...

آدم با سواد در قرن بیست و یکم

 

چه بخوایم و چه نخوایم زندگی ما و تمام موجودات تغییر کرده و با گسترش تکنولوژی تغییرات بیشتری رو هم شاهد خواهیم بود. از زمانی که بشر یاد گرفت افکار و احساسات خودش را با شکل‌های مختلف به آدم‌های دیگه منتقل کنه و خط رو اختراع کرد این تغییر جلوه‌ی دیگه‌ای پیدا کرد و در طول چند هزار سال به این نقطه رسید. در حال حاضر بیش از شش هزار زبان مختلف در سراسر زمین وجود داره که برخی از اونها به عهد باستان می‌رسند و برخی دیگه از جمله فارسی و انگلیسی تغییرات زیادی به خودشون دیدند. رسم‌الخط ما فارسی زبان‌ها هم بعد از حمله‌ی اعراب تغییر کرد و رفته رفته به این چیزی که شاهدش هستیم رسید. باستان‌شناسان و زبان‌شناسان معتقدند پیش از این حمله ایرانیان از خط اوستایی و خط پهلوی استفاده می‌کردند و این خطوط، از نظر ظاهر، چیزی بین خط عبری و خط هندی بود.

این تغییرات اجتناب ناپذیر هستند. مطمئنن همون زمان نویسندگان و شاعران و افراد فرهیخته زیادی بودند که در مقابل این تغییرات مقاومت می‌کردند ولی سیل زمانه (گاهی هم آروم و قطره قطره) می‌آد و می‌ره و کاری هم نمی‌شه کرد. مسئله‌ی مهم اینه که با رواج دانش و بهره‌گیری مردم از خط شکل جامعه متحول شد و مردم فهمیدند با استفاده از خط و یادگیری اون می‌تونن به زندگی خودشون سرعت بیشتری بدن. مثلن به کمک خط و با نوشتن نامه دیگه لازم نبود کسی، شخصن، ساعت‌ها در سفر باشه تا خبری رو به دیگری بگه. اون شخص می‌تونست پیامش رو با کبوتر نامه‌رسان یا چاپار برسونه و خودش به امور دیگه برسه. هر چقدر زمان بیشتری گذشت ارتباطات بیشتر شد و ملت‌های مختلف بیشتر روی هم تأثیر گذاشتند و صد البته زبان هم تغییر زیادی کرد.

مثلن همین زبان فارسی که امروز با همدیگه حرف می‌زنیم و برای دل خودمون می‌نویسیم معجونی هست از زبان‌های باستان ایرانی، یونانی، ترکی، مغولی، عربی، انگلیسی، فرانسوی، روسی و چند زبان دیگه. واضحه که سهم زبان عربی در شکل دادن به زبان فارسی بیشتر از بقیه است. چند علت مهم وجود داره. اولن مردم عرب‌زبان در همسایگی ما هستند و خواه ناخواه، به خاطر مبادلات بازرگانی و فرهنگی، تأثیر خودشون رو گذاشتند. ثانین سهم مذهب رو نباید نادیده بگیریم. ایرانیان بعد از حمله‌ی اعراب مسلمان شدند و برای فهم دین و فرهنگ جدید چاره‌ای جز یادگیری این زبان نداشتند. این ضرورت بعدتر در مدارس و مکاتب و ساختار درباری و اداری سده‌های گذشته بیشتر و بیشتر شد. درست مثل الان که یادگیری انگلیسی برای ما اهمیت داره، مردم سده‌های گذشته هم برای علم‌اندوزی و پیشرفت در کارشون چاره‌ای جز یادگیری عربی نداشتند. ثالثن امپراطوری خلیفه‌های عرب که در طول دو قرن شامل کل ایران می‌شد بهره‌گیری از زبان فارسی رو ممنوع اعلام کرد و عربی زبان رسمی اعلام شد.

