...

شهادت اجباری نیست

 

روزگاری شهادت نتیجه فهم انسان برای رسیدن به آزادی بود. سال‌ها پیش از اینکه کلمات بی‌ارزش بشن و هنوز اعتبار و آبرویی داشتند به کسی می‌گفتند شهید که به استقبال مرگ می‌رفت و به اصطلاح جام مرگ رو می‌نوشید. مرگ رو به موندن و ذلت ترجیح می‌داد. می‌مرد تا زندگی ببخشه. می‌مرد تا مردم هوشیار بشن. به سقراط ها زهر می‌دادند اما اونها نمردند و همیشه زنده موندند و زنده می‌مونند.

این روزها شهادت تبدیل به برچسبی شده برای سر پوش گذاشتن بر خطاها و اشتباهات. به هواپیمای خودی شلیک می‌کنند و 176 نفر رو زنده زنده در آتیش می‌سوزانند و بعد جلوی اسمشون واژه شهید رو می‌چسبونند تا بگن به مرتبه‌ای رسیدند که باید حسرت خورد. حالا هم که دو روز از شلیک به ناوچه کنارک می‌گذره در خبرگزاری‌ها جلوی اسم‌ها «شهید» خودنمایی می‌کنه.

ما اگر نخوایم شهید بشیم باید چه کنیم؟ اگه بخوایم زندگی کنیم و تو این دو روز بین تولد و مرگ دمی آسوده بگذرونیم باید چه کنیم؟ اگه این شهادت اجباری رو نخوایم باید چه بگیم و چه کنیم؟

این مرگ‌ها و این کشتارها نتیجه خطای انسانی نیست. بر عکس حتمن عمدی هستند. چطور امکان داره هواپیمایی که در حال دور شدن از پایتخت هست رو با موشکی که سمت پایتخت می‌آد اشتباه بگیرند؟ چطور امکان داره یک شناور رو منفجر کنند و جان 19 نفر رو بگیرند و بعد این مرگ‌ رو طبیعی بدونند و از اون بدتر بگن چون ترامپ شلوغ‌بازی در آورد این اشتباهات از ما سر زد!

بین خنده و گریه موندم. اونقدر دلایلی که می‌تراشند و به خوردمون می‌دن احمقانه و ریاکارانه است که هر آدمی با کمترین بهره هوشی هم می‌تونه متوجه نادرست بودن این اراجیف بشه. واقعن برام سؤال شده این خودزنی‌ها قراره ما رو به کجا برسونه؟ اون همه مسافر هواپیما که نه فعالیت سیاسی داشتند و نه اصلن خیال موندن، چه خطری برای این حکومت داشتند! این ناوچه هم که خیر سرمون می‌خواسته از آب‌ و خاک این سرزمین دفاع کنه!! این خودزنی‌ها چه معنایی داره؟

البته که سال‌هاست داریم خودزنی می‌کنیم. وقت عزا به سر و سینه می‌زنیم و می‌کوبیم تا نشون بدیم دیندارتر از بقیه هستیم! وقت نماز یه مهر داغ بر پیشانی می‌مالیم تا ثابت کنیم که نمازهای ما از جنس دیگه است! وقت جنگ از جان هم‌وطن مایه می‌گذاریم و هزار هزار آدم رو روانه میدان‌های مین می‌کنیم تا به دشمن حالی کنیم ما خودزنی می‌کنیم.

برادر! خواهر! خودت رو نزن! خودت رو سیاه نکن! خودت رو کبود نکن! خودت رو به آتش نکش! ویران نشو! نابود نکن! زندگی کن! عاشقی کن! این جانی که در بدن داریم برای جان گرفتن نیست، برای جان بخشیدنه! برای زندگی بخشیدنه! برای فهم زنده و زندگیه. برای فهم بودنه! برای درک هستی و چیستیه! بر سر خودت نزن! سرت رو به دیوار نکوب! خودت رو به خمپاره و مین نزن! نمیر! بمون! نفس بکش و پر از هوای بهار شو!

سال‌هاست که از این تبلیغات نامردمی خودم رو کنار کشیدم و نمی‌خوام جزیی از سر و صداهای تو خالی باشم. نمی‌خوام به جنگ‌های دروغین برم. نمی‌خوام شهید بشم. این شهادت تحمیلی رو نمی‌خوام. اگر روزی روزگاری سوار هواپیما بودم و دشمنان داخلی، و نه خارجی، من و ما رو به آتیش کشوندند جلوی اسمم ننویسید شهید. اگر روزی سوار بر کشتی بودم و منفجر شدم من رو شهید ندونید. اگر روزی این سربازان و این پاسداران جان، جانم رو گرفتند نگین خوشا به حالش! بنویسید مردی بود از جنس زمین و زندگی رو دوست داشت اما نگذاشتند زندگی کنه...

 |  چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 17:40  توسط میم  |