...

خیام

 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده بر افتد، نه تو مانی و نه من

منتسب به خیام

 

امروز بزرگمرد و عارف فرزانه‌ای به دنیا اومد که تأثیر زیادی بر من گذاشت و گاه و بی‌گاه اشعارش رو زمزمه می‌کنم و حیران و ویران نبوغش می‌شم. خوش دارم در چنین روزی از خیام بنویسم که حق بزرگی بر گردن همه‌ی ما داره و باعث شده تا با بلندنظری به مذهب نگاه کنیم و نه از چهارچوب تنگ و تاریک و نارس ذهنی بیمار و روان‌پریشانه‌.

کم پیش اومده از شاعران و نویسندگان تأثیرگذار زندگی‌م بنویسم. در واقع به ندرت نوشتم و تا جایی که حافظه‌م یاری می‌کنه به استثنای فروغ هیچ اشاره مستقیم و صریحی به این موضوع نداشتم. شاید بد نباشه از این به بعد گاهی از افرادی اسم ببرم که به من کمک بزرگی کردند و در جاهای سخت و طاقت‌فرسای زندگی دستم رو گرفتند تا کم نیارم. عدم آشنایی با این شخصیت‌های تراز اول حتمن مایه‌ی تأسف و سردرگمی بیشتر می‌بود. خیام یکی از همین افراده. خیام یکی از کسانی هست که بر نگرشم تأثیر زیادی گذاشت و به من کمک کرد در رویارویی با مذهب ساده‌انگار نباشم.

حدودن یک ماه پیش بود که در باره‌ی مذهب خودم نوشتم. در اون متن اشاره کردم به خدا که می‌رسم سکوت می‌کنم و مذهب من چیزی جز سکوت نیست. دلایلم رو هم نوشتم اما طبق معمول عده‌ای شروع کردند به آسمون ریسمون بافتن و برام نوشتن: «پس ماها که داریم از خدا می‌گیم کار اشتباهی می‌کنیم؟ یا چرا صراحتن نمی‌گی به خدا اعتقاد نداری؟» واقعن خنده‌داره! حتی وقتی به زبان ساده می‌نویسم سکوت می‌کنم باز عده‌ای از حرف آدم برداشت‌هایی می‌کنند که صد و هشتاد درجه از منظور اصلی فاصله داره. سکوت می‌کنم یعنی با هیچ کس نمی‌خوام وارد بحث بشم. یعنی نه می‌گم معتقدم و نه می‌گم اعتقاد ندارم، و هر اعتقادی داشته باشم به خودم مربوطه و اهل جار زدن نیستم. اما فراموش کردم بگم کسی که من رو به سکوت کشوند خیام بود.

خیام تلنگری در جهان اندیشه است چون انگشت روی مسائل کلیدی و بنیادین گذاشت که هرگز کهنه نمی‌شن و تا زمانی که آدم وجود داره خیام هم به حیات خودش ادامه می‌ده. در حقیقت خیام همون شکی هست که همه‌ی ما بهش می‌رسیم و بارها و بارها از خودمون می‌پرسیم آیا امکان داره این طور باشه؟ آیا امکان داره تا به حال اشتباه می‌کردم؟ به همین علت هست که خیام و اساسن تفکر خیامی ما رو با بُعد دیگه‌ای روبرو می‌کنه که خلاصی از اون امکان‌پذیر نیست و از ما آدم جدیدی می‌سازه. دامنه‌ی این تأثیر به حدی هست که به قول داریوش شایگان چه خیام خونده باشیم و چه نخونده باشیم فرقی در اصل ماجرا نمی‌کنه و در زندگی ما حضور داره و جاریه.

متأسفانه شرح‌حال کامل و جامعی از خیام وجود نداره. نه فقط در باره‌ی خیام، بلکه از بزرگانی مثل مولوی، سعدی، حافظ و فردوسی و صدها تن دیگه هم اطلاعات جامعی نداریم. به همین علت جزییات زندگی خیام نامعلوم باقی مونده و حتی با افسانه آمیخته شده و رنگ و بوی غیر واقعی به خودش گرفته. البته که نمی‌تونسته سبک زندگی متعارفی داشته باشه و دلمشغولی‌ها و دغدغه‌هاش کامل نشون می‌ده مردی پیشرو بوده و جلوتر از زمان خودش می‌زیسته. اما چه نوع زندگی داشته؟ فراموش نکنید که داریم راجع به نهصد سال پیش حرف می‌زنیم. دوران جوانی‌ش چطور گذشت؟ عاشق شد؟ نشد؟ در چه سنی ازدواج کرد؟ بچه‌دار شد؟ برای امرار معاش دست به چه کارهایی زد؟ دوستانش کی بودند؟ دشمنانش کی بودند؟ هیچ وقت به مهاجرت فکر کرد؟ به چند زبان مسلط بود؟ اوقات فراغتش رو چطور سپری می‌کرد؟ چه کتاب‌هایی رو بیشتر می‌خوند؟ علایقش چی بودند؟ و صدها و هزاران پرسش دیگه که هر یک ما رو با سؤال‌ها و همین طور پاسخ‌های بیشتری آشنا می‌کنند.

بد نیست در پایان به این اشاره کنم یاد نگرفتیم در مواجهه با اثر به خود اثر و مفهومی که درش هست بپردازیم و بیشتر خودمون رو درگیر حواشی می‌کنیم. مثلن در مورد خیام همیشه این مطرح بوده که مسلمان بوده یا کافر؟ اساسن توجه به عقیده و مذهب شخص باعث شده بیشتر  و بیشتر از واقعیت زندگی طرف فاصله بگیریم. به نظرم اگر به تجربه‌هایی که خیام در زندگی داشت توجه می‌کردیم ارزش و اهمیت بیشتری داشت. چرا؟ به چند علت مهم. اولن اگه تشکیل خانواده داده بود چه جور پدری بود؟ و چطور فرصت می‌کرد این همه کارهای مختلف در زندگی‌ش انجام بده و در ضمن پدر خوبی هم برای بچه‌هاش باشه؟ آیا در زندگی شخصی‌ش همه چیز درست و به جا بود؟ درگیر مشکلات مالی بود؟ ثروتش در چه حد بود؟ یعنی به تصویری عینی‌تر از خیام و خیام‌ها می‌رسیدیم. ثانین از اصل مطلب که شکل‌گیری نگرش خیامی هست دور نمی‌افتادیم چون با تجربه‌های جاری در زندگی‌ش روبرو می‌شدیم که باورهاش رو می‌ساخت. یعنی چی؟ یعنی حتی اگه بگیم مسلمان بود احیانن درگیر کلیشه‌های رایج مسلمانان نبود و اگر بگیم کافر بود صد در صد مسلمان‌تر از هر مسلمانی بود. به همین علته که بحث در باره‌ی باور چنین نابغه‌ای ( و شاید هر آدم دیگه) یک بحث حاشیه‌ای به حساب می‌آد و ما رو از واقعیت وجود فرد دور و دورتر می‌کنه.

 

+ مقبره خیام اثری ماندگار از هوشنگ سیحون

++ این رباعی به ابوالخیر و ابن‌سینا هم نسبت داده شده اما به نظرم نگرش خیام درش پر رنگ‌تره.

 |  یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 18:52  توسط میم  |