واضحه که مردم هم در هر صورت کار خودشون رو می‌کردند و گوششون به این حرف‌ها بدهکار نبود. چون اگر می‌خواستند مطیع باشند دیگه چیزی از زبان‌های مازنی، کردی، لری، آذری و خود فارسی نمی‌موند. بعدها با کاهش قدرت اعراب و عقب‌نشینی اونها و روی کار اومدن پادشاهان ایرانی زبان فارسی رو قوت دادند. به خصوص در اینجا نقش وزرا اهمیت بیشتری داره، چون اساسن در این سرزمین وزیران کارسازتر بودند تا شاهان. شاهان ایرانی، مثل بسیاری از شاهان دیگه، بیشتر در حال جنگ و کشتار بودند یا داشتند عیش و نوش می‌کردند و فرصت چندانی برای فکر روی ساختار جامعه و آبادی نداشتند.

این تاریخ کمابیش در بین تمام کشورهای دنیا شباهت داره. یعنی جنگ‌ها و داد و ستدهایی که بین کشورها و همسایه‌هاشون وجود داشت روی زبانشون هم تأثیر گذاشت. مثلن انگلیس و فرانسه، یا چین و ژاپن، یا روسیه و آلمان، و غیره همگی این تأثیرها رو از هم گرفتند. بد نیست بدونید بیش از بیست هزار واژه فرانسوی در طول زمان وارد زبان و ادبیات انگلیسی شد. این تغییرات به قدری ریشه‌ای هستند و الان برای ما بدیهی به نظر می‌رسند که فرضن اگه بخوایم کلمات عربی رو یک سر از زبان فارسی حذف کنیم و کامل به فارسی اصیل حرف بزنیم احتمالن غیرممکن خواهد بود و هیچ کس نمی‌فهمه دیگری چی می‌گه.

مسئله‌ی مهم جز این نیست. آیا می‌تونیم جوری حرف بزنیم یا بنویسیم که دیگری منظور ما رو به درستی درک کنه؟

به همین منظور یونسکو تعریف متفاوتی از سواد ارائه داده که با فهم ما از خط و زبان و کاربرد اونها در زندگی روزمره تفاوت‌های زیادی داره. بسیاری از ما فکر می‌کنیم همین که خوندن و نوشتن رو بلد هستیم یا مدارک دانشگاهی خودمون رو گرفتیم، پس فرد باسوادی هستیم. در حالی که این طور نیست و اتفاقن بر اساس این تعاریف ممکنه فرد ناآگاه و بی‌سوادی باشیم.

کلی‌ترین تعریفی که یونسکو از سواد منتشر کرده به خوندن و نوشتن مربوط می‌شه. یعنی قدم اول دونستن دست کم یک زبان و قواعد نوشتاری اون هست. طبق این تعریف سواد توانایی شناخت، درک، تفسیر، ساخت، ارتباط بر قرار کردن، محاسبه، با استفاده از مواد مکتوب و چاپ شده، مرتبط با کانتکست‌های گوناگون هست. و در ادامه توضیح می‌دن که سواد یک روند مستمر یادگیری توانمندسازی افراد برای رسیدن به اهداف، توسعه دانش و نیروی بالقوه، و مشارکت با افراد و بسط جامعه هست.

بنابراین اگر فکر کنیم سواد یعنی فقط بتونیم اسم کوچه‌ها و خیابون‌ها رو بخونیم و موارد دیگه رو نادیده بگیریم یعنی اساسن در فهم سواد ناکام موندیم و لایه‌های عمیق‌ترش رو نادیده گرفتیم. البته یونسکو در ادامه توضیح می‌ده این جامع‌ترین تعریف از خوندن و نوشتن هست و به طور کل کاربردش رو می‌شه درجه‌بندی کرد. یعنی فرضن ممکنه فقط خوندن رو بلد باشه اما نتونه چیزی بنویسه، یا نتونه منظورش رو درست ادا کنه. ممکنه فرد نوشتن رو بلد باشه اما در خوانش متن مشکلات زیادی داشته باشه. افرادی هم هستند که نه خوندن می‌دونند و نه می‌تونن بنویسند. این دسته رو معمولن ما بی‌سواد می‌دونیم. در حالی که همون طور که اشاره کردم این افراد فقط یک دسته از دسته‌های دیگه هستند. افراد دیگه‌ای هم هستند که هم می‌تونن بخونند و هم می‌تونن بنویسند و در نگارش و خوانش مشکلی ندارند.

