفظ بشه، گرچه علم روانشناسی روز دنیا این مسئله رو تأیید نمی‌کنه، اما رد هم نمی‌کنه. فقط چیزی که به نظرم مسخره است رفتار شخص هلاکویی بوده! این شخص، به عنوان روانشناس و جامعه‌شناس، به جای اینکه واکنش علمی، منطقی و طبیعی بروز بده، بلافاصله درگیر احساسات و بلکه پیشینه فرهنگی‌ش می‌شه و این نوع از روابط رو مردود می‌دونه، و در ضمن نامزد یا دوست دختر اون شخص رو دچار اختلال روانی، اون هم از نوع حاد، می‌دونه! جناب دکتر حداقل کاری که به عنوان خدانابور می‌تونست بکنه (کسی که بارها در برنامه‌هاش عقاید مذهبی دیگران رو به سخره گرفته) اینه که به نظریه‌های علمی روز دنیا مراجعه بکنه و گرچه شاید این مسئله از نظرش مردوده، باور خودش رو به درستی ابراز کنه.

موضوع دیگه‌ای که در طول ده سال گذشته ذهنم رو مشغول کرده اینه که این برنامه‌ها اصلن سودی برای تماس‌گیرنده‌ها داشته؟ این افراد در مدت ده، بیست، سی یا چهل دقیقه از خودشون و گذشته‌شون می‌گن، و بعد دکتر هم در پایان می‌گه شما این مشکلات یا بیماری‌های روانی رو دارید! خب، بعدش؟ چه سودی داره؟ اگر قرار بر دریافت راهنمایی از طرف یک روانشناس و جامعه‌شناس هست، این تماس‌ها باید به صورت مرتب و منظم باشه و یکی دو جلسه که هیچ فایده‌ای نداره! اما جناب دکتر در بسیاری از برنامه‌ها چنان حق به جانب و از موضع بالا به پایین حرف می‌زنه که انگار از جیک و پیک زندگی تک تک افراد اطلاع داره. مثلن در یکی از برنامه‌ها خانمی میانسال تماس می‌گیره و از رفتار سومین و آخرین فرزند و دخترش گله می‌کنه که باهاش بی‌ادبانه حرف می‌زنه. در طول برنامه این خانم توضیح می‌ده زمانی که در ایران بود شوهرش کتکش می‌زد و امنیت جانی نداشت، به همین دلیل تصمیم می‌گیره دست سه تا بچه‌ش رو بگیره و برای همیشه ایران رو ترک کنه. جواب دکتر شنیدنیه! ایشون معتقده: «باید ایران و پیش شوهرت می‌موندی و نبود پدر و شرایط سخت مهاجرت روی دخترت تأثیر بدی گذاشته.» اون خانم باز تأکید می‌کنه امنیت جانی نداشته و شوهرش هر شب کتکش می‌زده، اما دکتر کوتاه نمی‌آد! هر کس با کمترین میزان آگاهی و شعور می‌تونه بفهمه اون خانم که بارها تأکید می‌کنه امنیت جانی نداشته حق داشته فرار کنه. بعلاوه قوانین داخل ایران هم که به نفع شوهرش بوده، دیگه چه کار باید می‌کرد؟ تازه، اگر می‌موند و هر روز کتک می‌خورد و شوهر محترمش این زن رو زیر مشت و لگذ می‌گرفت روی بچه‌ها و به خصوص دختر سومش تأثیر بهتری می‌گذاشت؟

در برنامه‌ای دیگه زنی، باز میانسال، تماس می‌گیره و می‌گه شوهرش سال‌هاست باهاش حرف نمی‌زنه، باهاش مشورت نمی‌کنه، و همیشه ساکته. به خصوص روی مشورت نکردنش تأکید می‌کنه و می‌گه: «شوهرم راجع به خرید و فروش املاکمون هیچ مشورتی با من نمی‌کنه!» دکتر هلاکویی، جناب روانشناس و جامعه‌شناس، جواب می‌ده: «خب نکنه!» و بعد توضیح می‌ده کارها باید تقسیم شه و شوهر به مسائل مالی و اقتصادی بپردازه و زن به مسائل دیگه. این خانم دوباره تأکید می‌کنه ولی باهاش هیچ مشورتی نمی‌کنه! و باز دکتر می‌گه نکنه! یعنی یکی از سطحی‌ترین برنامه‌های روانشناسی بود که شنیدم همین برنامه بود! مشکل این زن این هست که شوهرش اون رو داخل آدم حساب نمی‌کنه (یا به هر علت دیگه) و دوست داره در مسائل مختلف باهاش سهیم و شریک باشه و مثل یک خانواده راجع به مسائل و مشکلاتشون حرف بزنند و اون وقت جناب دکتر می‌گه: «خب، حرف نزنه!» من واقعن موندم و برام سؤاله این راهنمایی یا مشاوره روانشناسی به کار این خانم یا افراد دیگه اومد یا نه! اما برای من در حد یه جوک بی‌مزه باقی موند.

با کمی دقت متوجه شدم در اکثر برنامه‌ها دکتر هیچ توصیه جدی و مفیدی نمی‌کنه و مخاطبان هم بیشتر این برنامه رو به چشم درد دل کردن و خالی کردن خودشون می‌بینند، تا یه برنامه‌ی واقعن روانشناسی! البته اگر بعد از این مشاوره‌ها حالشون کمی بهتر بشه...

در کنار همه‌ی اینها، سلبریتی شدن یک روانشناس رو هم اضافه کنید. یعنی آدمی که به مسئله‌ی اصلی‌ش، یعنی روانشناسی، باید بپردازه، بیشتر به شهرت و محبوبیت خودش در بین مردم بها می‌ده. گرچه شاید به صورت زبانی این موضوع رو رد کنه، اما رفتارها و اعمالش این حرفم رو تأیید می‌کنه. با یک جستجوی ساده می‌تونید عکس‌هایی که با ابی، ستار و دیگر هنرمندان گرفته رو ببینید. یکی دو سال گذشته در برنامه پیش پا افتاده‌ی علیرضا امیرقاسمی حاضر شد تا به چهره‌ای شناخته‌شده‌تر تبدیل شه و احیرن هم حضورش در کنسرت گوگوش بود که اصلن نمی‌فهمم چرا یک روانشناس باید در کنسرت موسیقی حاضر بشه و از خانم خواننده تعریف و تمجید کنه؟ واقعن چرا؟ کنسرت جای سخنرانی روانشناسه؟ اگر ایشون به شهرت خودشون و سلبریتی بودن اهمیت نمی‌دن، پس خیلی ساده باید پرهیز می‌کردند!

 

+ ابی و دکتر هلاکویی!!

++ اگه موارد بیشتری یادم اومد اضافه می‌کنم...

+++ سال نوی همگی مبارک. بنده بیشتر از یک ساله که از تلگرام استفاده نمی‌کنم

 |  شنبه ۶ فروردین ۱۴۰۱ساعت 18:0  توسط میم  |