...

سرود کریسمس میکی

 

کارگردان: برنی متینسون

نویسندگان: برنی متینسون، تونی ال. مارینو، اد گومبرت، دن گریفیث، آلن یانگ و آلن داینهارت

مدت زمان: 26 دقیقه

کشور: ایالات متحده

سال اکران: 1983

امتیاز آقای مترجم: 7 از 10

 

«مگه ما مسیحی هستیم؟»، «کریسمس چه ربطی به ما ایرانی‌ها داره؟»، «اونا جشن‌های ما رو جشن می‌گیرند که ما خودمون رو کاسه‌ی داغ‌تر از آش می‌کنیم؟»، «غربگرایی تا این حد؟» و هزاران ابراز نظر عجیب و غریب دیگه فقط برای جشن یا در واقع آیین کریسمس. احتمالن شما هم این جور نظرها رو خوندید یا شنیدید. شاید خودتون هم چنین عقیده‌ای دارید. نمی‌دونم، اما یه چیز رو مطمئنم هیچ کس از جشن و سرور و خوشی بدش نمی‌آد، مگر اینکه کلن اختلال روانی داشته باشه، اون هم از نوع حادش! :))

در جواب همه‌ی این دوستان باید بگم کریسمس یک جشن مذهبی هست. از نظر اسطوره‌ای با آیین‌های ایرانی (ظاهرن شب یلدای خودمون) ادغام شده و بعد مسیحیان به پاس مسیح رنگ دیگه‌ای به این مراسم دادند. بنابراین اگر مسلمان هستید یا زرتشتی یا یهودی یا هر مذهب دیگه‌ای نمی‌تونید بگین چون مسلمان هستم فقط محمد برام عزیزه و مسیح رو کنار بگذارید. اساسن چرا شخص معتقد به مذهب سالروز میلاد ابراهیم و موسا و عیسا رو جشن نگیره؟ و چرا حالت دافعه نسبت به این جور مراسم‌ باید داشته باشه؟ این یک. اما از طرف دیگه، حتا اگر به مذهب اعتقادی نداشته باشیم، باز چرا باید جلوی مراسم‌ مذهبی‌ای که آمیخته به شور و سرور هست رو بگیریم و با کج خلقی یا بی‌ادبی دیگران رو مورد خطاب قرار بديم؟

به نظرم همه‌ی جشن‌ها رو باید پاس داشت. به خصوص جشن‌هایی مثل کریسمس که در این روزها مردم کمی مهربان‌تر می‌شن، به همدیگه خوبی می‌کنند، برای هم هدیه می‌گیرند و البته به یاد فقرا می‌افتند و براشون وسایل یا غذای مورد نیاز رو تهیه می‌کنند. خب، همه‌ی اینها چه ایرادی داره؟ حتمن باید به جان هم بیافتیم تا روزمون شب شه؟

شخصن کریسمس رو دوست دارم. هیچ وقت در هیچ یک از مراسم مسیحیان شرکت نکردم اما بدم نمی‌آد روزی روزگاری امتحانش کنم و این رو هم در کنار آیین‌های دیگه‌ای که دیدم و چشیدم تجربه کنم. برای من کریسمس بیشتر از هر چیز یادآور کارتون‌ها یا فیلم‌های کریسمسی هست که دوران کودکی از تلویزیون تماشا می‌کردم. الان سال‌هاست که هیچ برنامه‌ای رو از تلویزیون تماشا نمي‌كنم اما اون روزها چنین فیلم‌هایی پخش می‌شد و بهم می‌چسبید.

در این بین سرود کریسمس میکی همیشه برام لذت‌بخش بود و هست. اولن خود داستان درجه یکه. ثانین شخصیت‌های محبوب دوران بچگی‌م مثل ميكي ماوس توش بودند. شخصیت‌هایی که حالا، مثل یه بازیگر، در قالب شخصیت‌های داستانی چارلز دیکنز در اومده بودند و داستان بامزه‌ای رو برام تعریف می‌کردند.