با همه‌ی این حرف‌ها حتا دسته‌ی آخر هم دیگه باسواد مطلق به حساب نمی‌آد. یعنی طبق تعریف جامعی که در بالا از یونسکو نقل قول کردم اگر نتونین سواد خودتون رو به درستی به کار بندازید و در زندگی روزمره نتونین به رشد فردی و جمعی کمک کنید دیگه فرد با سوادی به حساب نمی‌آین. یعنی چی؟ بحثش واقعن مفصل هست و در یک متن وبلاگی نمی‌گنجه که به همه‌ی موارد اشاره کنم. سعی می‌کنم بخشی رو توضیح بدم و اگر مایل بودید این بحث رو خودتون پی بگیرید.

یکی از مهم‌ترین مشتق‌های سواد در دنیای امروز سواد کامپیوتری هست. همون طور که در ابتدای بحث نوشتم دنیای امروز زمانه‌ی علم و تکنولوی هست و این وسط کامپیوترها نقش مهمی در زندگی ما و برقراری رابطه و کسب و کار ایفا می‌کنند. تصور کنید کامپیوترها رو ناگهان از زندگی خودمون حذف کنیم و در هیچ خونه و اداره و سازمانی کامپیوتر وجود نداشته باشه، چنین دنیایی کندتر می‌گذره. یادم می‌آد یک زمانی مدرسه‌ها و آموزشگاه‌ها ثبث نام رو به صورت حضوری انجام می‌دادند. همیشه روزهای ثبت نام مکافات داشتیم. چهار پنج ساعت معطلی و شلوغی رو باید تحمل می‌کردیم تا اسم‌نویسی کنیم. بعدها که کامپیوتر بیشتر وارد جامعه‌ی ما شد و به خصوص بعد از گسترش اینترنت دیگه نیازی به ثبت نام حضوری نبود و در منزل و در عرض چند دقیقه کارم رو انجام می‌دادم. فکر کنم مثال ملموسی باشه و همه‌ی ما اون رو تجربه کردیم. حالا تصور کنید فردی کارشناسی یا کارشناسی ارشد خودش رو گرفته و بلد نیست ثبت نام کنه. چنین فردی از نظر یونسکو بی‌سواد هست چون سواد خودش رو به کار ننداخته و برای رشد فردی خودش قدمی بر نداشته. این فرد بلد نیست از تکنولوژی استفاده کنه و نیازمند به کسی هست که براش ثبت نام اینترنتی انجام بده. فکر می‌کنم منظورم رو متوجه شده باشید. حالا می‌تونید بهره‌گیری از کامپیوتر رو تا خیلی چیزهای دیگه بسط بدین. مثل پرداخت قبوض یا خرید اینترنتی یا رزرو بلیت و هتل و غیره.

یکی دیگه از کاربردهای مهم سواد رسیدن به سواد سلامتی هست. یعنی اگر بدن خودتون رو نشناسید و ندونید برای سلامتی خودتون چه قدم‌هایی باید بردارید رسمن بی‌سواد هستید. همه‌ی ما باید بدونیم از چه مواد غذایی باید استفاده کنیم تا بدنمون آسیب نبینه و چند دقیقه یا ساعت از روز رو به ورزش باید اختصاص بدیم تا فعالیت بدنی داشته باشیم. به علاوه سلامت بدن و روان رابطه‌ی تنگانگی با هم دارند و کمابیش هم‌سو با هم پیش می‌رن. یادم می‌آد خودم تا همین شش هفت سال پیش اصلن این موارد رو در نظر نمی‌گرفتم و نمی‌فهمیدم سواد سلامتی یعنی چی! بعدها فهمیدم باید ویژگی‌های بدنم رو به خوبی بشناسم. شخصن مصرف گوشت رو کم کردم اما قطع نکردم. در عوض تا اونجا که بتونم میوه و سبزیجات می‌خورم. چرا؟ چون از وقتی مصرف میوه رو افزایش دادم خیلی خیلی سبک‌بال‌تر شدم. قبلن همیشه دلم می‌خواست بخوابم و نصف عمرم به چرت زدن می‌گذشت. واضحه وقتی مراقب تغذیه و ورزش خودمون باشیم تناسب اندام هم داریم دیگه. چاقی در موارد خاص بیماری هست. بیشتر اوقات چاقی چیزی جز بی‌سوادی افراد نیست. به همین ترتیب بیماری‌های جورواجور هم در اکثر موارد به علت تغذیه بد و عدم تحرک کافی هست.

