...

تاريک مثل روز، روشن مثل شب

 

پای کرونا به خونه‌ی ما هم باز شد. چیزی که همیشه نگرانم می‌کرد و آزارم می‌داد بالاخره روبروم قرار گرفت. حالا چاره‌ای ندارم جز اینکه قوی باشم؛ اون هم نه برای مقابله، که برای کم نیاوردن خودم و خانواده‌م. همیشه اعتقاد داشتم ایستادگی و مقاومت باعث می‌شه خودمون ضعیف‌تر بشیم و برعکس، کمی سازش کمک می‌کنه تا درد و رنج رو راحت‌تر و بهتر تاب بیاریم و از کنارش بگذریم. حالا اما این ویروس به مادرم رسید. هیچ بعید نیست که چند هفته‌ی قبل من و برادرم هم مبتلا شده بودیم و فقط به علت جوانی و قدرت بدنی تونستیم دوام بیاریم. البته هنوز هم تو قسمت ریه‌هام خس خس می‌کنم و قلبم گاهی تیر می‌کشه اما فکر می‌کنم به میزان زیادی خطر از سر من گذشت.

نگران خودم نیستم. نگران مادر و پدرم هستم که سنی ازشون گذشته و مدام از مرگ حرف می‌زنند. وقتی می‌گن: «به هر حال هر کس یه جور می‌میره!» دلم می‌خواد داد بزنم: «از مرگ نگین! از زندگی حرف بزنین!» اما فقط سکوت می‌کنم و بغض راه گلوم رو می‌گیره. مادرم یه هفته می‌شه که می‌گفت سرش درد می‌کنه و ریه‌هاش عفونت کرده. مدام سرفه می‌کرد و سرگیجه داشت. بهش می‌گفتم بریم پیش دکتر. می‌گفت نه، خوب می‌شه. یک روز شد دو روز و بعد به یک هفته رسید. امروز خواهرم راضی‌ش کرد با هم به دکتر برن، و معلوم شد که کرونا گرفته. دکتر هم گفته بهتره در خونه استراحت مطلق داشته باشه چون اگر بیمارستان بره ممکنه حالش بدتر شه.

حال پدرم هم چندان تعریف نداره. درست چند روز بعد از فوت شجریان بود که پدرم آزمایش داد و بعد آندوسکوپی و سی تی اسکن. علائم نگران‌کننده سرطان درش دیده شده اما قطعی نیست. فقط امیدوارم به خیر بگذره و مشکل جدی نباشه. پدر و مادرم افرادی نیستند که روحیه خودشون رو حفظ کنند و خیلی زود خودشون رو می‌بازند. باز مادرم روحیه قوی‌تری داره ولی پدرم خیلی از مرگ حرف می‌زنه. تو سال‌های اخیر هم مسائلی پیش اومد که استرس زیادی رو تحمل کردند. چند شب پیش برادرم با حال بد پیشم اومد و قضیه پدرم رو تعریف کرد. تنها چیزی که تونستم بگم این بود که تو خونه نباید اضطراب و دلواپسی باشه و باید سعی کنیم محیط خونه رو شاد نگه بداریم. واقعن کار دیگه‌ای هم از دستمون بر نمی‌آد. اگه با غصه و ناراحتی و بر سر و سینه زدن بود که الان ما ایرانیان باید خوشبخت‌ترین مردم دنیا می‌بودیم.

وضعیت کارم فعلن چندان خوب نیست. تقریبن تو یه هفته اخیر هیچ پروژه جدیدی نگرفتم و از پس‌اندازم استفاده کردم. سعی می‌کردم تو کارهای خونه به مادرم کمک کنم که واقعن وقت‌گیر بود. از شنبه‌ هم کارهای خونه بیشتر می‌شه و باید هم مراقب پدر و مادرمون باشیم و هم به امور زندگی خودمون برسیم. نمی‌دونم دیگه چه کاری از دستمون بر می‌آد، جز صبر و حوصله و عشق؟

 

+ عکس از النوار کروچی

++ اگه جزو اون دسته از افراد هستید که هنوز کرونا رو جدی نگرفته مطمئن باشید خطر از اونچه که فکرش رو می‌کنید به شما نزدیک‌تره. اونقدر نزدیک که یهو جلوتون تمام قد می‌ایسته. هشدارهای پزشکی رو جدی بگیرید و حتمن بهداشت رو رعایت کنید. متأسفانه در ماه‌های اخیر دیگه تو خونه کسی این مسائل رو جدی نمی‌گرفت و حالا همه درگیرش شدیم.

+++ نیمی از استان‌های ایران در وضعیت قرمز هستند. تو خبرها خوندم که هیچ بعید نیست تا یکی دو ماه دیگه در ایران نزدیک به سیصد هزار نفر و بلکه بیشتر به علت کرونا فوت کنند.

 |  پنجشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۹ساعت 14:10  توسط میم  |