...

قدردانی

 

این مدت که نبودم اتفاق‌های زیادی در زندگی شخصی‌م و به خصوص کاری برام پیش اومد که وحشتناک بودند. چند سال پیش به خودم قول داده بودم در زمینه کاری تا اونجا که می‌تونم با حواس جمع پیش برم و از تمام توانایی‌های خودم استفاده کنم تا بعدها حسرت چیزی رو نخورم اما در طول دو سه هفته گذشته یک اشتباه عجیب و غریبی ازم سر زد که خودم هم نمی‌تونم باور کنم، و این اشتباه به قیمت خیلی چیزها داره برام تموم می‌شه. حالا باید شبانه روز کار کنم و در این روزهای کرونایی چند برابر زحمت بکشم تا دست کم پیش از تابستون همه چیز راست و ریس شه.

متأسفانه کرونا همچنان در حال گسترش هست و از بین بستگانم دو تا از خاله‌هام و همسرانشون مبتلا شدند و خوشبختانه از اونجایی که از نوع خفیف بود جون سالم به در بردند. حتی خواهرم و دامادمون هم مبتلا شده بودند که اینها هم با مراقبت سلامتی خودشون رو دوباره به دست آوردند. البته خواهرم، بر خلاف خاله‌هام، آزمایش نداد و نمی‌تونم به طور قطع بگم مبتلا شده بود اما خودش می‌گفت تمام علائم، از جمله سرفه‌های خشک، رو داشت.

در حالی که نشریات انگلیسی زبان کم‌کم دارند از واژه‌هایی مثل «عصر پسا کرونا» استفاده می‌کنند و در باره‌ی شرایط جدیدی در زندگی بشر و طبیعت حرف می‌زنند که در طول تاریخ بی‌سابقه است و همه چیز، از جمله اقتصاد، رو تحت تأثیر قرار داده، در ایران می‌خوان همه چیز رو عادی نشون بدن. واضحه که علت بزرگ و مهم عدم مدیریت صحیح هست، وگرنه کشوری که نه درصد منابع طبیعی جهان رو داره نباید حال و روز مردمش، که یک درصد جمعیت کره زمینه، این باشه.

با وجود اینکه شرایط درب و داغونه و نگران‌کننده است اما از نظر فکری و حسی راضی‌ام. گویی به این حجم از هیجان و اتفاق‌های ناگهانی نیاز داشتم تا خودم رو بسنجم و ببینم آیا احساساتم پویا هستند یا نه. ایده‌های جورواجور به سراغم اومدند و تقریبن هر روز در دفترچه‌هام می‌نویسم. این ایده‌‌ها به دسته‌های مختلف تقسیم می‌شن و بعضی‌هاشون ممکنه در حد نگارش یه مقاله باشند و در مورد بعضی از ایده‌های دیگه هم باید بگم جنبه‌های عملی کار برام اهمیت دارند. در هر صورت من رو سر شوق و ذوق می‌آرن.

بعضی از دوستان در این مدت همچنان به وبلاگم سر می‌زدند و عده‌ای هم در تلگرام جویای حالم شده بودند که از همگی ممنونم. همون طور که اشاره کردم حالم خوبه و فقط مشکلاتی در زمینه کار برام پیش اومد که دارم سعی می‌کنم برطرف کنم. هیچ وقت پیش نیومد در یک مطلب ویژه از شما، شمایی که برام وقت می‌گذارید و نوشته‌هام رو می‌خونید، سپاسگزاری کنم. دوست دارم بدونید قدردانتون هستم.

زمانی که این وبلاگ رو ساختم به خودم گفتم فقط متن‌های طولانی می‌نویسم و منتشر می‌کنم. مهم‌ترین علت این بود که می‌خواستم نوشتن رو تمرین کنم. یعنی هر بار به بهانه یک موضوع مشخص بنویسم و این متن باید ساختار و انسجام درستی داشته باشه. یعنی جمله اول هر متن یا هر پاراگراف باید چی باشه یا نباشه، جمله آخر هر متن و پاراگراف رو چطور بنویسم، اصلن سراغ چه موضوعاتی برم یا نرم، حتی به عکس‌ها و نقاشی‌هایی که با هر متن منتشر می‌کردم هم فکر می‌کردم و همه‌ی اینها با منظور و هدف مشخصی بود. گیرم که عده‌ای دوست نداشتند و جبهه می‌گرفتند.