برای خودم جالب بود که یونسکو سواد مالی رو هم از زیرشاخه‌های یک فرد با سواد دونسته. سواد مالی یعنی باید یاد بگیریم چطور پولی که به دست می‌آریم رو مدیریت کنیم. اگر درآمدمون رو تمام و کمال خرج می‌کنیم و آخر هر ماه هیچ چی باقی نمی‌مونه، یعنی بی‌سواد هستیم. فراموش نکنید که منظور از سواد مالی این نیست که حتمن باید اقتصاددان باشیم یا در رشته‌ی اقتصاد باید تحصیل کنیم. همین قدر که بدونیم باید درآمد خودمون رو تقسیم‌بندی کنیم یعنی سواد مالی داریم. این تقسیم‌بندی شامل پس‌انداز، مسکن، تغذیه، و مواردی از این دست می‌شه. بستگی به میزان درآمد شما داره. بعلاوه برنامه‌هایی که برای خودتون می‌چینید و فهم شما از پیشرفت در حوزه‌ی کاری خودتون همگی به سواد مالی مربوط می‌شه. یعنی اگر در طول ده سال همچنان درآمد ثابتی دارید یعنی فرد بی‌سوادی هستید. خودم تا دو سه سال پیش سعی می‌کردم همه‌ی کار و بارم رو خودم انجام بدم. از یه جایی به بعد متوجه شدم به مشاور کاری احتیاج دارم و نمی‌تونم از عهده‌ی همه‌ی امور بر بیام. بعضی از افراد مسائل پیچیده اقتصادی رو خیلی خوب آنالیز می‌کنند و نیازی به مشاور ندارند. آدم‌ها فرق دارند و همه یه جور نیستیم. فقط فراموش نکنید که در هر صورت مسائل مالی هم اهمیت خودش رو داره.

سواد تحلیلی هم جایگاه خودش رو داره. متأسفانه فقدانش در جامعه‌ی ما به شدت احساس می‌شه. یعنی تا حدی هست که حتا ساده‌ترین مسائل رو نمی‌تونن تحلیل کنند. یادم می‌آد چند وقت پیش در یکی از صفحات هنری اینستاگرام پستی در باره‌ی ون‌گوگ گذاشتند که به سن این هنرمند در زمان مرگ مربوط می‌شد. سن رو اشتباه نوشته بودند و وقتی گوشزد کردم روی اشتباه خودشون پافشاری کردند. یعنی حتا به خودشون زحمت ندادند سن این هنرمند معروف و شناخته شده رو گوگل کنند. مسائلی از این دست زیاده. اساسن افرادی که قدرت تحلیل پایینی دارند متعصب هستند و روی دانش نصف و نیمه‌ی خودشون بیشتر پافشاری می‌کنند.

سواد ارتباطی هم از زیرشاخه‌های سواد اصلی هست. همون طور که با خوندن و نوشتن سعی می‌کنیم با دیگران ارتباط بگیریم در زندگی روزمره هم باید بدونیم چطور با افراد دیگه رابطه بگیریم. برای پیشرفت در کار به این ارتباطات نیاز داریم. این ارتباطات خودشون رو در فعالیت‌های گروهی به خوبی نشون می‌دن. وقتی از این نظر مشکلمون بر طرف شه فشار کمتری رو هم متحمل خواهیم شد. مثلن در دنیای ساختمان‌سازی هرگز نمی‌شه یه ساختمون رو به تنهایی درست کرد (منظور ساختمان پیشرفته و مطابق با تکنولوژی روز هست و نه به صورت بدوی). یک معمار باید با رشته‌های دیگه همکاری کنه. حالا اگر سواد ارتباطی نداشته باشه و هر بار با دیگران دچار مشکل شه یعنی عملن هیچ فعالیت خاصی نمی‌تونه انجام بده. فکر می‌کنم در رشته‌های دیگه هم نمونه‌های زیادی داشته باشیم.