اگر قرار باشه داستان اصلی، یعنی سرود کریسمس از چازلر دیکنز، رو بررسی کنیم بحث خیلی مفصل می‌شه و من هم بدم نمی‌آد روزی در باره‌ی این داستان مفرح بنویسم اما فعلن اشاره‌ی کوتاهی بهش می‌کنم. داستان، همون طور که احتمالن همه می‌دونید، راجع به پیرمرد خسیس و خودخواهی به نام اسکروج هست که خیلی ثروتمنده اما حاضر نیست پول و ثروتش رو در راه خیر و رفاه عموم خرج کنه. یک شب که شب کریسمس هم هست روح دوست قدیمی و شریک سابقش ظاهر می‌شه و بهش می‌گه تو این شب خاص سه روح به دیدنش خواهند ماند. اونها روح گذشته، روح حال و روح آینده هستند و همون طور که از اسمشون مشخصه اسکروج رو به گذشته، حال و آینده می‌برند. اسکروج با اکراه همراهی‌شون می‌کنه و در پایان، وقتی می‌بینه آینده‌ش چیزی جز مرگ و قبر نیست، و هیچ یک از سکه‌های طلاش رو با خودش نمی‌بره، متحول می‌شه. وقتی از خواب بیدار می‌شه تصمیم می‌گیره در اوج پیری زندگی تازه‌ای رو شروع کنه و روزهای باقیمونده رو از دست نده. چرا تا اون روز خسیس بود؟ وقتی اصلن معلوم نیست بعد از مرگش، چه بلایی سر ثروتش می‌آد، چرا از مال و منالش درست استفاده نکنه؟

افرادی که ساده‌انگارانه به تماشای این داستان می‌نشینند یا کتاب رو می‌خونند، خرده می‌گیرند که اصلن مگه روح وجود داره؟ یا می‌گن روح گذشته و آینده دیگه چیه؟ مگه چنین چیزهایی وجود داره؟ اینها همون‌هایی هستند که از درک جان کلام عاجزند و نمی‌تونند لایه‌های زیرین داستان رو بشکافند و بفهمند و حس کنند. درست مثل قضیه مردی که ماه رو به شخصی نشون می‌داد و طرف به جای دیدن ماه بند کرده بود به نوک انگشت مرد. به نظرم اصلن مهم نیست این داستان در شب کریسمس اتفاق بیافته یا نه. این ماجرا می‌تونه در هر شب دیگه‌ای پیش بیاد. در واقع دیکنر شب کریسمس رو نشانه می‌گیره تا بگه کریسمس فقط رقص و بخور بخور نیست. تو این شب کمی هم به یاد مستمندان باشیم. چرا فقط تو این شب؟ چرا همیشه نه؟ تحول اسکروج هم بیانگر همین عقیده است. اون تصمیم می‌گیره کارمندش رو ارتقای شغلی بده و باهاش دوست می‌شه تا روزهای آینده هم آسوده بمونه.

سه روح هم جز این نیستند. سه روحی که در وجود هر آدم هستند و به سادگی فراموششون می‌کنیم. دیکنز در این داستان می‌گه گذشته همون قدر اهمیت داره که حال و حال همون قدر مهمه که آینده. این اعتقاد دستمایه‌ی آثار بسیاری از نویسندگان قرن نوزدهم بوده. دلیلش هم اینه که همون طور که در سرود کریسمس شاهدیم، گذشته همیشه آمیخته است با دوران پاک و معصومانه کودکی. زمانی که همیشه هیجان داشتیم و کنجکاو بودیم. دیکنر راه نجات اسکروج رو بازگشت به معصومیت دوران بچگی‌ش می‌دونه. معصومیتی که لابه‌لای اخم‌ها و خشم‌ها گم شده و برای بیرون کشیدنش باید اون دوره رو حفظ کنه، اما درش اسیر نمونه و زمان حال رو از دست نده. زمان آینده هم از این نظر مهمه که در نهایت می‌میریم و یادآوری مرگ می‌تونه اسکروج رو از بدی‌ها و خساست‌هاش دور کنه.

 

+ در باره‌ی فیلم‌های دیگه هم نوشتم. اگه دوست داشتید به دسته سینما سر بزنید.

 |  پنجشنبه ۹ دی ۱۴۰۰ساعت 19:28  توسط میم  |