در ضمن کنجکاو بودم تا ببینم نوشته‌های طولانی خونده می‌شن یا همه فقط دنبال متن‌های یک جمله‌ای می‌گردن. در کمال تعجب دیدم نوشته‌هام خونده می‌شن اما با کمی دقت فهمیدم جنس مخاطبانم فرق داره و اساسن افرادی فرهیخته، کتاب‌خون، آگاه، صبور و هوشیار به سراغ وبلاگم می‌آن. یعنی دقیقن همون نوع افرادی که دوست دارم باهاشون معاشرت داشته باشم.

صرف نظر از دو سه مورد بی‌اهمیت و ناچیز، در باقی موارد از نظرات همگی استفاده کردم و حتی گاهی به فکر فرو می‌رفتم. انصافن بعضی از دوستان همراهان دقیق و بسیار باهوشی بودند و نظراتشون من رو به چالش می‌کشوند چون از زاویه متفاوتی به موضوع مطرح شده نگاه می‌کردند. یعنی علاوه بر دیدگاه خودم دیدگاه دیگران هم مطرح می‌شد و مجموع این نظرات روی من اثر می‌گذاشت و به نگاهم شکل می‌داد.

باور قلبی من اینه که هیچ آدمی اتفاقی وارد زندگی ما نمی‌شه. وقتی به گذشته‌م تا امروز نگاه می‌کنم می‌بینم با افرادی روبرو شدم که شاید حضورشون بسیار کوتاه بوده اما تأثیر عمیق و انکار نشدنی بر زندگی‌م گذاشتند. آدم‌هایی که در مکان‌های مختلف با اونها روبرو شدم و به شکل‌های گوناگون با هم در تماس بودیم و هستیم. برام فرقی نمی‌کنه این آدم‌ها در دنیای واقعی هستند یا در فضای مجازی‌اند و کیلومترها با هم فاصله داریم. ماهیت حضور و وجودشون در زندگی من اهمیت داره و به گمونم از اهمیتش کم نخواهد شد. پس جا داره یه بار دیگه از شما به خاطر نظرهاتون، هم‌فکری‌هاتون و وقتی که گذاشتید تشکر کنم. دلم می‌خواست اسم تک‌تک افرادی که از روزهای اول با من همراه شدند رو بیارم اما اسامی زیادند و نمی‌خوام کسی رو از قلم بندازم. می‌دونم دوستانی هستند که به خاطر دلخوری‌های پیش اومده به خوانندگان خاموش پیوستند و همچنان با نام مستعار نوشته‌هام رو دنبال می‌کنند. دلم می‌خواد بدونند حواسم بهشون هست و خوشحالم که حضور دارند.

هیچ آدمی اتفاقی وارد زندگی ما نمی‌شه اما شاید اساسن هیچ چیز اتفاقی نباشه. اگر اون روز نیوتن زیر درخت ننشسته بود و اون سیب معروف روی سرش نیافتاده بود دانسته‌های نیوتن فوران نمی‌کردند و انقلابی در علم شکل نمی‌گرفت. مسئله مهم اینه که چنین اتفاق‌ها و پیشامدهایی در زندگی همه‌ی ما وجود دارند اما ما قادر به دیدن هیچ یک نیستیم یا نسبت بهشون آگاهی نداریم. زمانی که به این آگاهی می‌رسیم و به روابط بین خودمون با آدم‌ها، جانوران، اشیاء و حتی کهکشان‌ها فکر می‌کنیم متوجه می‌شیم چقدر جهان ما اسرارآمیز و باشکوهه. به قول حافظ: آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه کار به نام من‌ِ دیوانه زدند. چاره‌ای نیست و باید هوشیارانه تحمل کنیم.

 

+ بسیاری از نوشته‌های گذشته رو به حالت ثبت موقت در آوردم. سعی می‌کنم در فرصت مناسب از حالت تعلیق در بیارم.

++ امیدوارم همگی خوب و سالم باشید.

+++ لطفن در صورت ابراز نظر آدرس وبلاگتون رو هم بگذارید. ممنون.

 |  چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 10:2  توسط میم  |