بسیاری از روابط اشتباهی که بین ما آدم‌ها شکل می‌گیره به علت نبودن سواد عاطفی هست. شکست‌ها و ناکامی‌های ما در زندگی نتیجه‌ی انتخاب اشتباهه و این انتخاب اشتباه ریشه در نبود سواد عاطفی داره. ازدواج‌ در سنین پایین، طلاق‌های زودهنگام، فرزندآوری‌های پشت سر هم و عدم رسیدگی به این فرزندان و همه و همه حکایت از نداشتن سواد عاطفی دارند. کتاب‌های زیادی در این زمینه نوشته شده و برای بالا بردن سطح آگاهی ما می‌تونن مفید باشند.

بسیاری از پدرها و مادرهای جوان بلد نیستند بچه‌های خودشون رو درست تربیت کنند. برای تربیت بچه بهترین راه روش غیرمستقیم هست. یعنی خودمون باید اونقدر روی خودمون درست کار کرده باشیم که وقتی بچه‌هامون به ما نگاه می‌کنند الگوبرداری کنند. وقتی مردی به همسرش عشق می‌ده یک نتیجه مشخص روی فرزندش می‌گذاره و زن و شوهری که هر روز و شب در حال دعوا هستند یک تأثیر دیگه می‌گذاره. بارها و بارها دیدم زوج‌های جوان مستقیمن به بچه‌هاشون می‌گن چه کار کنند و چه جوری نباشند و معمولن هم نتیجه‌ی عکس می‌گیرند و کلافه می‌شن. دیگه تصور کنید پدر و مادرهایی رو که با تنبیه بدنی می‌خوان چیزی یاد بدن چقدر عقب هستند! اگر نمی‌دونیم با بچه‌هامون چطور رفتار کنیم خیلی ساده می‌تونیم سوادمون رو در این حوزه بالا ببریم و خودخواهانه فکر نکنیم همه چیز رو می‌دونیم. برای بالا بردن سواد هم می‌تونیم مشاوره بگیریم یا کتاب‌های مرتبط رو بخونیم.

واقعن این بحث خیلی مفصله و می‌شه ساعت‌ها در این باره نوشت و توضیح داد. مثلن یادگیری زبان دوم، توجه به محیط زیست، سواد بصری و فهم اطلاعات تصویری، و ده‌ها مورد دیگه از زیر مجموعه‌ی سوادآموزی هستند. در مورد اخیر همین قدر بهتون بگم که اگر ندونید چطور به تابلوی نقاشی نگاه کنید و باید کدوم جنبه‌های نقاشی رو در نظر بگیرید یعنی فرد بی‌سواد هستید. سواد بصری به حوزه‌هایی مثل مجسمه سازی و معماری هم کشیده می‌شه. تمام ساختمان‌هایی که زیر عنوان نمای کلاسیک در ایران ساخته می‌شه نشون دهنده‌ی بی‌سوادی سازندگان و ساکنان هست. دارا و ندار هم مطرح نیست. شما می‌تونید فرد فقیری باشید اما بسیار باسواد باشید یا ثروتمند باشید و بی‌سواد.

 

+ نقاشی از کلود مونه

++ امیدوارم این مطلب مفید بوده باشه و خوشحال می‌شم نظر شما رو هم بخونم. اگر تجربه‌ی خاصی در این زمینه داشتید مطرح کنید لطفن.

+++ دوستان، به حساب‌های کاربری‌م در توییتر و اینستاگرام سر بزنید و اگر مایل بودید دنبالم کنید. لینک‌ها در بالا و پایینِ ستون کناری موجوده.

 |  پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹ساعت 10:36  توسط میم  |